عصر قم - درگذشت شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی فرصتی برای بازنگری کارنامهای است که قطر را پایگاه آمریکا و کانال ارتباطی با رژیم صهیونی کرد و هویت اسلامی-عربی این شیخنشین را در معرض گسست قرار داد.
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، درگذشت شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی در ۷۴ سالگی، فرصتی برای بازنگری کارنامهای است که قطر را پایگاه آمریکا و کانال ارتباطی با رژیم صهیونی کرد و هویت اسلامی-عربی این شیخنشین را در معرض گسست قرار داد.
خیانت راهبردی به فلسطین و جهان اسلام؛ نقد عملکرد شیخ حمد در خدمت به سلطه آمریکایی-صهیونی
مرگ شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر پیشین قطر در بستر پساجنگ چهلروزه و همکاری قطر با تجاوز آمریکا به جمهوری اسلامی ایران، نشان میدهد چگونه سیاستهای او بخشی از بازآرایی ژئوپلیتیک سلطه در منطقه خلیج فارس بوده است.
آنچه در پس تصویر امیر به ظاهر مدرن پنهان مانده، پروژهای عمیق برای مفصلبندی قطر در ساختار هژمونی غربی است که امروز با تحولات منطقهای، بیش از پیش آسیبپذیری خود را آشکار کرده است.
فراتر از یک مرگ، مواجهه با یک الگو
درگذشت شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر پیشین قطر، بیش از آنکه پایان یک دوران ۱۸ ساله باشد، آینهای است بر مواجهه امت اسلامی با الگوهای حکمرانی وابسته. او که در سال ۱۹۹۵ با کودتایی خانوادگی قدرت را از پدرش گرفت و در ۲۰۱۳ آن را به صورت موروثی به فرزندش سپرد، قطر را از یک شیخنشین نیمه مستقل به بازیگر در خدمت هژمون آمریکا در صحنه انرژی، رسانه و دیپلماسی کرد. این دگرگونی، به بهای قرار دادن خاک و امکانات کشور اسلامی قطر در خدمت اهداف قدرتهای سلطهگر تمام شد.
پیش از این رویداد، قطر در چارچوب محافظهکاری سنتی خلیج فارس عمل میکرد. هنگام حکومت شیخ حمد، دینامیکها به سمت غربگرایی شتابان تغییر کرد و پس از آن، میراث او در قالب همکاریهای نظامی و رسانهای، همچنان بر سیاست خارجی دوحه سایه افکنده است. مقایسه این سه مقطع، تحول از استقلال نسبی به وابستگی ساختاری را آشکار میکند و امروز در بستر حملات آمریکا به جمهوری اسلامی ایران و نقش پایگاه العدید، ابعاد ویرانگر خود را نشان داده است.
خیانت به آرمانهای امت مسلمان: روابط با آمریکا و رژیم صهیونی
سیاست خارجی شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر پیشین قطر، بیش از هر چیز، مصداق قرار دادن یک کشور اسلامی در خدمت هژمونی آمریکایی بود. گسترش پایگاه هوایی العدید به بزرگترین مرکز عملیاتی آمریکا در منطقه، برای عملیات علیه افغانستان و عراق و به عنوان سکویی برای تهدیدهای مداوم علیه محور مقاومت عمل کرد. این اقدام، فراتر از امنیت ملی یک شیخنشین کوچک، بخشی از استراتژی قدرت سخت و هوشمند غرب برای کنترل ژئوپلیتیک انرژی و موازنه منطقهای بود.
امیر پیشین قطر با جملاتی چون «اگر آمریکاییها بروند، برادران عرب اشغال میکنند»، روایتی از بیاعتمادی به امت اسلامی و وابستگی امنیتی به بیگانه را مفصلبندی کرد. این دال مرکزی، هویت اسلامی قطر را دگرسازی کرد و آن را در برابر تهدیدهای عربی قرار داد، در حالی که آرمان فلسطین همچنان محور وحدت امت باقی مانده است. روابط آشکار با رژیم صهیونی جنایتکار، قطر را به عنوان یکی از کشورهای عربی با تماسهای علنی رسوا کرد، مشروعیتزدایی از مقاومت را هدف قرار داد و در جنگ ادراکی، روایت میانجیگری بیطرف را به عنوان پوششی برای عادیسازی به کار گرفت.
مقایسه کارنامه پیش و پس از حکومت او نشان میدهد چگونه این روابط، آرایش امنیتی منطقه را به نفع محور سلطه استکبار جهانی تغییر داد. پیامد کوتاهمدت، افزایش نفوذ آمریکا بود؛ اما روند بلندمدت، آسیب به مصالح عمومی امت اسلامی و نقض قاعده نفی سبیل بود که اجازه سلطه بیگانه بر سرزمینهای اسلامی را داد.
غربگرایی فرهنگی و گسست از هویت اسلامی
مدل توسعه شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، در ظاهر مدرنسازی بود، اما در عمق، تهاجمی فرهنگی علیه سنتهای بومی و اسلامی عیان شد. تأسیس شهرهای علمی با شعب دانشگاههای آمریکایی و تبدیل قطر به خریدار عمده هنر معاصر غربی، بیش از آنکه بر پایه حکمت و عقلانیت اسلامی بنا شود، نسخهای از سازهانگاری غربی را تحمیل کرد که هویت را در خدمت مصرفگرایی بازتعریف میکند.
این تغییرات، چهره سنتی قطر را دگرگون ساخت و سبک زندگی مصرفی شهروندان قطری را رواج داد. این قدرت نرم، ابزار حفظ هژمونی فرهنگی غرب است تا نخبگان محلی به بازتولید گفتمان سلطه کمک کنند.
این رویکرد با اصولی مانند استقلال، عدالت اسلامی و حفظ نظام امت در تعارض بود، زیرا استقلال فرهنگی را قربانی رشد اقتصادی کرد؛ خطایی که دولت سازندگی هم مرتکب آن شد.