جمعه ۱۹ تير ۱۴۰۵

فرهنگی

پویش ملی «۱۰۰۱ روایت»؛

پنج روایت از عظمت رهبر شهید، مرجعیت، مردم و مکتب مقاومت

پنج روایت از عظمت رهبر شهید، مرجعیت، مردم و مکتب مقاومت
عصر قم - خبرگزاری رسا در ادامه پویش ملی «۱۰۰۱ روایت»، پنج یادداشت تازه از نویسندگان، پژوهشگران و فعالان فرهنگی را منتشر کرد؛ روایت‌هایی که هر یک از زاویه‌ای متفاوت، به تبیین ابعاد شخصیتی و مکتبی رهبر شهید پرداخته‌اند.
  بزرگنمايي:

عصر قم - خبرگزاری رسا در ادامه پویش ملی «۱۰۰۱ روایت»، پنج یادداشت تازه از نویسندگان، پژوهشگران و فعالان فرهنگی را منتشر کرد؛ روایت‌هایی که هر یک از زاویه‌ای متفاوت، به تبیین ابعاد شخصیتی و مکتبی رهبر شهید پرداخته‌اند.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، در ادامه پویش ملی « ۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری رسا پنج یادداشت تازه از نویسندگان، پژوهشگران و فعالان فرهنگی را منتشر شد؛ روایت‌هایی که هر یک از زاویه‌ای متفاوت، به تبیین ابعاد شخصیتی و مکتبی رهبر شهید، جایگاه مرجعیت، فلسفه تشییع شهید، عهد نسل مؤمن با آرمان‌های انقلاب اسلامی و بازخوانی تجربه تشییع میلیونی ایشان در ایران و عراق پرداخته‌اند.
از غربت نجف تا حماسه عراق؛ سیاستِ فقیه و عزتِ مرجعیت
روزی در اوج خفقان دیکتاتوری صدام، پیکرهای مطهر دو مرجع بزرگوار، آیات عظام خویی و شهید صدر، در غربتی تمام‌عَیار و بی‌حضور مردم تشییع شد؛ تشییعی مظلومانه که آینه‌ی تمام‌نمای استبداد بود. اما امروز، تشییع باشکوه مرجعی دیگر، آیت‌الله العظمی شهید سیدعلی خامنه‌ای، در شهرهای عراق، پیش چشم جهانیان حماسه‌ای بی نظیر، دشمن‌شکن و امیدآفرین، آفریده است.
این فاصله‌ی معنادار، از مظلومیت تا عظمت، ریشه در تحولی بنیادین دارد: حضور سیاسی مرجعیت و نظریه‌ی مترقی ولایت فقیه که فقیه را از حاشیه به متن حکمرانی آورد و نشان داد که فقیه نه تنها در فتوا، که در مدیریت جامعه نیز امیدبخش و کارآمد است.
برخی نگاه‌های سنتی، به وضوح از سیاست می‌هراسیدند، گویی سیاست، عقاید مردم را به خطر می‌اندازد؛ اما تشییع قائد شهید، این باور را در هم شکست و ثابت کرد که فقاهت توأم با سیاست، نه تنها اعتماد مردم را به دین نمی‌کاهد، بلکه آن را ژرف‌تر و عینی‌تر می‌سازد؛ زیرا مردم می‌بینند فقیه در عرصه ٔ عمل نیز امانت‌دار، عدالت‌خواه و وظیفه محور است.
برپاخاستن حوزه ٔ فاخر نجف در تشییع رهبر شهید، گویای این عبرت بزرگ است که آنان که روزگاری شاید دوری از سیاست را از ارکان مرجعیت می‌دانستند، امروز تابوت یکی از سیاست‌ورزترین مراجع را بر دوش گرفته‌اند و ناله سر می‌دهند.
این مسیر، از غربت استخوان سوز تا حضور شکوهمند، پاسخی روشن به تردیدهاست: سیاست فقیهانه، دین را از انزوا نجات می‌دهد، نه اینکه آن را به حاشیه براند.
داود عابدی اردکانی
عهدی که با رهبر شهید می‌بندیم؛ از جهاد تبیین تا پاسداری از وحدت
در آستانه وداع با رهبر شهیدی که عمری برای هدایت امت و عزت اسلام مجاهدت کرد، چه زیباست که در آخرین دیدار عمومی ‌اش با آخاد مختلف امت، عهدهایی ماندگار با او ببندیم و راهش را تا ابد ادامه دهیم:
عهد می‌بندم در امتداد همان مشت گره کرده‌ات با حضور در سنگر خیابان و با درایت و عقلانیت مشت بر دهان یاوه‌گویان اپستینی بزنم.
عهد می‌بندم که غبار غفلت و فراموشی بر دغدغه‌هایت، بر جان اندیشه‌ام ننشیند و همواره آرمان‌های روشنگرانه‌ات را چراغ راه خود سازم.
عهد می‌بندم که «یا لَیتَنا کنا مَعَک» را در گوش کودکان این سرزمین زمزمه کنم تا آن را به فریادی برای نصرت دین بدل سازند.
عهد می‌بندم که در جنگ شناختی ترکیبی با سلاح تقوا و سواد رسانه‌ای برای حفظ سنگر ایمان، وحدت و انسجام ملی بکوشم.
عهد می‌بندم که در پروپاگاندا و جوسازی ‌های رسانه ‌ای اهریمن‌صفتان، رزمنده جان برکف و سرباز هشیار معرکه «جهاد تبیین» باشم.
تشییع باشکوه یا فرصت ازدست‌رفته؟ مقایسه‌ای میان بدرقه عراق و ایران
چرا در تهران و قم، میلیونها زائر دور و نزدیک در بخش قابل توجهی از مسیر تشییع دیدارشان با رهبر شهیدشان به قیامت سپرده شد؟
چرا زائران حضرت معصومه و امام رضا با ظرفیت و امکانات چندبرابری، نباید بتوانند مانند بین‌الحرمین و ایوان طلا برای امام شهیدشان به سر و سینه بزنند و اشک بریزند و وداع کنند؟
کدام آیه و حدیثی آمده بود که تشییع نباید بیش از یک ساعت طول بکشد و سریع سر و ته آن هم بیاید؟
کدام عقل سلیمی گفت در کل مسیر تشییع و حتی تا شعاع کیلومتری از آن هیچ نوع پذیرایی خوراکی و نوشیدنی غیر از آب معدنی نباشد؟
ایده‌های تخیلی تشییع هوایی و خروج از مسیرهای فرعی و معطل کردن چندساعته مردم برای تخلیه جمعیت از مغزهای کوچک زنگ‌زده کدام مسئولین سیاسی و نظامی خارج شده است؟!
بالعکس ایران، آنچه در عراق رقم خورد، نمایشی از احترام به مردم و فهم درست جایگاه آنان در بزرگ‌ترین بدرقه تاریخ بود.
دولت عراق، تولیت حرم‌های مطهر نجف و کربلا، نیروهای امنیتی به‌ویژه حشدالشعبی و مردم وفادار عراق، با مدیریتی عالی صحنه‌ای تاریخی آفریدند که شایسته قدردانی و احترام است.
اما در ایران، مجموعه‌ای از تصمیم‌های نادرست، کام میلیون‌ها دلداده را تلخ کرد. مردمی که از ساعت‌ها قبل در گرما و ازدحام ایستاده بودند، کمترین انتظارشان این بود که تنها چند لحظه بتوانند پیکر مطهر امام شهید را بدرقه کنند که هم از این امر ناکام ماندند و هم عصبی و غمگین بدون پیشبینی آب و غذا ساعتها آواره خیابانها و بیابانها برای برگشت بدون هیچ وسیله نقلیه عمومی و خصوصی بودند.
در حالی که در نجف و کربلا، خودروی حامل پیکر بارها برای وداع مردم متوقف شد، روند مراسم به‌طور مستمر اطلاع‌رسانی می‌شد و همه ظرفیت‌های مردمی، عشایر، روحانیت و گروه‌های اجتماعی برای خلق یک بدرقه باشکوه به میدان آمده بودند، در تهران و قم نه اطلاع‌رسانی شایسته‌ای انجام شد، نه فرصت کافی برای وداع مردم فراهم آمد و نه از ظرفیت عظیم حضور مردمی آن‌گونه که باید بهره گرفته شد. حتی تصاویر هوایی نیز نتوانستند عظمت این حضور تاریخی را آن‌گونه که شایسته بود ثبت کنند.
از مردم عراق صمیمانه سپاسگزاریم که برای امام شهید آبروداری کردند و امیدواریم با درس گرفتن از این مراسم باشکوه، تشییع مشهد مقدس جبران مافات همه کاستی‌های گذشته باشد.
مسئولین و تولیت و نیروهای امنیتی ایران هم انشاالله نامه استعفای خود را روز شنبه با عذرخواهی و ندامت منتشر نموده و قوه قضاییه به سومدیریت، ترک فعل و تخلفات آنان قاطع رسیدگی نماید.
سیدامیرحسین حسینی
تشییع شهید؛ بدرقه مردگان نیست، بشارت زندگان است
تلقی عرفی از تشییع درگذشتگان عبارت است از آخرین وداع مشایعت کنندگان با فرد متوفی پیش از خاکسپاری. اما قرآن کریم چنین برداشتی را نسبت به مجاهدانی که در راه خدا کشته می شوند اصلاح کرده است.
قرآن کریم تشییع شهید را از جنس تشییع مردگان نمی داند. اولاً کشته شدگان در راه خدا مرده نیستند بلکه ثانیاً شهیدان زنده هایی هستند که در مقام عند الهی و همجواری با حضرت حق جای دارند و ثالثاً در آن مقام میهمان خاصه باری تعالی هستند و مرزوق به رزق الهی هستند ثالثاً.
بنابر این، تشییع شهیدان تشییع مردگان نیست. بلکه شهیدان از مواهب الهی که به آنها در بهشت برین دریافت کرده اند شاد و سر خوشند و به همرزمان خود که هنوز به آنها نشده اند بشارت می دهند که از حوادث روزگار هیچ ترسی به دل راه ندهید و محزون نشوید. چون آینده از آن شما مجاهدان فی سبیل الله هستید یا همچون ما به فیض شهادت می رسید و یا پیروز میدان خواهید بود. همزمانی که ملت مبعوثه رهبر شهید را با هزاران هزار ذکر فاتحه و صلوات تا آرامگاه ابدی مشایعت می کنند ایشان هم این ملت را به احد الحسنین بشارت می دهد؛ شهادت یا پیروزی. پس نه بترسید و نه محزون باشید:
« وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتلُوا فی سَبیل الله أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عنْدَ رَبّهمْ یُرْزَقُونَ؛ فَرحینَ بما آتاهُمُ اللهُ منْ فَضْله وَ یَسْتَبْشرُونَ بالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بهمْ منْ خَلْفهمْ أَلّا خَوْفٌ عَلَیْهمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ »؛ هرگز گمان مبر کسانى‌ که در راه خدا کشته ‌شدند، مرده‌اند! بلکه زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزى‌ داده‌ مى‌شوند. آن‌ها به‌ خاطر نعمت‌هایى که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده‌ است، خوشحالند؛ و به‌ خاطر کسانى‌ که هنوز به آن‌ها ملحق نشده‌اند (مجاهدان و شهیدان آینده)، شادمانند؛ که نه ترسى بر آن‌هاست، و نه اندوهى خواهند ‌داشت..( آل عمران؛ ١۶ ٩ - ١٧٠ ).
حجت الاسلام دکتر داوود مهدوی‌زادگان، رئیس پژوشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی
این روزها چه کسی تشییع شد؟
این هفته مردم ایران در داغی بی‌پایان می‌سوختند. خیابان‌ها دیگر خیابان نبودند، رودی از جمعیت بودند که در التهاب یک فقدان بزرگ، راه می‌سپردند.
سوال این است که این مردم برای چه کسی آمده بودند؟ برای چه کسی مغازه‌هایشان را بستند و مرخصی گرفتند و کودک خردسالشان را در آغوش فشردند و گرما و شلوغی‌های نفس‌گیر را به جان خریدند؟
او که بود؟
درباره او سخن بسیار است؛ دشمنانش به سیاستمدار قهار بودن او اذعان داشتند، دوستانش به دلسوزی پدرانه‌اش دل بسته بودند و اهل معنا، او را عارفی می‌دیدند که ردای زعامت، ذره‌ای از زهد دوران طلبگی‌اش نکاسته بود.
اما در میان این همه توصیف، یک عنوان وجود دارد که شاید از آن غفلت شده: «او یک طلبه بود!»
باید صادقانه گفت که این تشییع میلیونی، محصول یک اتفاق ساده نبود؛ این «طلبه»، یک فقیه درجه یک بود درس را «خوب» خوانده بود. او محصول نشستن طولانی پای درس اساتید بزرگ و ممارست در مباحثه بود. او فقه و اصول را چنان عمیق درک کرده بود که از پس هر مسئله‌ی پیچیده‌ی حکومتی، رد پای حکم الهی را جست‌وجو می‌کرد.
اما فقط علم نبود؛ تقوای او نیز در حدّی عالی بود که از نگاه‌ها پنهان نمی‌ماند. او از همان دوران جوانی، «استاد اخلاق» داشت و در وادی پرخطر و دشوار «سیر و سلوک عرفانی» گام نهاده بود. آن آرامش در طوفان‌ها، آن نگاه نافذ و آن بی‌اعتنایی به زخارف دنیوی، ریشه در همان خلوت‌های عرفانی جوانی‌اش داشت که تا آخرین لحظات حیات، از دست نداد.
علاوه بر علم و تقوا از همان ابتدای طلبگی « در میدان بودن» را تمرین کرده بود! او یک عالم ربانی مجاهد راهبر بود !
امروز باید بیش و پیش از همه، «جامعه‌ی طلاب و روحانیون» به خود ببالند و البته در محضر این حقیقت، متواضع باشند؛ چرا که تشییع باشکوه او، تجلیل از «حوزه» بود که چنین شاگردی را در دامان خود پروراند.
شاید کسی نقد کند که «هر طلبه‌ای، سیدعلی خامنه‌ای نمی‌شود». بله، حق با شماست. ما هم ادعا نمی‌کنیم که صرف ثبت‌نام در یک مدرسه علمیه، ضمانت‌نامه‌ی رسیدن به چنین قله‌ای است. اما یک حقیقت غیرقابل‌انکار وجود دارد: بدون «حوزه»، سیدعلی خامنه‌ای شدن ممکن نبود.
آن فقه عمیق، آن عرفان آمیخته با واقع‌گرایی سیاسی، و آن نگاه جامع به جهان، همه در همان حجره‌های ساده و در میان درس و بحث و مباحثه شکل گرفت. حوزه، ظرف این مظروف بزرگ بود؛
هر چند او خودش تلاش کرد هم‌زمان هم «فقیه» باشد، هم «عارف»، هم «سیاستمدار» و هم «پدر».
امروز که میلیون‌ها نفر در فراق او اشک می‌ریزند، باید یادمان باشد که این سیل خروشان جمعیت، نماد قدردانی ملت از طلبه‌ای است که «عارف بودن» را با «سیاستمدار بودن» آمیخت.
او به ما نشان داد که لباس طلبگی، اگر با علم عمیق و تقوای حقیقی و در میدان بودن همراه شود، می‌تواند تبدیل به پرچمی شود که میلیون‌ها دل را در یک مسیر، متحد و یک‌صدا کند.
امروز، نه تنها یک رهبر، بلکه «معنای واقعی طلبگی» تشییع شد. باشد که این الگو، برای تمام کسانی که در این راه قدم گذاشته‌اند، نه یک خاطره، که یک «مشق عملی» و یک «مسیر روشن» باقی بماند.
مجید ابطحی


نظرات شما