عصر قم - ایرنا / ۱۵ اردیبهشت ماه و در روزهای اول آتش بس ایران وآمریکا، لنج شاهین ۲ برای صید ماهی با ۱۷ خدمه به دریا زد، آخرین تماس با این لنج ۳۰ دقیقه بامداد ۱۷ اردیبهشت بود که بالگرد آمریکایی با پرتاب گلوله منور لنجهای حاضر در منطقه را پراکنده میکند از آن تاریخ هیچ خبری از صیادان اهل کنارک در دست نیست و پیگیری خانوادهها به جایی نرسیده است.
حالا با گذشت حدود ۹۰ روز، این لنج و سرنشینان آن نه در امواج دریا که در بیخبری و سکوت و بدتر از آن در سیل حوادث ریز و درشت ناپدید شدهاند و این سکوت نه تنها روان خانوادههای چشم انتظار آن ۱۷ صیاد بلکه بلکه وجدان هر انسانی را به درد میآورد.
راوی قصه پرغصه ناپدید شدن حمید بلوچ، مهران رنجبر، اسماعیل بکرا، حامد دهانی، جاسم دهانی، مهرزاد دهانی، عادل رزمی، خالد رزمی، فرید رزمی، محمد رزمی، عبدالله روح افزا، اقبال گنگذاری، مهران بلوچ، رضا پیرایش، محمد رییسی، مرابخش نوحانی، و یک خدمه اهل پاکستان، «ناخدا نوید بلوچ» مردی است که چهرهاش در همان نگاه اول صیادی در گرمای سوزان آبهای جنوب وطن را فریاد میزند. ناخدا با لهجه صمیمی کنارکی از روزی میگوید که از برادرش «حمید بلوچ» ناخدای لنچ شاهین ۲ و خدمه همراهش خبری نشد!
پرواز شوم کرکس آمریکایی، آغاز بیخبری از شاهین ایرانی
۱۷ اردیبهشت آخرین باری بود که چند لنج ایرانی صدای ناخدا حمید را شنیدند؛ درست همان موقعی که بالگرد آمریکای بالای سر لنج ایرانی رسید بود.
۱۷ اردیبهشت ۳۰ دقیقه بامدادماه آخرین باری بود که چند لنج ایرانی صدای ناخدا حمید را از فاصله ۷۰ مایلی سواحل عمان شنیدند؛ درست همان موقعی که بالگرد آمریکایی بالای سر لنجهای ایرانی رسیده بود و با پرتاب گلولههای منور اقدام به پراکنده کردن لنجهای صیادی میکند و بعد از آن دیگر نه صدایی از حمید بلوچ و شانزده صیاد شاهین۲ شنیده شد و نه خبری از سرنوشت آنها به کنارک رسید.
ناخدا نوید وقتی میخواهد از آن لحظه برایمان بگوید، چشمهایش نمناک میشود اما انگار زندگی روی آب صبورش کرده است، اشکهایش را به آرامی پاک میکند و از بیخبری از برادرش میگوید: «صیادهای لنجهای دیگر گفتند بالگرد آمریکایی بقیه لنجها را پراکنده کرد، نیم ساعت بعد همه لنچها توانستند از حال هم با خبر شوند الا شاهین ۲؛ شاید تلفن ماهوارهای ناخدا حمید از کار افتاده بود و دیگر سرنخی هم از آنها پیدا نشد که نشد!»
ناخدا نوید به دخترک یک ساله برادرش حمید چه بگوید؟
ناخدا نوید که تلاش میکرد به آرامی ماجرای برادرش و لنج پدری را تعریف کند، وقتی پرسیدم «برادرت ناخدا حمید چند ساله است؟ بچه هم دارد؟» باز هم طوفانی شد اما تلاش میکرد طوفان درونش را پشت چهره آفتاب سوختهاش پنهان کند، هر چند تلاش ناخدا قابل ستایش بود اما امان از اشکهایی که بیموقع سیل و طوفان را به هم میدوزند، درست مثل شبهای مواج دریا، شبهایی که نوید و حمید و خیلیهای دیگر از نوجوانی به دریا زده بودند و با دست پر آمده بودند، آخر آن زمانها خبری از کرکس نبود.
عرق شرم روی پیشانیام نشسته بود و به دهانی که بیموقع باز شده بود و چشمان مردی را تر کرده بود، لعنت میفرستادم که صدای ناخدا نوید را شنیدم که میگفت: «حمید متولد ۱۳۶۹ است و چهار بچه دارد، بچه بزرگ ۱۰ ساله و بچه کوچک هم دختر یک ساله است و هر شب بهانه بابا را میگیرد، ما هیچ جوابی برای بچههای حمید نداریم. »
پرسیدم: «راستی جوانترین صیاد شاهین۲ چند ساله است؟» این بار «ساجد بلوچ» برادر کوچکتر ناخدا نوید و ناخدا حمید جواب داد و گفت: «از همه کوچکتر «اسماعیل بوکرا» بود، اسماعیل دهه هشتادی بود». اصلا نفهمیدم ساجد چه میگوید، از وقتی که وارد اتاق شده بود مغموم اما مغرور و ساکت بود و هر وقت چشمهایش تر میشد، نگاهش را میدزدید، به نظر میآمد بعد از مفقود شدن ناخدا حمید و لنج پدرشان «ناخداعبدالصمد» - ناخدای معروف کنارک - حالا دیگر بزرگترین سرمایه ساجد دهه هفتادی غرور مردانهاش بود، سرمایهای که هزاران کرکس آمریکایی هم نمیتوانند از او بگیرند.
جوانترین صیاد لنج شاهین ۲ فقط ۱۷ سال سن دارد!
وقتی حرف اسماعیل به میان آمد ناخدا نوید و ساجد، حمید و دختر یک ساله او را فراموش کردند! ناخدا نوید با بغض گفت: «جای بچه ۱۶ ساله در مدرسه است نه روی لنج» و ساجد با عجله دنبال کپی کارت ملی اسماعیل لابه لای کپی کارت ملی بقیه صیادان میگشت و بالاخره پیدا کرد و نشانم داد؛ جوانترین صیاد شاهین ۲ اسماعیل بوکرا متولد ۱۱ تیر ۱۳۸۸ است.
اسماعیل بوکرا، جوانترین صیاد شاهین ۲ یک ماه پیش ۱۷ ساله شد، اما کجا؟ فقط خدا عالم است.
سن و نام و نشان اسماعیل آنقدر برای ناخدا نوید بلوچ مهم بود که آنها را روی یک تکه کاغذ نوشت و به دستم داد تا میان درد و دلها یادم نرود؛ وقتی ناخدا مینوشت از خودم میپرسیدم اسماعیل ۱۱ تیر امسال - روز تولدش - کجا بود؟ امان از فکرهای آشفتهای که ذهن را مثل بازار مسگرها میکند؛ ناخدا وقتی از اسماعیل حرف می زد مدام میگفت بچه ۱۶ ساله! و من با خودم میگفتم ناخدا چون ۱۷ ساله شدن اسماعیل را ندیده است هنوز فکر میکند او ۱۶ ساله است ولی اسماعیل بوکرا درست یک ماه پیش ۱۷ ساله شد، اما کجا؟ فقط خدا عالم است.
وقتی از برادران ناخدا حمید پرسیدم تا حالا کجا دنبال برادر گمشده، گشتهاند؟ اسم صلیب سرخ، هلال احمر و سفارتخانه های پاکستان و عمان را آوردند؛ گفتم: خب، نتیجه؟ گفتند: «فعلا هیچ»! اما این هیچ لعنتی چقدر روی دل مادر ناخدا حمید سنگینی میکند؟ اصلا وقتی نوههایش را بغل میکند تا آرامشان کند، «هیچ» را که این روزها به وسعت «جای خالی حمید بلوچ» است، کجا پنهان میکند تا دختر یک ساله نبیند و بهانه بابا را نگیرد؟ آخر جای خالی پسرش همه جای خانه، همه جای کنارک اصلا همه جای دریاست! حتی ناخدا نوید ۴۰ ساله هم شاید برای بهانه دوری برادرش پنهانی به دریا بزند!
جرات نکردم از برداران بلوچ حال این روزهای «ناخدا عبدالصمد» را بپرسم چون میدانم به رسم بزرگان، بزرگی میکند، هر چند یک سال است که روی عرشه لنجش نایستاده و حالا هم دریا پسرش را به مقصد نامعلومی برده اما او پناه خانواده و شهرش است و به احترام این همه بزرگی و رنج سی سالهاش برای شاهین ۲، دست به سینه میایستم برای آرامش دل دریاییاش دعا میکنم اما دلم نیامد از رنج مادر ناخدا حمید بگذرم و چیزی نپرسم؛ پسر ارشدش تمام این ۳ ماه بیقراری او را در یک جمله خلاصه کرد: «شبها سر سجاده اینقدر برای حمید دعا میکند که بیهوش میشود».
ساجد که حال برادرش را دید رشته کلام را به دست گرفت و گفت: «ما فکر میکنیم صیادها زنده هستند چون لنچهای دیگر هیچ اثری از پیکر عزیزان ما روی آب ندیدهاند» و شروع کرد به توضیح دادن درباره اینکه اگر لنجی آسیب ببیند یا خدای ناکرده صیادان از بین بروند بدنهای آنها روی آب میآید اما ذهنم خسته بود و اصلا نمیفهمیدم ساجد چه میگوید، هر سوالی که میپرسیدم با صورت به در و دیوار «هیچ» میخوردم! لعنتی چه عظمتی دارد و من بیخبر بودم، کاش زودتر میدانستم و از نشانهها کمتر میپرسیدم! «بیخبری» تنها خبری که لابه لای روایت نوید و ساجد موج میزند!
سایه سنگین اسارت؛ آیا صیادها در کمپهای خارجی هستند؟
با هر سختی بود به خودم مسلط شدم و تمام توانم را خرج گفتن یک جمله کردم: «تا حالا مورد مشابهی اتفاق افتاده که صیادها زنده برگردند؟» ساجد با چهرهای مصمم گفت: «سالها پیش چند صیاد در آبهای عمان اسیر و به کمپی در این کشور منتقل شدند. بعد از مدتها یکی از صیادها توانست با نگهبانی ارتباط بگیرد. شماره صاحب لنج را به او داده بود و نگهبان نیز تماس گرفته بود و محل کمپ لو رفته و صیادها آزاد شدند. حالا هم ما فکر میکنیم آمریکاییها، صیادهای ما را اسیر کردند و به کمپی در عمان بردهاند».
زمان جنگ از ترس اینکه زمینی وارد کنارک شوند زنها و بچهها را به روستاهای اطراف فرستادیم اما مردها همه ماندند.
ناخدا نوید هر بار که اسم آمریکاییها میآمد، با عصبانیت میگفت: «باید به جنایت اینها رسیدگی شود زمان جنگ و احتمال اینکه آمریکاییها به صورت زمینی وارد کنارک شوند زنها و بچهها را به روستاهای اطراف فرستادیم اما همه مردها برای دفاع از شهر ماندند - البته بعد از چند روز آنها را برگرداندیم. بعد آتشبس شد و صیادان به دریا زدند که اینطور شد...»
خواستم کمی مسیر گفت و گو را عوض کنم و از ساجد پرسیدم تا حالا به این فکر کردی که به جای کار روی لنچ به کشورهای حاشیه خلیج فارس بروی؟ ساجد بلوچ، متولد ۷۷ که هم بیکاری صیادها را در جنگ دیده است، آن هم درست زمانی که اوج فصل صید و صیادی بود و هم برای پیدا کردن ردی از برادرش به هر دری زده بود و تا تهران هم آمده بود، محکم گفت: «نه».
آهسته گفتم: «رحمت به نان پدر و شیر مادرت»، رمق به تنم برگشته بود؛ انگار لابه لای حرفها سرنخی از ناخدا حمید پیدا شده بود و داشتم فکر میکردم اگر ناخدا حمید اینجا بود چقدر میتوانست شبیه ساجد باشد، اصلا ساجد همان حمید گمشده ما شده بود، ساجد دانشجوی روانشناسی و به قول ناخدا نوید مثل حمید از نوجوانی ترک تحصیل نکرده بود اما مثل او مثل همه ناخداها غیرت در وجودش حرف اول و آخر را میزد.
مفقود شدن ۱۷ صیاد این لنج، نه تنها یک فاجعه انسانی و نشانی از یک گسست عمیق میان جامعه صیادی و سنتی و نهادهای پاسخگو است بلکه ضرورت رسیدگی به حضور خطرآفرین بیگانگان در منطقه را گوشزد میکند.
علاوه بر این روایت ناخدا نوید بلوچ پرده از یک بحران ساختاری در میان صیادان ایران برمیدارد. او با اشاره به دلیل رفتن به دریا در آن شرایط سخت، بارها از فشار اقتصادی سخن گفت و یادآور شد: «ما در شرایط جنگی و اقتصادی دشواری هستیم. پس از آتشبس، ملوانان برای امرار معاش به دریا رفتند. صیادان با شکاف بزرگی میان هزینهها و درآمدها مواجهاند؛ تجهیزات را با ارز بالا میخرند اما ماهی را با ریال میفروشند.»
حالا با گذشت نزدیک ۹۰ روز، هنوز هیچ اثری از بقایای لنج یا سیگنالی از سرنوشت ۱۷ صیاد اهل کنارک منتشر نشده است؛