عصر قم - مدیر گروه تربیت خانواده ادارهکل پژوهشهای اسلامی با بیان اینکه رسانه در شرایط جنگی باید فراتر از انتقال اخبار عمل کند، گفت: تولید معنا، تبیین ابعاد حوادث و ارائه روایتهای عمیق و واقعگرا از رخدادها، مهمترین مؤلفههای اثرگذاری در جنگ شناختی است.
اشاره: بررسی عملکرد رسانه ملی در جریان جنگ تحمیلی سوم نشان میدهد که صداوسیما تلاش کرد از سطح بازتاب صرف وقایع فراتر رفته و به سمت روایتگری تبیینی و معناپردازانه حرکت کند. اگرچه شرایط خاص جنگ و ملاحظات امنیتی، امکان ورود گسترده به عرصه تحلیل را محدود میکرد، اما تبیین ابعاد مختلف رخدادها و ارائه تصویری جامع از تحولات، از جمله رویکردهایی بود که رسانه ملی در این دوره دنبال کرد.
صداوسیما در فضایی فعالیت میکرد که با انبوهی از روایتهای متعارض و بعضاً هدفمند در رسانههای بیگانه و شبکههای اجتماعی روبهرو بود. در چنین شرایطی، حفظ جایگاه مرجعیت خبری و جلب اعتماد افکار عمومی مستلزم ایجاد تعادل میان سرعت انتشار اخبار، دقت در اطلاعرسانی و بازنمایی واقعیتهای میدان بود؛ مأموریتی پیچیده که رسانه ملی برای تحقق آن تلاشهای گستردهای انجام داد.
در عرصه روایتپردازی نیز ظرفیتهای متنوع رسانهای برای انعکاس روحیه ایستادگی، امیدآفرینی و تقویت همبستگی ملی به کار گرفته شد. با این حال، تجربه این دوره نشان داد که استفاده بیشتر از روایتهای انسانی، ارتقای کیفیت زبان بصری و افزایش نقشآفرینی خبرنگاران میدانی در جایگاه راویان وقایع، میتواند به اثربخشی بیشتر رسانه در مواجهه با جنگهای شناختی و ترکیبی کمک کند. در مجموع، رسانه ملی در کنار مأموریت اطلاعرسانی، نقشی مؤثر در صیانت از سرمایه اجتماعی و تحکیم وحدت ملی بر عهده داشت.
در همین زمینه، خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در گفتوگویی با حجتالاسلام عبدالله جلالی، مدیر گروه تربیت خانواده ادارهکل پژوهشهای اسلامی صداوسیما، به بررسی ابعاد مختلف این موضوع پرداخته است که مشروح آن در ادامه تقدیم مخاطبان میشود.
رسا ـ ب ه نظر شما، صداوسیما در طول دوران جنگ تحمیلی سوم، تا چه اندازه توانسته بود از «گزارشگریِ صرفِ رویدادها» به سمت «روایتگریِ تحلیلی و تبیینی» حرکت کند؟
در فازهای اولیه هر جنگ، رسانهها (بهویژه رسانههای دولتی) به شدت در دام «گزارشگریِ رویدادمحور» میافتند. یعنی فقط میگویند: «چه چیزی، کجا و چگونه رخ داد؟». این نوع پوشش، اگرچه برای اطلاعرسانی ضروری است، اما قدرت «نفوذ ذهنی» ندارد.
برای حرکت به سمت «روایتگریِ تبیینی»، رسانه نباید فقط «خبر» بدهد، بلکه باید «معنا» تولید کند. یعنی پاسخ به این سوال: «این اتفاق چه معنایی برای آینده ما دارد؟».
اگر رسانه ملی درگیر پروتکلهای سختگیرانه و ملاحظان امنیتی باشد، نمیتواند به «تحلیل» بپردازد؛ زیرا تحلیل نیاز به جسارت، برخورد با ابهام دارد. در واقع، وقتی رسانه فقط «گزارش» میکند، یعنی در مرحله «انتقال اطلاعات» است، اما وقتی «روایت» میکند، یعنی در مرحله «جنگ شناختی» است که باید به اقتضائات این جنگ توجه نماید
رسا ـ شکاف بینِ روایتهای رسمی صداوسیما و روایتهایِ در جریان رسانه های دیگر، چه آسیبهایی به «اعتمادِ مخاطب» وارد می کند؟
این خطرناکترین میدان در جنگهای مدرن است. زمانی که روایت رسمی رسانه ملی با روایتهای موازی رسانههای ماهوارهای، شبکههای اجتماعی و رسانههای بیگانه دچار تضاد شود، پدیدهای به نام «دوگانگیِ اطلاعاتی» رخ میدهد.
مخاطب وقتی میبیند آنچه در تلویزیون میگوید با آنچه در فضای مجازی یا واقعیتِ میدان میبیند متفاوت است، دچار «بیاعتمادی ساختاری» میشود.
وقتی روایت رسمی بیش از حد «ایدهآلگرا» یا «منفیسازی شده از واقعیت» باشد، مخاطب ناخودآگاه به سمت روایتهای بیگانه پناه میبرد تا «حقیقت» را (حتی اگر کاذب باشد) پیدا کند.
مخاطب در اثر تضاد روایتها، دچار «بیتفاوتی سیاسی» میشود و دیگر هیچکدام از روایتها را باور نمیکند.
رسا ـ «چگونگیِ روایتِ بحرانها» یکی از نقاط چالشبرانگیز رسانه است؛ صداوسیما در مدیریت این «روایتها»، با چه بحرانهایی روبرو بود؟
مدیریت بحران در رسانه، فراتر از مدیریت بحران در میدان جنگ است. صداوسیما در مواجهه با بحرانهای روایی، معمولاً با دو چالش اصلی روبرو بوده است:
رسانه همیشه میان این دو در گیر کرده است: اگر واقعیتِ تلخ را گزارش نکند، دچار «کذب» میشود و اعتماد را از دست میدهد؛ و اگر بیش از حد آن را برجسته کند، «روحیه ملی» را تضعیف میکند.
در زمان جنگ، دشمن با سرعتِ بسیار بالا روایتهای کاذب میسازد. اگر رسانه رسمی برای تأیید اخبار کند (دقت)، از میدان خارج میشود؛ و اگر سریع باشد (سرعت)، ممکن است دچار خطای استراتژیک شود که خود تبدیل به یک بحران بزرگ میشود.
رسا ـ اگر بخواهیم عملکرد فنی و هنری رسانه ملی در « روایتگری جنگ» را نقد کنیم، مهمترین خلأهایِ تکنیکی و ساختاری در روایتپردازیهای آن زمان چه بود؟
اگر بخواهیم از منظر نقد هنری و تکنیکی به عملکرد رسانه ملی در روایت جنگ نگاه کنیم، میتوان به چند نقطه ضعف کلیدی اشاره کرد: فقدان «واقعگرایی نمایشی»: روایتهای جنگی در رسانههای رسمی اغلب یا بیش از حد «قهرمانسازیِ انتزاعی» هستند یا بیش از حد «مستندگونه و خشک». این رسانه، از ایجاد یک «درامِ انسانی» که مخاطب بتواند با آن همزادپوشی کند، باز میماند. جنگ، یعنی رنج، ترس و امید؛ اگر این سه عنصر در روایت نباشند، روایت از نظر هنری «بیروح» است.
در رسانههای مدرن، خبرنگار باید «راوی» باشد. اما در ساختارهای سنتی، خبرنگار فقط «انتقالدهنده» است. این ساختار باعث میشود روایتها از لایههای عمیق انسانی و میدانی فاصله بگیرند و تبدیل به «بیانیههای رسمی» شوند.
ضعف در «زبانِ بصری» : استفاده از کادراژهای تکراری، نبودِ طراحی صدا مناسب برای ایجاد هیجان یا دراماتیک کردن صحنهها، و عدم استفاده از تکنولوژیهای نوین تدوین برای روایتِ «شتابآلودِ جنگ»، باعث میشود روایت رسانه ملی در برابر روایتهای سینمایی و دیجیتال دشمن، بسیار ضعیف و قدیمی به نظر برسد.
رسانه در جنگ، نه تنها یک «گوینده»، بلکه یک «شکلدهنده به واقعیت» است. اگر رسانه از گزارشگریِ خامی به سمت روایتگریِ عمیق حرکت نکند و نتواند شکافِ میان «حقیقت» و «ایدئولوژی» را مدیریت کند، در نهایت به جای «ایجاد وحدت»، به «ایجاد شکاف» در ذهن مخاطب کمک خواهد کرد.