عصر قم - در پی مرگ لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه آمریکا، به بازخوانی کارنامه سیاسی وی، نقش او در گفتمانسازی ضدایرانی و تأثیر او در سیاست خارجی میپردازیم.
به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور کهنهکار جمهوریخواه، در حالی رخ داد که او تا آخرین روزهای حیات، صدای اصلی فشار حداکثری و تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران باقی مانده بود.
فراتر از تحریم و ترور: رمزگشایی از نقش گراهام در بازتولید هژمونی آمریکایی - صهیونی
مرگ لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه کارولینای جنوبی پایان یک کارنامه سیاسی و فرصتی برای بازخوانی ریشههای یک گفتمان هژمونیک است که در آن، قدرت سخت آمریکایی با قدرت نرم صهیونی درهم تنیده شده و ایران را دیگری مطلق کرده است.
آنچه در مرگ گراهام برجسته میشود، نشانهای از فرسودگی پارادایم مداخلهگرای آمریکایی است که در برابر تاب آوری تمدنی ایران، به تدریج عقبنشینی میکند.
از کارولینای جنوبی تا خط مقدم ضدایرانی
لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه کارولینای جنوبی، بیش از هر چیز نمایندهای از جریان مداخلهگرای سیاست خارجی آمریکا بود که سعی داشت با ترکیب قدرت سخت نظامی و روایتسازی رسانهای، نظم مورد نظر واشنگتن را بر منطقه تحمیل کند. در سال ۲۰۲۶، گراهام در بستری از تحولات پساجنگ چهلروزه و همکاریهای منطقهای، همچنان بر طبل تهاجم به جمهوری اسلامی ایران میکوبید. اما این مرگ، نقطهای برای تأمل در سه مقطع است: پیش از اوجگیری نفوذش، هنگام ایفای نقش در بحرانهای پیدرپی و نقطه ای که میراثش با واقعیتهای نوین ژئوپلیتیک مواجه میشود.
در مقطع پیشین، گراهام به عنوان وارثی از سنت مککین، در دهههای ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰، بر لبه سیاستهای نولیبرال امپراتوری قرار داشت. او که از نیروی هوایی ارتش ایالات متحده آمده بود، امنیت ملی آمریکا را مترادف با حضور نظامی گسترده میدانست. این زمینه، او را مدافع سرسخت افزایش بودجه دفاعی و تحریمهای فلجکننده کرد. پس از برجام و سپس خروج ترامپ از آن، گراهام به عنوان پلی میان کاخ سفید و لابیهای اسرائیلی عمل کرد و سیاست «فشار حداکثری» را ابزار اصلی فشار به ایران کرد. پس از مرگش، اما، این میراث با پرسشهای اساسی روبهرو است: آیا چنین رویکردی واقعا موازنه قدرت را به نفع آمریکا تغییر داد یا تنها محور مقاومت را فربهتر کرد؟
هژمونی زوالیافته و میراث یک جنگطلب: نقد گفتمان لیندسی گراهام در بستر بحران هویت امپراتوری
لیندسی گراهام، سناتور طرفدار رژیم صهیونی در نقش یک سناتور بانفوذ، از جنگ عراق تا غزه و اوکراین، همواره بر طبل مداخله میکوبید. او از ترور سردار دلها سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی دفاع کرد، با برجام به عنوان «اشتباه راهبردی» مقابله کرد و پس از هفتم اکتبر، خواستار گسترش عملیات علیه محور مقاومت شد. بازیگران اصلی در این صحنه، شبکه لابی صهیونی و جناح انجیلی بودند که حمایت مالی و معنویشان را نصیب او کردند.
مرگ او، خلا موقتی در صدای تندروهای کنگره ایجاد کرده است. این خلا توسط همطیفانش پر خواهد شد، هرچند با هزینهای بالاتر برای اعتبار جهانی آمریکا. پیامد فوری و لحظه ای مرک ناگهانی و تامل برانگیز وی، تشدید جنگ روایتهاست؛ زیرا رسانههای غربی مرگ او را «فقدان یک میهنپرست» مینامند، در حالی که برای ملت ایران، نمادی از تلاش ناکام برای نفی سبیل و نقض استقلال بود.
موازنه قدرت و آرایشهای نوین منطقهای
لیندسی گراهام سناتور جمهوری خواه طرفدار باند تروریسم اسراییل تجسم تلاش آمریکا برای حفظ هژمونی در برابر ظهور قدرتهای نوظهور شرقی بود. او با حمایت بیقیدوشرط از رژیم جنایتکار صهیونی، به دنبال ایجاد بلوک ضدایرانی بود که ژئوپلیتیک انرژی و امنیت آبراهها را تحت کنترل نگه دارد. اما این رویکرد، بر خلاف پیشبینیهایش، آرایش منطقهای را به نفع محور مقاومت تغییر داد. پیش از اوج فعالیتش، غرب آسیا هنوز جای مانور بیشتری برای دیپلماسی داشت و پس از مرگ او، روندهای بلندمدت مانند چندقطبیشدن و کاهش اتکای جهانی به دلار، نشاندهنده زوال زودهنگام این هژمونی است.
نبرد روایتها و دگرسازی هویتی
لیندسی گراهام، استاد مفصلبندی دال مرکزی تهدید ایرانی بود. او جمهوری اسلامی ایران را موجودیتی ذاتا تهاجمی بازنمایی میکرد تا با سازهانگاری، هویت آمریکایی را بر پایه «مبارزه با شر» بازسازی کند. این گفتمان، با بهرهگیری از رسانه و لابی، جنگ شناختی به راه انداخت که هدفش مشروعیتزدایی از جمهوری اسلامی ایران و مشروعیتسازی مداخله ایالات متحده در غرب آسیا برای مهار قدرت ایران اسلامی بود.
گراهام «دیگریسازی» جمهوری اسلامی ایران را با ریشههای مسیحی-انجیلیاش پیوند زد و آن را امری الهی کرد. اما این روایت، در برابر گفتمان اسلامی-انقلابی که بر عدالت، استقلال و حکمت تأکید دارد، ناکارآمد ماند. پیش از مرگ او، این روایت غالب به نظر میرسید؛ هنگام بحرانهای منطقه ای، با مقاومت رسانهای ایران مواجه شد و پس از آن، آشکارشد که چنین دگرسازیهایی، بیشتر هویت خود امپراتوری را متزلزل کرده است.
فرصتها، تهدیدها و الزامات تمدنی
سناتور عملکرد گراهام نمونهای از سلطهای است که با ترویج جنگ و تحریم، علیه مصالح عمومی ملتها عمل کرد و عقلانیت اسلامی را به چالش کشید. اما این رویکرد، برای خود آمریکا نیز تهدیدساز شد؛ زیرا فرسودگی منابع و مشروعیت را به همراه آورد. میراث گراهام الزامی برای بازنگری در حکمرانی تمدنساز نوین اسلامی ایجاد میکند: تقویت نهادهای مقاوم، دیپلماسی چندجانبه مبتنی بر حکمت و عزت و مصلحت و بهرهگیری از فرصتهای ناشی از زوال هژمونی آمریکایی. ظهور ایران بعنوان قدرت نوظهور جهانی نشان میدهد که تداوم مقاومت، راهبرد برنده است. ابعاد مغفول این میراث، آن است که چنین چهرههایی، ناخواسته، وحدت درونی ملت ایران را تقویت کردند.
مرگ این سناتور حامی رژیم صهیونی جنایتکار فراتر از یک رویداد شخصی، نشانهای از گذار تاریخی است. تحلیلی چندلایه از کارنامه او آشکار میکند که ساختارهای سلطه، با وجود شدت عمل، در برابر اراده جمعی و عقلانیت تمدنی ملت مسلمان ایران ناتوانند. این میراث، دعوتی است برای تأمل عمیقتر در الزامات حکمرانی اسلامی در عصر پساهژمونی.
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
شکستهتر باد هیمنه ایالات متحده
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمه إلی مدارج الکمال