چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵

فرهنگی

یادداشت اختصاصی

مثلث تهدید برای جامعه معنوی

مثلث تهدید برای جامعه معنوی
عصر قم - یادداشت حاضر با استناد به حدیث نبوی «إِنِّی أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی بَعْدِی ثَلَاثًا…»، به تحلیل سه تهدید بنیادین امت اسلامی می‌پردازد.
  بزرگنمايي:

عصر قم - یادداشت حاضر با استناد به حدیث نبوی «إِنِّی أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی بَعْدِی ثَلَاثًا…»، به تحلیل سه تهدید بنیادین امت اسلامی می‌پردازد.

به گزارش خبرنگار گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، عرفان و سلوک کسب معارف الهی دارای دو بعد فردی و اجتماعی است. نشر معارف، رشد عرفانی و تقویت معنویت در جامعه، نوعی عرفان اجتماعی است که از طریق حکمرانی معنوی صورت گرفته و به تحقق جامعه معنوی به منزله یکی از ابعاد تمدنی نوین اسلامی می‌انجامد.
یادداشت حاضر به قلم سید مجید نبوی با تحلیل حدیث نبوی به جنبه‌های سلبی حکمرانی معنوی می‌پردازد.
مثلث شوم سقوط
بر اساس کلام پیامبر اعظم (ص): «إِنِّی أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی بَعْدِی أَعْمَالًا ثَلَاثَهً: زَلَّهُ عَالِمٍ، وَ حُکْمُ جَائِرٍ، وَ هَوًى مُتَّبَعٌ» سه تهدید تمدنی امت در مسیر تعالی و معرفت معرفی شده است.
این حدیث شریف، تجلی‌گاه اوج شفقت و دلسوزی پیامبر اکرم (ص) برای امت خویش است. خداوند در قرآن، ایشان را چنین توصیف می‌فرماید: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ» (توبه: ۱۲۸). پیامبری که از جنس خود مردم است، رنج و مشقت آنان بر او سخت و گران می‌آید. «ترس» ایشان در این حدیث، از جنس وحشت شخصی نیست، بلکه «خوفِ مشفقانه» است؛ بیمِ یک طبیب حاذق از بیماری‌هایی که سلامت بیمارانش را تهدید می‌کند. ایشان پیش از رحلت، مسیرهای پرخطری را که ممکن است امت را از صراط مستقیم خارج کند، نشان می‌دهند؛ مسیرهایی که نقطه‌ی شروعشان نه در دشمن خارجی، که در درون خود امت و نخبگان آن است.
این سه خطر، به ترتیب به فسادِ «مرجعیت فکری» (زلّه عالم)، فسادِ «مرجعیت اجرایی و قضایی» (حکم جائر)، و فسادِ «مرجعیت درونی و اخلاقی» (هوی متّبع) اشاره دارد. در ادامه، هر یک را جداگانه تحلیل می‌کنیم و پیوندشان را با آیات و روایات روشن می‌سازیم.
۱. زَلَّهُ الْعَالِمِ (لغزش دانشمند): زلزله‌ای در بنیان باورها
«زلّه» به معنای لغزش، خطا و انحرافِ از مسیر حق است. اما چرا لغزش یک «عالِم» در کنار دو فاجعه‌ی بزرگ دیگر (حکم ستمگرانه و هوای نفس) قرار گرفته و پیامبر از آن می‌ترسند؟ زیرا لغزش عالم، صرفاً یک گناه شخصی نیست، بلکه یک فاجعه‌ی معرفتی و اجتماعی چندبُعدی است.
الف) ترویج انحراف در پوشش هدایت:
عالم، چراغ راه جامعه است. مردم با اعتماد به دیانت و دانش او، رفتار و افکارشان را بر اساس گفتار و کردارش تنظیم می‌کنند. وقتی این چراغ، به جای نور، تاریکی ارائه کند، رهروان به جای رسیدن به مقصد، به هلاکت می‌رسند. گمراهی و بلا فقط این نیست که جاهل را تصدیق کنند، بلکه بدتر آن است که به عالمِ منحرف اعتماد کنند و راه را به خطا بروند. قرآن کریم درباره عالمان منحرف اهل کتاب که حقایق را کتمان می‌کردند، هشداری سخت دارد: «وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ...» (آل‌عمران: ۱۸۷). اگر کتمان حقیقت و تحریف آن این‌قدر نکوهش شده، صدور فتوای نادرست و رفتار غلطی که از یک عالمِ ناآگاه یا دنیاپرست سر می‌زند، گناهی نابخشودنی‌تر دارد.
ب) فروپاشی اعتماد به نهاد علم و دین:
لغزش عالم، پس از آنکه آشکار شود، ایمان مردم را به کلیت «دین» و «عالمان راستین» متزلزل می‌کند. برخی با دیدن یک لغزش و خطا، اصل دین را زیر سؤال می‌برند و می‌گویند: «اگر این است دین‌داری عالمان، پس ما را با دین کاری نیست!» اینجاست که لغزش یک نفر، عامل گمراهی یک نسل می‌شود. پیامبر (ص) در جایی دیگر فرمودند: «صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلُحَا صَلُحَتْ أُمَّتِی وَإِذَا فَسَدَا فَسَدَتْ أُمَّتِی: الْأُمَرَاءُ وَالْعُلَمَاءُ» (إرشاد القلوب، جلد ۱ ، صفحه ۷۰ ). صلاح جامعه در گرو صلاح عالمان است و فسادش در گرو فساد آنان.
ج) محرومیت از توبه‌ی آسان:
بسیاری از گناهانِ مردم عادی، قابلیت «ستر» (پنهان‌ماندن) و توبه‌ی آسان را دارد. اما لغزش و خطای عالم، سر زبان‌ها می‌افتد، مستند می‌شود، در کتاب‌ها و منابع می‌ماند و نسل‌به‌نسل منتقل می‌گردد. گناهی که برای یک فرد عادی با یک توبه پاک می‌شود، برای عالم با آن توبه و نیز جبران انحراف‌هایی که ایجاد کرده، شاید هرگز کاملاً پاک نشود. امام صادق (ع) به نقل از پیامبر (ص) فرمودند: «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَاباً یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَالِمٌ لَمْ یَنْفَعْهُ اللَّهُ بِعِلْمِهِ» (شهاب الأخبار ، جلد ۱، صفحه ۳۷۱ ). عذاب عالمی که علمش نافع نبوده و بلکه مضرّ بوده، از همه سخت‌تر است. بنابراین، «زلّه عالم» فقط یک اشتباه علمی نیست؛ بلکه آغاز بحران معرفت در یک یک جامعه یا یک تمدن است.
۲. حُکْمُ جَائِرٍ (حکم و قضاوت ستمگرانه): ویرانیِ بنیاد عدالت
«جائر» از ماده‌ی «جور» به معنای ظلم، انحراف از حق و ستمگری است. «حکم جائر» می‌تواند به معنای حکومت ستمگرانه، قضاوت ناعادلانه، و یا حتی یک تصمیم‌گیری ظالمانه در مقیاس کوچک (مثلاً در یک خانواده یا سازمان) باشد.
الف) عدالت، ستون خیمه‌ی هستی:
خداوند، قوام آسمان‌ها و زمین را بر عدل نهاده است: «وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ» (الرحمن: ۷). و صریحاً هدف از ارسال پیامبران را برپایی قسط و عدل معرفی می‌کند: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: ۲۵). اگر «حکم» که مسئول برقراری این میزان الهی است، خود جائر شود، دیگر ستون خیمه فرو ریخته و همه چیز واژگون می‌شود. در حکومت جائر، حق به ناحق، و ناحق به حق بدل می‌شود. امنیت روانی، مالی و جانی مردم از بین می‌رود.
ب) حکم جائر، همنشینِ کفر و طغیان:
قرآن کریم، حکم نکردن بر اساس آنچه خداوند نازل کرده را در ردیف کفر، ظلم و فسق قرار داده است: «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ» (مائده: ۴۴) ، «...هُمُ الظَّالِمُونَ» ( ۴۵) ، «...هُمُ الْفَاسِقُونَ» ( ۴۷). کسی که حکم جائرانه(ظالمانه) می‌دهد، عملاً از دایره‌ی بندگی خدا خارج شده و در جایگاه ربوبیت نشسته و هوا و منافع خود را قانون می‌کند.
ج) چرخه‌ی شوم ظلم و بی‌اعتمادی:
وقتی حکم جائر در جامعه‌ای رواج یابد، اعتماد عمومی به ساختار حکومت و قانون از بین می‌رود. مردم برای احقاق حق خود به جای صبر و مراجعه به قانون، به مقابله‌ به مثل، زورگویی و غیره روی می‌آورند. «ظلم» تنها به مظلوم اولیه ضربه نمی‌زند، بلکه کل نظام اجتماعی را دچار فرسایش و پوسیدگی می‌کند. امیرالمؤمنین علی (ع) بنیاد حکومت خود را بر عدالت گذاشت و فرمود: «وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَهَ... عَلَى أَنْ أَظْلِمَ نَمْلَهً فِی جَلَبِ شَعِیرَهٍ مَا فَعَلْتُهُ». این نگاه آرمانی به عدالت، درست در مقابل «حکم جائر» است که پیامبر از آن می‌ترسیدند؛ حکومتی که به خاطر منافع کلان، جان و مال و آبروی مردم را فدای خود می‌کند.
۳. هَوًى مُتَّبَعٌ (هوای نفسِ پیروی‌شده): ریشه‌ی تمام فسادها
«هوی» به معنای میل، خواهش و خواسته‌ی نفسانی است که انسان را به سمت پستی می‌کشاند. «متّبع» یعنی این میلِ سرکش، دیگر یک وسوسه‌ی گذرا در ذهن نیست، بلکه «تبعیت» می‌شود؛ تبدیل به یک عمل، یک سبک زندگی، و یک بتِ درونی می‌گردد.
الف) هواپرستی، عبودیت شیطان در برابر عبودیت رحمان:
اگر زلّه عالم، انحراف فکری ایجاد می‌کند و حکم جائر، عدالت را نابود می‌سازد، «هوی متّبع» ریشه و موتور محرکه‌ی هر دو است. عالِم به خاطر تبعیت از هوای نفس (شهرت، مال، ریاست) است که حاضر به تحریف یا کتمان حقیقت می‌شود. حاکم به دلیل تبعیت از هوای نفس (قدرت‌طلبی، تکبر، حرص) است که حکم جائرانه می‌راند. بنابراین، «هوی متّبع» امّ‌الامراضِ یک جامعه است. خداوند در قرآن با لحنی توبیخ‌آمیز می‌فرماید: «أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا» (فرقان: ۴۳). انسانی که هوای خود را معبود خویش قرار دهد، عقلش در بندِ نفسش اسیر می‌شود. پیامبر (ص) جهاد با همین هوای نفس را «جهاد اکبر» نامیدند: «...أَفْضَلُ الْجِهَادِ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ».( الأمالی (شیخ صدوق) ، جلد ۱ ، صفحه ۴۶۶ )
ب) هوی، پرده‌افکن بر حقیقت (اخلال در دستگاه شناخت):
هوای نفس صرفاً یک مشکل اخلاقی نیست، بلکه یک مشکل معرفت‌شناختی است. هوا همچون غباری غلیظ، چشمان دل را کور می‌کند و قدرت تشخیص حق از باطل را می‌گیرد. هواپرستی، شریک و همدستِ کوردلی است. دین را فاسد و انسان را از حق دور می کند وقتی هوای نفس در جامعه‌ای به عنوان یک ارزش («متّبع») شناخته شود و آزادی مطلق در شهوات، مدال افتخار گردد، دیگر سخن گفتن از حق، عدالت و اخلاق، مضحکه محسوب می‌شود.
ج) خطرِ اجتماعیِ هوی‌پرستی:
در سطح کلان، «هوی متّبع» یعنی سیاست‌گذاری بر اساس هوس‌ها و منافع شخصی حزبی و جناحی به جای حکم خدا و مصالح عامه. یعنی اقتصادی که بر اساس قوانین حق بنا نشده‌است . یعنی فرهنگی که در آن، لذت‌های زودگذر، بنیان خانواده را متلاشی می‌کند. اینجاست که یک جامعه به جای حرکت به سوی الله، به سوی «هوی» حرکت می‌کند: «فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنَ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ» (قصص: ۵۰). پس اگر پاسخ تو را ندادند بدان که فقط از هواهای نفسانی خود پیروی می کنند و گمراه تر از کسی که بدون هدایتی از سوی خدا از هواهای نفسانی خود پیروی کند، کیست؟ مسلماً خدا مردم ستمکار را هدایت نمی کند. هیچ گمراهی‌ای بالاتر از این نیست.
جمع‌بندی: پیوند سه‌گانه‌ی شوم
این سه خطر، یک شبکه‌ی به‌هم‌پیوسته و علی و معلولی را تشکیل می‌دهند:
1. هوای نفسِ پیروی‌شده، ریشه و باطنِ شر است. این میلِ افسارگسیخته، روح و عقل را بیمار می‌کند.
2. این روحِ بیمار، وقتی در کالبد یک عالم حلول کند، به «لغزش و خطا» می‌انجامد؛ یعنی تولید و ترویج دانشِ غلط.
3. این روحِ بیمار، وقتی در کالبد یک حاکم و قاضی حلول کند، به «حکم جائر» می‌انجامد؛ یعنی توزیع ناعادلانه‌ی قدرت و ثروت.
4. و این دو فساد (زلّت عالم و حکم جائر) به نوبه‌ی خود، هوای نفس را در جامعه تقدیس، تئوریزه و قانونی می‌کنند و آن را به یک «فرهنگ عمومی» تبدیل می‌نمایند. دور باطلی که خروج از آن جز با بازگشت به «تقوا» (پرهیز از هوا)، «علم نافع» و «حکومت عادل» میسر نیست.
پیامبر اکرم (ص) که «پدر امت» و «طبیب دوّار» است، با این حدیث، نه تنها بیماری، که علائم و علل آن را نیز تشخیص داده است. ترس ایشان، نقشه‌ی راهی برای بیداری ماست تا قدر «علمای ربانی»، «حکام عادل» و «نفس‌های مطمئنه» را بدانیم و در غیابشان، از فروغلتیدن در این مثلث شوم بر حذر باشیم.
نویسنده: دکتر سیدمجید نبوی، دانش آموخته دکتری قرآن و حدیث
نویسنده: سیدمجید نبوی


نظرات شما