يکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵

فرهنگی

آن سوی خیابانِ جنگ سوم تحمیلی، اراده‌ای جهادی فعال است

آن سوی خیابانِ جنگ سوم تحمیلی، اراده‌ای جهادی فعال است
عصر قم - این نوشتار با نگاهی انتقادی به دوگانه «خانه و خیابان» در اندیشه مدرن، تلاش می‌کند نسبت زن با عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی را بازخوانی کند و با تأکید بر الگوی «راه سوم»، بر امکان حضور متناسب و اصیل زنانه در جامعه فراتر از تقابل‌های ساختگی تأکید دارد.
  بزرگنمايي:

عصر قم - این نوشتار با نگاهی انتقادی به دوگانه «خانه و خیابان» در اندیشه مدرن، تلاش می‌کند نسبت زن با عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی را بازخوانی کند و با تأکید بر الگوی «راه سوم»، بر امکان حضور متناسب و اصیل زنانه در جامعه فراتر از تقابل‌های ساختگی تأکید دارد.

به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا ، در نگاه ابتدایی و گذرا عنوان این نشست دقیق به نظر می‌رسد اما توجه به آن بازتولید یک کشاکش و تعارض ساختاری با هویت زنانه را نمایان می‌کند.
تعارضاتی که از یک سو با روحیه مراقبتی، زن را به خانه نشینی دعوت می‌کند و سعی بر محافظت از هویت زنانه او دارد. و از سوی دیگر و با تخاصم با هویت زنانه و درصدد دعوت به کنش شرطیِ خیابانی و مردواره می‌کند.
 اما راه سوم نقش آفرینی زنانه در بر هم زدن این تعارضات و امتداد بخشیدن و مکملیت خانه و خیابان استوار است.
در اندیشه مدرن و از عصر دکارت به بعد، بنیانی در متافیزیک غرب شکل گرفت که انسان را به دو قلمرو مستقل و متقابل تقسیم می‌کرد: عقل و بدن. در این نظام، «انسان تراز» آن کسی بود که با عقل خود شناخته می‌شد و این عقل، ویژگی‌ای مردانه و سرکوبگر تلقی می‌گشت. زن در این تصویر، موجودی بدن‌مند، حاشیه‌ای و در بهترین حالت، خدمتگزار آن انسانِ عقلانی بود. در همین بستر بود که دوگانه «خانه و خیابان» رقم خورد: عقل به «حوزه عمومی» تعلق یافت (خیابان، سیاست، کار، تاریخ) و بدن به «حوزه خصوصی» (خانه، خانواده، تولید مثل). هابز و روسو نیز در ادامه، «انسان تاریخ‌ساز» را موجودی عقلانی، قراردادی و عمومی تعریف کردند که در عمل همان «مرد» بود. زن در این تعریف جایی نداشت؛ مگر آنکه از بدن، احساسات و زیست‌جهان زنانه خود بگذرد و «مردواره» شود.
هانا آرنت، فیلسوف آلمانی، در کتاب «وضع بشر» این دوگانه را از بنیان نقد کرد. او با بازگشت به یونان باستان نشان داد که حوزه عمومی (پولیس) و حوزه خصوصی (خانه) روزگاری دو قلمرو مکمل بودند، نه متضاد. آزادی در پولیس معنا می‌یافت و بقا و تداوم نسل در خانه، اما هیچ یک دیگری را نفی نمی‌کرد...در این فضای مدرن، زن برای مبارزه با نظم پیشین که او را از حضور برابر در اجتماع محروم می‌کرد، پا به عرصه گذاشت؛ اما این حضور شرطی بود، نه اصیل. او برای رسیدن به «انسان تراز» (سوژه مدرن) ناچار بود از زیست‌جهان زنانه خود عبور کند. مارکوزه در تعبیری تند می‌گوید که شدیدترین شکل این زن مبارزِ علیه ساختار خانه و‌خیابان، در دوران مدرن، در هویت «زن روسپی» خلاصه می‌شود.
بنابراین مؤیدات دوگانه متعارض «خانه در برابر خیابان» یک ساختار مدرن است، نه حقیقتی فراتاریخی. در دوران پیشامدرن، چنین دوگانه‌ای وجود نداشت. خیابان امتداد خانه بود و خانه در بافت شهر حل می‌شد. محوریت نه بر تقسیم‌بندی فیزیکی مکان‌ها، بلکه بر تقسیم‌بندی نقشی و کارکردی استوار بود. در نظام فئودالی، زن و مرد چه در خانه و چه در زمین کشاورزی، مشارکتاً کار می‌کردند. این مدرنیته بود که خیابان را با دال مرکزی «کارخانه» و «سرمایه» به قلمرویی مردانه تبدیل کرد.
در برابر این ساختار مدرن، اندیشه اصیل دینی هرگز زن را به خانه حبس نکرده و هرگز خیابان را عرصه انحصاری مردان معرفی نکرده است. زنان در صدر اسلام در مسجد، بازار، میدان جنگ و بیعت حضور داشتند. آنچه در منابع دینی وجود دارد، تقسیم کار بر اساس طبیعت، توانایی و مسئولیت است. زن می‌تواند در خیابان حاضر شود، اما مسئولیت‌های او با مرد متفاوت است. پس به جای دوگانه «خانه و خیابان»، آنچه اصالت دارد دوگانه «کارهای زنانه و کارهای مردانه» است؛ تقسیمی مبتنی بر تکالیف که لزوماً به معنای حبس در یک مکان فیزیکی خاص نیست. بازشناسی این تفاوت، ما را از تعارضات کاذب می‌رهاند و امکان طراحی زیست‌جهانی متوازن و متناسب با هویت توحیدی را فراهم می‌کند.
قسمت اول
ادامه دارد...


نظرات شما