دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵

فرهنگی

عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم تبیین کرد؛

ضرورت ابداع «دیدگاه سوم» در حکمرانی اسلامی

ضرورت ابداع «دیدگاه سوم» در حکمرانی اسلامی
عصر قم - حجت الاسلام پیروزمند با نقد الگوهای متمرکز دولتی و دموکراسی غربی، بر ضرورت ابداع «دیدگاه سوم» در حکمرانی اسلامی تأکید کرد؛ دیدگاهی که بر اصول «تقوا» و «امام‌محوری» استوار بوده و به دنبال تثبیت ظرفیت‌های عظیم اجتماعی آزادشده در بزنگاه‌های تاریخی است.
  بزرگنمايي:

عصر قم - حجت الاسلام پیروزمند با نقد الگوهای متمرکز دولتی و دموکراسی غربی، بر ضرورت ابداع «دیدگاه سوم» در حکمرانی اسلامی تأکید کرد؛ دیدگاهی که بر اصول «تقوا» و «امام‌محوری» استوار بوده و به دنبال تثبیت ظرفیت‌های عظیم اجتماعی آزادشده در بزنگاه‌های تاریخی است.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، در ادبیات راهبردی معاصر، میدان اصلی جنگ‌های شناختی، لایه‌های عمیق فرهنگ تمدنی، کنترل ادراکات و نبرد روایت‌هاست. در این میان، بحران مشروعیت و فرسایش سرمایه اجتماعی پیش از بحران، مدیریت حکمرانی جنگ را با چالش «بازتولید اعتماد عمومی» مواجه می‌سازد. نظام جمهوری اسلامی در شرایطی پا به عرصه «جنگ ترکیبی رمضان» گذاشته است که الگوهای سنتی امنیتی و ساختارهای صلب اداری، دیگر به‌تنهایی قادر به هدایت انرژی آزادشده جامعه نیستند.
در این گفت‌وگو، حجت‌الاسلام علی‌رضا پیروزمند عضو هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی با نقد ساختارهای بوروکراتیک موجود و الگوهای توسعه غربی و سوسیالیستی، به تبیین «دیدگاه سوم» در حکمرانی اسلامی می‌پردازد و با تفکیک میان «دین‌داری فردی» و «دین‌داری اجتماعی»، چگونگی تبدیل تهدیدهای جنگ به فرصتی برای خودباوری نوین و بازسازی روایت انقلاب را واکاوی می‌کند.
وی با گشودن لایه ابهام مفهوم «محرم بودن مردم» در تصمیمات کلان سیاسی و نظامی، کلید استمرار مشارکت پایدار مردمی در دوران پساجنگ را در دو مؤلفه اصلی «مؤثربودن» و «ساده‌سازی مسیر حضور» می­ بیند؛ الگویی الهام‌گرفته از رویداد بزرگ اربعین که می‌تواند تنگنای تصمیم‌گیری در بازسازی را به نفع همبستگی امام و امت تغییر دهد.
متن این گفت وگو به شرح زیر است:
از فرصتی که اختصاص دادید بسیار سپاسگزارم. موضوع گفت‌وگو و دغدغه اصلی ما، تبیین جایگاه «امر اجتماعی در حکمرانی جنگ» است. در واقع تلاش می‌کنیم به درک عمیق‌تری از این مفهوم در چارچوب حکمرانی جنگ رمضان دست یابیم. با توجه به اینکه حضرت‌عالی در تحلیل‌های پیشین، ماهیت نبردهای معاصر را از جنس «جنگ ترکیبی و جنگ‌شناختی» دانسته‌اید و تأکید فرموده‌اید لایه اصلی این تقابل، معطوف به «فرهنگ تمدنی» است و به ابعاد نظامی و امنیتی محدود نمی‌شود، مایلم این بحث را بازتر کنید.
امروز بستر اصلی مصاف ما، تقابل روایت‌های بنیادین تمدنی و طرح‌های توسعه و پیشرفت است. پیش‌ازاین شرایط، جامعه با برخی تنش‌ها مواجه بود که وقوع جنگ سبب فروکش‌کردن یا هدایت آن‌ها به حاشیه شد. پرسش این است که چگونه می‌توان از فرصت پیش‌آمده در دوران جنگ برای بازیابی سرمایه اجتماعی و بازسازی «روایت انقلاب» بهره برد؟ به‌گونه‌ای که این روایت بتواند در برابر هجمه‌های بیرونی که ناکارآمدی نظام را هدف قرار می‌دهند و به دنبال ایجاد شکاف میان حاکمیت و مردم هستند، ایستادگی کند؟
شرایطی مانند وضعیت جنگی، هم‌زمان نقاط ضعف و نقاط قوت یک سیستم را آشکار می‌سازد. نقاط ضعف نمایان می‌شوند، زیرا هنگامی که به یک زنجیره فشار وارد می‌آید، حلقه‌های سست آن مشخص می‌گردند. در مقابل، نقاط قوت نیز متجلی می‌شوند؛ چرا که آحاد مردمِ مورد تهاجم، برمی‌خیزند تا از هویت، تمامیت ارضی، فرهنگ و کیان خویش دفاع کنند. حضور و اراده مردم تمام توانمندی‌های جامعه را به میدان می‌آورد و همین امر مایه رویش‌های نوین و شکوفایی در دوران جنگ می‌شود.
یکی از نقاط ضعفی که توجه به آن ضرورت دارد، این است که در دوران پیش از جنگ، سازوکارهای مناسبی برای به نمایش گذاشتن ظرفیت‌های عظیم جامعه انقلابی در اختیار نداشتیم. هرچند رویدادهایی نظیر راهپیمایی اربعین، مناسک دهه محرم، تظاهرات بیست و دوم بهمن و جشن‌های عید غدیر درصدد تحقق این مقصود بودند، اما باید آسیب‌شناسی کرد که چرا آن رویدادها این میزان از امید و شوری را که اکنون شاهد هستیم، پدید نمی‌آوردند؟
مفهوم «سرمایه اجتماعی» که به آن اشاره کردید و شاخص‌های اصلی آن اعتماد و امید است، در بطن همین ظرفیت‌ها معنا پیدا می‌کند. این ظرفیت‌ها پدیده‌های نوظهوری نیستند و پیش‌ازاین نیز وجود داشتند، اما به مرحله فعلیت نرسیده بودند. رهبر شهید نیز تلاش‌های وثیق و مستمری برای تزریق امید به جامعه و تحکیم پیوند میان مردم و حاکمیت انجام دادند.
واقعیت این است که ما خود نیز باور و اطمینان کافی به این سطح از مقاومت و انگیزه بالندگی مردم نداشتیم و ارزیابی ما از توان خویش، مِتراژ کمتری از ظرفیت واقعی جامعه انقلابی را نشان می‌داد. این جنگ، باوجود ضایعه فقدان رهبر شهید، این برکت را به همراه داشت که جامعه به یک خودباوری نوین دست یابد و با یک بازنگری در دارایی‌های معنوی خویش، ظرفیت‌های نهفته را دوباره آشکار سازد.
بااین‌حال، برخی از تحلیل‌گران معتقدند نهاد حاکمیت هنوز این ظرفیت مردمی را به‌عنوان یک «کانون مستقل تصمیم‌گیری» به رسمیت نمی‌شناسد. ارزیابی شما از این چالش چیست؟
بله در تبیین علل بروز این پدیده، می‌توان به دو عامل داخلی و خارجی اشاره کرد. عامل خارجی، خط‌مشی دشمن در ایجاد «برآورد غلط» است که مقام معظم رهبری نیز بارها به آن اشاره فرموده‌اند. دشمن باتکیه‌بر امپراتوری رسانه‌ای خود تلاش می‌کند توانمندی‌های کشور را انکار کند و ضعف‌ها را بزرگ جلوه دهد تا مردم در پیرامون خود نشانه‌ای جز سیاهی، ناتوانی و فساد مشاهده نکنند. دستگاه تبلیغاتی دشمن در حوزه سیاه‌نمایی به مهارت دست‌یافته است و به‌خوبی می‌داند چگونه یک مسئله کوچک را به یک عصب ملتهب اجتماعی تبدیل کند.
در مقابل، ما با ضعف رسانه‌ای جدی مواجه بوده‌ایم. رهبری در بیانیه گام دوم انقلاب، مهم‌ترین رسالت جوانان را شکستن محاصره تبلیغاتی دشمن تعیین فرموده‌اند. اگر ما از دیدن واقعیات و توانمندی‌های خود محروم بمانیم، صرفاً بر نقاط ضعف تمرکز کنیم و در پندار خود قدرت دشمن را مطلق بپنداریم، آن جامعه سر تسلیم فرود خواهد آورد.
نکته حائز اهمیت دیگری که کمتر مورد مداقه قرار گرفته، این است که ما در «معیارهای ارزیابی خود» دچار خطا هستیم. باید پرسید ما با چه خط‌کشی جامعه را سنجش می‌کنیم؟ یکی از نقاط مرکزی ارزیابی‌های ما، وضعیت دین‌داری جامعه است. پرسش بنیادین این است که آیا جامعه ما پس از سپری‌شدن چهارتا پنج دهه، مؤمن‌تر شده است یا خیر؟
خطای راهبردی ما در این بود که معیارهای دین‌داری اجتماعی را با ترازوی دین‌داری فردی سنجش و قضاوت کردیم. متأسفانه ما ادبیات علمی ارزیابی دین‌داری اجتماعی را تولید نکرده‌ایم. جنگ باعث بروز و ظهور این دین‌داری اجتماعی شد؛ به‌گونه‌ای که حتی خود جامعه مؤمنین را نیز غافلگیر نمود.
علاوه بر این، ما برای مشارکت و حضور پایدار مردم، مجاری مناسب و سازوکارهای ساختارمندی ایجاد نکرده‌ایم و همواره میان دو گزینه در رفت‌وآمد بوده‌ایم:
۱. الگوی دولت مقتدر و متمرکز که در تمام ساحت‌ها حضور داشته باشد و همه امور را کنترل کند تا انسجام جامعه از دست نرود.
۲. الگوی دموکراسی غربی که بر بستر سازمان‌های مردم‌نهاد، احزاب و شرکت‌های خصوصی تعریف می‌شود.
پس از پیروزی انقلاب، در ابتدا تحت‌تأثیر الگوهای سوسیالیستی به سمت دولتی شدن امور حرکت کردیم. سپس در دولت‌های بعدی، الگوهای خصوصی‌سازی و توسعه سیاسی غربی را مبنا قرار دادیم. اما ما به یک «دیدگاه سوم» نیازمندیم که حکمرانی اسلامی مکلف به ارائه و نمایش آن است. اصول این تجربه سوم عبارت‌اند از:
گذشتن از خود (تقوا): در الگوهای مادی، منافع فردی یا حزبی اصالت دارد؛ اما در نگاه اسلامی، خدامحوری ماهیت اقدام‌ها و انگیزه‌ها را دگرگون می‌سازد.
امام‌محوری: شکل‌گیری نظریه امت واحده بر محوریت امام جامعه
مانع اصلی در این مسیر این است که ساختارهای کنونی ما – که بخشی میراث گذشته و بخشی محصول طراحی‌های خودمان است – نتوانسته‌اند تناسب لازم را با رابطه امام و امت برقرار کنند. مردم در پیچ‌وخم سازمان‌های رسمی با بن‌بست مواجه شده و سرخوردگی پیدا می‌کنند؛ اما در ساختارهای مشارکتی، نظیر دوران جنگ، آثار حضور بی‌واسطه آنان به‌سرعت آشکار می‌شود.
دغدغه اصلی همین‌جاست؛ چرا پس از هر نقطه عطف تاریخی در انقلاب، مانند دوران جنگ تحمیلی یا نبردهای اخیر، ما دوباره به همان نظم و سازوکارهای اداری پیشین بازمی‌گردیم و آن ظرفیت بزرگ اجتماعی آزاد شده، عملاً تثبیت نمی‌شود؟ برخی معتقدند سیستم حکمرانی، نقطه اهرمی پساجنگ را برای تمرکز به مردم نشان نمی‌دهد و این انرژی رها می‌شود. آیا اصلاً اراده‌ای برای به‌رسمیت‌شناختن این ظرفیت در لایه‌های عالی حاکمیت وجود دارد؟
برای نزدیک‌شدن به پاسخ این پرسش، پذیرش چند پیش‌فرض الزامی است:
اول؛ نیاز به نظم و انتظام: آیا حضور مردمی نیازمند قاعده، قانون و ساختار است، یا اینکه قالب‌بندی ساختاری موجب آسیب به آن می‌شود؟ ما باید تکلیف خود را روشن کنیم که برای بهره‌گیری از این انرژی به سازوکار احتیاج داریم یا خیر.
دوم؛ تخصصی‌شدن وظایف: ما باید بتوانیم به این حضور مردمی، ابعاد تخصصی بخشیده و در کارکردهای آن تنوع ایجاد کنیم. اینکه صرفاً در اتاق‌های دربسته بنشینیم و برای جامعه خط‌کشی‌های تحمیلی کنیم، رویکردی غیرواقعی و ناکارآمد است.
هنگامی که از ضرورت به‌رسمیت‌شناختن توانمندی مردم سخن می‌گوییم، اگر مقصود این باشد که این موج اجتماعی را بدون هیچ هدایتی رها کنیم تا به هر سویی روانه شود، این رویکرد از یک زاویه درست و از زاویه‌ای دیگر بسیار مخاطره‌آمیز است. در یک فرض آرمانی ممکن است عامل نفوذی وجود نداشته باشد، اما در واقعیت، جریان‌های نفوذی می‌توانند در بستر موج‌سواری سیاسی، به اسم ملت نقش‌آفرینی کنند. نظام حکمرانی مسئولیت دارد معابر صحیح را بنیان نهد تا این انرژی ارزشمند مردمی هدر نرود و به اهداف تعیین‌شده اصابت کند.
در حال حاضر، نظام حکمرانی به این درک رسیده است که پتانسیل عظیمی در کشور وجود دارد که در بزنگاه‌ها بارهای سنگین را از روی دوش نظام برمی‌دارد. حتی وزیر محترم امور خارجه، جناب آقای عراقچی نیز اشاره کردند که در کنار دو ضلع «میدان» و «دیپلماسی»، «حضور مردم» به‌عنوان یک ضلع جدید و تعیین‌کننده اضافه شده است. مردم به میدان آمدند و اعلام کردند که ما تاب‌آوری لازم را داریم، مشروط بر اینکه مسئولان وظایف خود را به‌درستی به انجام رسانند.
اما لایه ابهام در حکمرانی جنگ اینجاست: مفهوم «محرم بودن مردم» به چه معناست؟ در شرایط جنگی، به طور طبیعی محدودیت‌های مضاعفی در حوزه اطلاع‌رسانی و انتشار اخبار وجود دارد. به‌عنوان‌مثال، در خصوص مباحث مربوط به آتش‌بس و مذاکرات سیاسی، مواضع متعددی در سطح جامعه شکل می‌گیرد: گروهی معتقدند مذاکره در اوج اقتدار خطاست و تکرار تجربه‌های آزموده شده رویکردی اشتباه است. گروه دوم بر این باورند که حتی باوجود دست برتر در میدان، نهایتاً باید به یک توافق و دستاورد سیاسی دست‌یافت. گروه سوم در تحلیل‌های پشت‌صحنه مدعی هستند که بنیه اقتصادی و توان دفاعی کشور تحلیل رفته است و باید کوتاه آمد.
حال در چنین شرایطی، اگر بخواهیم با جامعه صادق باشیم، آیا یک مقام رسمی باید پشت میز خطابه قرار گیرد و اعلام کند که با کمبود منابع مالی، تسلیحاتی و پدافندی مواجه هستیم؟ هر کسی که با اصول اولیه سیاست آشنایی داشته باشد، چنین موضعی اتخاذ نمی‌کند؛ چرا که این اقدام موجب تشجیع و گستاخی دشمن می‌شود؛ بنابراین ما باید میان «مذاکره برای امتیازدادن» و «مذاکره برای تثبیت حقوق کلان کشور» تفکیک قائل شویم.
برای استمرار این حضور در دوران پساجنگ چه الگویی را می‌توان پیشنهاد داد؟ شما به تجربه اربعین اشاره کردید؛ این الگو چگونه تکثیر می‌شود؟
من در جریان راهپیمایی عظیم اربعین همواره به این پدیده می‌اندیشیدم که چرا آحاد مردم، باوجود تمامی سختی‌ها، مرارت‌ها و کمبود امکانات، این‌گونه پرشور و عاشقانه در صحنه حاضر می‌شوند؟ در تماشای آن پیرزنی که دست در دست همسر خویش، لنگ‌لنگان این مسیر طولانی را طی می‌کرد، این پرسش در ذهنم برجسته شد که چه انگیزه‌ای این حرکت بزرگ را رقم می‌زند؟
پاسخ این است که هرگاه جامعه معبری برای حضور بیابد و نقش خود را مؤثر ببیند، بدون تردید وارد میدان می‌شود. برخی به خطا تصور می‌کنند این یک سفر سیاحتی یا رایگان است؛ درحالی‌که این پدیده صرفاً یک زیارت فردی نیست، بلکه یک مانور تمدنی و تمرین حضور برای امر ظهور است.
عاملی که این پدیده را امکان‌پذیر ساخته، این است که حاکمیت حداقلِ زیرساخت‌ها را فراهم آورده تا فرد بتواند در این مسیر گام بردارد؛ در نتیجه، شهروند احساس می‌کند که این کار شدنی است، در توان اوست و اقدام او اثرگذار خواهد بود.
در تجربه اخیر جنگ نیز دقیقاً همین الگو تکرار شد. مردم مشاهده کردند که حضورشان ممکن، مقدور و مؤثر است. فردی که روزانه مختصر وقتی را اختصاص می‌دهد، در یک بازه زمانی میان‌مدت اثر عینی آن را در جامعه لمس می‌کند. این مدل برای او کاملاً امکان‌پذیر است و پیچیدگی اداری ندارد؛ به‌طوری که فرزند خویش را همراهی کرده و در محله خود به فعالیت می‌پردازد. در این الگو، نقش فرد کاملاً تعریف‌شده و آشکار است.
اگر شهروند پس از خروج از منزل بپرسد وظیفه من چیست، پاسخ واضح است: برخاستن برای یک اقدام نمادین، برافراشتن یک پرچم، یا حتی پذیرایی ساده از دیگران در یک ایستگاه صلواتی. نقش‌ها تعریف شده‌اند، آحاد جامعه توانایی ایفای آن را دارند و پیامدهای مثبت آن را نیز مشاهده می‌کنند.
کلید اصلی برای مدیریت دوران پس از جنگ همین الگوست و باید همین مسیر را تداوم بخشید. اگر دستگاه حکمرانی بتواند پس از پایان جنگ نیز به این پرسش اساسی مردم پاسخ دهد که نقش عینی آنان چیست و چگونه می‌توانند حضوری ساده و درعین‌حال مؤثر داشته باشند، مشارکت پایداری اجتماعی استمرار خواهد یافت.


نظرات شما