چهارشنبه ۴ شهريور ۱۴۰۵

فرهنگی

یادداشت؛

مردم می‌خواهند زندگی کنند؛ نکبتِ تسلیم یا عزتِ مقاومت

مردم می‌خواهند زندگی کنند؛ نکبتِ تسلیم یا عزتِ مقاومت
عصر قم - رهبر شهید باتسلط بر تاریخ و فقه پویا، دریافت که تفکر لیبرالی «ما می‌خواهیم به هر قیمتی زنده بمانیم» نه‌تنها یک اشتباه راهبردی، که نقض صریح قواعد حقوقی اسلام و مخالفت با سنت الهی است؛ زیرا تاریخ نشان داده که بقای حاصل ازسازش، هرگز به آزادی نمی انجامد.
  بزرگنمايي:

عصر قم - رهبر شهید باتسلط بر تاریخ و فقه پویا، دریافت که تفکر لیبرالی «ما می‌خواهیم به هر قیمتی زنده بمانیم» نه‌تنها یک اشتباه راهبردی، که نقض صریح قواعد حقوقی اسلام و مخالفت با سنت الهی است؛ زیرا تاریخ نشان داده که بقای حاصل ازسازش، هرگز به آزادی نمی انجامد.

به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، یکی از تلخ‌ترین فاجعه‌های عصر ما، به شهادت رساندن حکیم فرزانه حضرت آیت الله امام سید علی خامنه ای رضوان الله علیه، مردی از نسل اباعبدالله الحسین علیه السلام است؛ در حالی که روزه‌دار بود و لب به تلاوت کلام الله داشت. او از جنس اولیاء الهی بود که در گفتار و رفتار، صلابتِ علوی را توأم با بصیرتِ حسینی به نمایش گذاشت. او شعار «إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ» را نه در شعار، که در متن زندگی جاری ساخت و به جهانیان فهماند که میان جبههٔ حق و جبههٔ باطل هیچ سنخیتی برقرار نیست. او با قاطعیت گفت: «مِثْلی لایُبایِعُ مِثْلَ یَزیدَ»؛ زیرا بیعت با طاغوت، ذلتِ ابدی را به دنبال دارد.
آن شهیدِ سلالهٔ حسینی، با مطالعهٔ بیش از هزاران کتاب، تعالیم دینی، و سپس تفسیرِعمیقِ قرآن، به این حقیقت رسید که انسان برای «حرکت به سوی قله‌ها» آفریده شده است. او مثلثِ ابتذالِ لیبرالی (لذت‌طلبی، امنیتِ ارزان و رفاهِ بی‌قید) را در هم شکست تا به جای آن، «حیاتِ طیبه» را با عزت و کرامت بنا کند.
او داستانِ امام حسن مجتبی علیه السلام را چنان زیسته بود که گویی در کوفه حضور دارد؛ می‌دید چگونه یارانِ سست‌عنصر و خواصِ دنیاطلب، برای بقایِ چندروزه و درهمی ناچیز، به دامان معاویه پناه بردند. اما سرانجامِ این «زندگیِ به هر قیمت»، جز نکبت چه بود؟ آنان بارِ ذلّت بر دوش کشیدند، زیر یوغِ معاویه به اسارتِ روزمره درآمدند و عاقبتِ شرافتمندانه‌ای نیافتند. بله، آنان زندگی کردند؛ اما چه زندگی‌ای؟ زندگی‌ای که در تاریخ به عنوان «نکْبَت» و «ذلت» ثبت شد و ثابت کرد که بقایِ صرف، هرگز با عزت هم‌نشین نمی‌شود.
اینجا پرسش اساسی شکل می‌گیرد: آیا این شکستِ تاریخی، صرفاً یک اتفاقِ مقطعی بود، یا پرده‌برداری از یک سنتِ تغییرناپذیرِ الهی و انسانی؟
پاسخ، همان «حلقهٔ مفقوده» است که شهیدِ ما آن را دریافته بود: ماجرای یارانِ امام حسن علیه السلام وعاقبتِ ذلّت‌بارشان، صرفاً یک روایتِ عبرت‌آموز نبود؛ بلکه زمینه‌سازِ کشفِ قاعده‌ای محکم در نظامِ حقوقیِ اسلام شد که می‌گوید: «مَنْ أَذَلَّ نَفْسَهُ فَلَیْسَ مِنَّا» (هرکه خود را خوار کند، از ما نیست) و نیز قاعده‌ی زرینِ «نفی سبیل» که هرگونه سلطه‌پذیریِ مؤمنان در برابر کافران را برای همیشه تحریم می‌کند.
از منظر فقهی و حقوقی، قاعدهٔ نفی سبیل«لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً» و وجوبِ «عزتِ اسلامی» ایجاب می‌کند که هیچ‌گاه بقایِ صرف، توجیه‌کنندهٔ سازش با دشمن متجاوز نباشد. رهبر شهید با تسلط بر تاریخ و فقهِ پویا، دریافت که تفکرِ لیبرالیِ «ما می‌خواهیم به هر قیمتی زنده بمانیم» نه‌تنها یک اشتباهِ راهبردی، که نقضِ صریحِ قواعدِ حقوقیِ اسلام و مخالفت با سنتِ الهی است؛ زیرا تاریخ نشان داده که بقایِ حاصل از سازش، هرگز به آزادی و خوش‌گذرانی نمی‌انجامد، بلکه قفلِ ذلّت را بر زندگیِ انسان می‌زند. در لیبی و سوریه، کسانی که به خیالِ رهایی، تن به مماشات دادند، امروز نه‌تنها به آسایش نرسیدند، بلکه از حداقلی‌ترین مواهبِ حیات (امنیت وعزت، آب، برق) محروم شدند.
بدین‌ترتیب، بارِ حقوقیِ این قیام، چیزی جز الزامِ شرعیِ عقلی به «نفیِ هرگونه سلطه‌پذیری» نیست. رهبر شهید با تکیه بر همین حلقهٔ وصل (تاریخ ← قواعد و سنت الهی ← تکلیف)، دریافت که تفکرِ سازش‌محور، نه تنها خلافِ عقلِ سلیم و تجربهٔ بشری است، بلکه با روحِ شریعت و قاعدهٔ نفی سبیل و سنت الهی در تعارضی آشکار قرار دارد. از این رو، او نیروهایی تربیت کرد تا پس از شهادتش در میدان ها مبعوث شده و مبارزه با استحمار و استثمار مستکبران را نه به عنوان یک تاکتیکِ سیاسی، که به عنوان یک فریضهٔ حقوقی و دینی ادامه دهند و اجازه ندهند که مستکبران با همکاری عوامل ذلیل داخلی، با فریب، تطمیع یا تهدید، ذلّتِ سازش را بر گردنِ ملت‌ بیندازند.
اگر کسی گمان کند که تسلیم، خوش‌گذرانی و آزادی به ارمغان می‌آورد، کافی است نگاهی به سرنوشتِ کشورهایی بیندازد که زیر بارِ ظلمِ دشمنان رفتند:
- لیبی که با دخالتِ نظامیِ غرب، زیرساختِ حیاتیِ تأمین‌کنندهٔ ۷۰ درصد آبِ کشورش (رودخانهٔ مصنوعی از عجائب هشت گانه) ویران شد. شاخصِ توسعهٔ انسانی از رتبهٔ ۵۳ به ۹۲ سقوط کرد و امید به زندگی از ۷۴.۵ به ۷۲.۲ در سال کاهش یافت؛ کشوری غارت‌شده که تنها نامی از «زندگی» در آن مانده است.
- سوریه در نقطه‌ی مقابل مقاومت نمونه‌ای بارز از نتیجه توطئهٔ ترکیبیِ جنگِ نیابتی و تحریم است؛ مردمی که برای «خوش‌گذرانی» و با رقص و پایکوبی از دشمنان استقبال کردند، به پایگاهی برای تروریسمِ تکفیری و غارتِ تمام‌عیار توسط صهیونیست‌ها و امریکایی ها تبدیل ‌شد. امروز مردم سوریه حتی از خوردن و خوابیدنِ ساده نیز محروم‌اند؛ زیرا دشمن هر زمان که اراده کند، وارد حریمِ خصوصیِ آنان شده و به اموال و نوامیسشان تعرض می‌کند. تجربه نشان داده که دشمن، هرگز به حداقل‌ها راضی نمی‌شود و تسلیم‌شدگان را ذلیلانه به کامِ مرگ می‌فرستد.
- در عراق؛ آمریکا و اذنابش، پیش از هر حمله‌ای، شبکه‌ای از مزدورانِ بومی و اپوزیسیونِ اجاره‌ای را فعال کردند تا «تجاوز را بشردوستانه» جلوه دهند و مردم و نظامیان را به تسلیم بکشانند. حاصلِ این نسخه‌ی شوم در عراق، بیش از ۶۵۰ هزار کشته، ۴.۷ میلیون آواره، بیکاریِ ۷۰ درصدی، روزانه ۵ تا ۶ ساعت قطعی برق، و سقوطِ تولید نفت از ۳.۵ به ۱.۳ میلیون بشکه و واریز وجه فروش نفت به حساب خزانه داری امریکا بود.
اپوزیسیونِ مزدور، حقوقِ خود را می‌گیرد و می‌گریزد؛ اما مردم می‌مانند با کشتار، آوارگی، خاموشی و غارتی که تا ابد، التیام‌ناپذیر است. این همان «زندگیِ به هر قیمت» است که قیمتش، قیمومیتِ دشمن است.
درغزه؛ بیش از ۷۵ هزار زن و کودکِ بی‌گناه به خاک کشیده شدند و دو سومِ خاک این باریکه توسط باندِ تبهکارِ صهیونیست تصرف شد؛ اما این مقاومت، نگاهِ جهانیان را دگرگون ساخت و شکستِ راهبردیِ رژیمِ کودک‌کش را در اذهانِ عمومی حک کرد. مردم جهان، تعدادِ بالای شهدا را شکست نمی‌دانند، بلکه آن را رمزِ پیروزیِ معنوی و عاملِ گرایشِ روزافزون به اسلامِ ناب می‌شمارند.
رهبر معظمِ شهید، با مطالعاتِ عمیقِ تاریخی، دینی و فرهنگی، دریافته بود که «زندگی»، فراتر از سازش و مماشات است. او با تیزبینی، اشعث‌ها، معاویه‌ها و یزیدهای زمان را در لباس‌های مدرن به مردم شناساند و شاه‌حسین‌ها و تقی‌زاده‌های تاریخ را مقابلِ چشمانِ جامعه مجسم کرد. در ۳۷ سال مدیریتِ خستگی‌ناپذیرِ او، مردم زندگیِ شرافتمندانه را زیر سایه‌ی پرچمِ اسلام لمس کردند و آموختند که عزت، در گروِ ایستادگی است، نه مماشات.
زندگی، موتورِ سازندگی و جهادِ اکبر است. هرگز زندگیِ صرف (بقایِ حیوانی) در شأنِ انسان با کرامت نیست. زندگی، ابزاری است برای سازندگیِ زمین و آخرت، تهذیبِ اخلاق، اجرایِ احکامِ الهی، و مقابله با شیاطینِ انس و جن.
هر کس خیالِ کند با عقب‌نشینی و تسلیم، به آسایش می‌رسد، سخت در اشتباه است؛ زیرا سنتِ الهی بر این است که «ذلتِ تسلیم»، نکبتی بزرگ‌تر از جنگ به بار می‌آورد و تنها «عزتِ مقاومت» در کنار ولیّ خداست که زندگیِ حقیقی را تضمین می‌کند.
و زندگیِ با عزت و جاودان، مطابق قرآن کریم: «وَ لِلَّهِ العزّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ»، از آنِ کسانی است که در راهِ حق، بهایِ سنگینِ شهادت را با آغوشِ باز می‌پذیرند و هرگز تن به ذلتِ یزیدیانِ زمان نمی‌دهند.
حجت الاسلام علی اصغر مجتهدزاده مستشار بازنشسته دیوانعالی کشور


نظرات شما