عصر قم - پویش ملی «۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری تلاشی برای گردآوردن روایتهای عاشقانه، تاریخی و ادبی از زندگی، سلوک، مجاهدت، شهادت و آیین وداع با رهبر شهید است.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، پارهای از تاریخ را اسناد مینویسند و پارهای دیگر را دلهای مردم. پویش«۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری تلاشی است برای گردآوردن روایتهای عاشقانه، تاریخی و ادبی از زندگی، سلوک، مجاهدت، شهادت و آیین وداع با رهبر شهید؛ تا خاطره یک ملت در قاب واژهها ماندگار شود و هر روایت، چراغی باشد بر حافظه تاریخ.
عرفانِ سرخ؛ از تهذیب تا شهادت
در مکتب شهید امام خامنه ای، عرفان نه راهی جدا از دین، که جان دین و باطن آیین است. بنیاد آن توحید است؛ توحیدی که در اندیشه، شناخت حق و نفی شرک است، در دل، عشق و خوف و توکل و تسلیم، و در عمل، بندگی و طاعت و ستیز با طاغوت. و چون توحید به کمال رسد، ثمره آن عدالت است و برپایی حکومت الهی.
پیامبران برای همین آمدند که خلق را به توحید خوانند و قسط را برپا دارند. امامت ادامه همان راه است و در روزگار غیبت، این بار بر دوش عالمان دین نهاده شده است. اسلام دین گوشه نشینی نیست، دین اصلاح و قیام است؛ و عرفان راستین نیز جز پیروی از معصومان و تهذیب نفس بر آیین آنان نباشد. دانش عرفان سودمند است، اما بی سلوک و مجاهده، ره به مقصود نبرد.
سخن عارفانی چون مولوی و حافظ، آیینه معارف توحید است؛ اما تصوف فرقه ای همه حقیقت عرفان نیست و هر جا از شریعت دور شود، از حقیقت نیز دور افتد. مکتب سلوک نجف، با مردانی چون ملاحسینقلی همدانی، قاضی و علامه طباطبایی، راه اخلاص و معرفت نمود؛ راهی که علم و تهذیب و جهاد و اصلاح جامعه را به هم پیوندد.
و خود شهید امام خامنه ای نمونه این جمع مبارک بود؛ عالمی بصیر، عارفی زاهد و مجاهدی استوار. از جوانی تا پایان عمر، ساده زیست و دل در گرو تهذیب داشت. در زندان، همدم او قرآن و تذکره المتقین بود و شبش به عبادت و تلاوت می گذشت. شکنجه، عزمش را نشکست و مرگ، بیمش نداد؛ چه خود گفته بود که دشمن را جز کشتن او توانی نیست و او از پیش، جان بر کف نهاده است. این است عرفان راستین؛ عرفانی که با عبادت آغاز شود، با مجاهده بال گیرد و به شهادت انجام پذیرد. طوبی له و حسن مآب.
کاروان وداع؛ بازگشت به آستان رضوی
راهی که از تهران برخاست، از قم گذشت، در نجف و کربلا با اشک عاشقان آبیاری شد، سرانجام به مشهدالرضا رسید؛ شهری که کوچه هایش بوی وداع گرفت و گنبد زرینش زیر بار اندوه، رنگ حسرت پذیرفت. این نه پایان راه، که فرودگاه روح مردی بود که عمر خویش را در خدمت امام رئوف گذراند و اینک در جوار همان بارگاه آرام گرفت.
از نخستین دم تشییع، راه های حرم از موج مردمان لبریز شد. صلوات و نوحه و گریه درهم آمیخت و کبوتران حرم، گویی پیام آور اندوهی شدند که بر فراز تابوت ها بال می گشود. مشهد امروز میزبان آیینی نبود، که مأمن عاشقی بود که همه عمر با نام رضا زیست و سرانجام به آستان رضا بازگشت.
شانه های مردم از سنگینی این وداع می لرزید؛ وداع با مردی که در تندباد حوادث خم نشد، از پیمان خویش برنگشت و سرانجام مهر شهادت بر دفتر عمرش نشست. گویی از فراز صحن، ندای «یا ایتها النفس المطمئنه» برمی خاست و او را به آرامش موعود فرا می خواند؛ آرامشی که سالیان دراز چشم به راهش بود. این بدرقه، روایت پیوند امام و امت و گواه آن بود که یاد شهیدان با رفتن خاموش نگردد، بلکه در دل مردمان زنده تر شود.
بر زبان ها آیه «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه» جاری بود و هر کس آن را شرح حال مردی می دید که عهد خویش را با ایستادگی نگاه داشت و با شهادت به سرمنزل وفا رسید. مشهد برای او شهری نبود، خانه دل بود؛ و حرم رضوی نه زیارتگاهی دور، که پناه اشک و دعا و خلوت جان. اکنون همان آستان، پیکر خادم دیرین خویش را در آغوش گرفته است.
کاروان وداع، نگاره ای جاودان در حافظه خراسان نگاشت. پرچم های برافراشته، اشک مادران، بغض کودکان، بانگ «لبیک یا حسین» و موج صلوات، هر کوی و برزن را به ماتمکده بدل ساخت. امروز پیکر خادم در کنار امام خویش آرام گرفت، اما نامش در خاطر مردمان و یادش در دفتر تاریخ، جاودانه و پایدار بماند.
لبیک یا مهدی
از راه زیارت تا منزل ابدیت
برخی جاها نه نقطه بر نقشۀ زمین که خلاصۀ عمر ارادتاند؛ برخی رهگذارها نه طریق رفتن که حکایتی مکرر از تواضع و دلدادگیاند. راه همیشهگاه تشرف به حرم رضوی، امروز منزلگه ابدی پیکر رهبر شهید و اهل بیت او شده است؛ در پایین پای حضرت، در جوار روضه ٔ منوره، همانجا که سالها با خضوع از آن گذر میکردند تا به پابوس امام مهربانیها نایل شوند.
رواق دارالذکر محل آرامش ایشان است؛ رواقی که برای آشنایان سلوک زیارت، تنها مکان نیست بلکه نشانۀ ادب در برابر ساحت قدسی رضوی است. رهبر شهید در هر تشرف، از پایین پای حضرت آغاز میکردند؛ گویی میخواستند نخست در جای ادب بایستند و سپس با اذن دل قدم در حریم نور گذارند. از دارالذکر روانه ٔ دارالسرور میشدند و در آنجا توقفی کامل داشتند؛ لحظۀ توقفی که برای همراهان درس نسبت اقتدار و بندگی بود، همچون بُندۀ آویخته بر دوکیلۀ تاج ملک که هم اقتدار دارد و هم تواضع.
اکنون قضا و قدر همان راه همیشگی را بدل کرده به آرامگاه ابدی. پیکر مطهر ایشان در جوار روضۀ منورۀ حضرت قرار گرفت؛ در همانی نقطه که سالها محل عبور عاشقانه ٔ او بود. این همجوارگی نه انتخاب صرف مکان است و نه تصادف؛ بل بازگشتی است به مسیری که سراسر با اخلاص پیموده شد. شاید از این پس هر زائری که از آن گذر عبور کند، بیش از پیش معنی فروتنی در آستان ولایت را به یاد آورد؛ یاد اینکه میتوان در اوج منصب، راه را از پایین پای حضرت آغاز کرد و سرانجام نیز در همان مسیر، در سایۀ مهر امام رئوف آرام گرفت.
چنانکه مرغ به آشیان خویش بازآید، رهبر نیز به جایی بازگشت که سالها دل از آن بمیرایی میکشید؛ و این بازگشت چون حکایتی است که بر دل زمزمهگر زائران خواهد ماند، تا رهگذران آیند از ادب شیفتگان ولایت عبرت برند و گام در راه تواضع نهند.
زائر آقای شهید
سوگ شهر؛ روایت اشک و استقامت
چنانکه هنوز پرتو سپیده بر گنبد شهر ننشسته، خیابانها چون جویباران اشک، آرامآرام از موج گامهای مردمی انباشته شد؛ هر کس در دل، خاطرهای، بر لب دعایی، و در نهان، سخنی ناگفته به همراه داشت. پرچمها چو برگ لاله در نسیم میلرزید، نغمهی مرثیه در فضا همچون نالهی نی میپیچید، و چهرهها، آنچنان اشک و سکوت را در هم آمیخته بودند که گویی زمان، آن ساعت گرانبار، از حرکت ایستاده بود؛ نگاهها نه بر یکدیگر، که بر خاطراتی خیره مانده بود که سالها با نام و حضور آن یار دیرین گره خورده بود.
پیر و جوان، زن و مرد، هر کس به زبان حال، سوگ خود را بازمیگفت؛ یکی زیر لب، آیتی از قرآن فرو میخواند، دیگری صلواتی چون بوی خوش گلاب میفرستاد، و آن دیگری در سکوتی چو عمقی دریا، تنها اشک میبارید. شهر در این میان، نه میزبان آیینی که راوی اندوهی مشترک بود؛ اندوهی که در لرزش دستها و نگاههای خیس، بینیاز از واژه، روایت میشد. سوگ، اما به خیابانها نیانجامید؛ مسئولان و کارشناسان نیز آنچه سالها در سینه داشتند، چون نامههایی بر صفحه ٔ روزگار نگاشتند؛ یادداشتهایی آمیخته با ارادت و حسرت، که واژهها را بدرقهای دیگر ساخت.
سکوتی چو وسعت یک کویر، بر جای صدای او نشسته است. باور رفتنش دشوار است؛ گویی تکیهگاهی استوار از برابر چشم کنار رفت. هر بار نامش میآید، ذهن به بزنگاههایی میرود که صدایش چون آب زمزم، مایه ٔ آرامش دلها بود و نگاهش همچون چراغ روشن، امید را در دل مردم زنده نگه میداشت. اکنون اما جای آن صدا را سکوتی سنگین گرفته است؛ سکوتی که در اشکهای مردم، در بغضهای فروخورده و در نگاههای خیره به افق، خود را روایت میکند. بزرگان را با مسئولیتهایشان نشناسند، که نشان ماندگاری، ردپایی است بر دل انسانها؛ او برای بسیاری، پناهگاهی بود برای امید و استقامت. اکنون که جسمش در خاک آرام میگیرد، خاطره ٔ اخلاق و صبوریاش، چون چراغی فراراه نسلهای آینده خواهد ماند.
امروز، روز وداع است؛ وداعی تلخ، اما آمیخته با سپاس. سپاس برای عمری که در خدمت گذشت، برای رنجهایی که چون خار راه، به جان خرید و برای راهی که با ایمان پیمود. از خداوند میخواهم که او را در جوار رحمت خویش جای دهد و به دلدادگانش، صبری از جنس امید و استقامت عطا فرماید.
و در خلوت دل، چه بسیار کارخانهها که با نام آن رهبر شهید گرم شد و چه بسیار دستان پینهبسته که با یاد او، امید به فردایی بهتر یافت. او سرمایهدار اصلی ایمان این ملت بود؛ مردی که هرگز تسلیم نشد و امنیتی در سایه ٔ غیرتش بر سر خانهها سایه انداخت. امروز در سکوت شبهای بیخوابی، با او عهد میبندم که راه استوارش را ادامه دهم؛ راهی که با خون خود، بر تارک این سرزمین ثبت کرد. سرمایه ٔ اصلی یک ملت، نه پول که ایمان است؛ سرمایهای که او تا ابد در قلوب ما به ودیعه نهاد.
امیری از شیراز
جاودانه در حافظه تاریخ؛ میراث یک مجاهد
گاه تاریخ، در سکوتی سنگین، بزرگترین روایتهای خود را مینویسد. روایت مردانی که نه با عمر، بلکه با اثرشان سنجیده میشوند. آنان که رفتنشان پایان یک زندگی نیست، بلکه آغاز فصلی تازه در حافظه یک ملت است.امروز، در آستانه تشییع رهبر شهید انقلاب، ایران در اندوهی عمیق ایستاده است. اندوه فقدان شخصیتی که سالها با صلابت، باور، استقامت و مسئولیتپذیری، در متن تحولات سرنوشتساز این سرزمین حضور داشت. فقدانی که تنها غیبت یک چهره نیست؛ خلأ حضوری است که برای بسیاری، تکیهگاه امید، آرامش و اعتماد بود.رهبر شهید انقلاب، میراثی بر جای گذاشت که فراتر از زمان و فراتر از مرزهای جغرافیاست؛ میراثی از ایمان، مسئولیت، ایثار، عزت، استقلال، صبر و استقامت. سرمایهای معنوی که در حافظه تاریخی ملت ایران باقی خواهد ماند و در روایت نسلهای آینده، از آن به عنوان بخشی از هویت معاصر این سرزمین یاد خواهد شد.امروز، ایران سوگوار است اما در دل این اندوه، حقیقتی روشن جریان دارد: انسانهایی که با اخلاص، مسئولیتپذیری و خدمت شناخته میشوند، هرگز از حافظه ملتها رخت برنمیبندند. آنان در خاطره جمعی یک ملت زنده میمانند و نامشان در گذر زمان، به بخشی از روایت ماندگار تاریخ تبدیل میشود.سلام بر آنان که با ایمان زیستند، با مسئولیت ایستادند و با نامی ماندگار، در حافظه تاریخ جاودانه شدند.
شکوفه کشوری، فعال اجتماعی و رسانه ای