جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵

فرهنگی

معرفی علمای بلاد؛

آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی؛ مردی که حوزه را با اخلاق و مجاهدت معنا کرد

آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی؛ مردی که حوزه را با اخلاق و مجاهدت معنا کرد
عصر قم - تبریز-آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی، از چهره‌های برجسته اخلاق و عرفان آذربایجان، عالمی است که بیش از نیم‌قرن از عمر خود را در مسیر علم، تهذیب، تربیت طلاب و تقویت حوزه‌های علمیه بناب سپری کرده و نامش با مکتب اخلاق و تربیت حوزوی این گره خورده است.
  بزرگنمايي:

عصر قم - تبریز-آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی، از چهره‌های برجسته اخلاق و عرفان آذربایجان، عالمی است که بیش از نیم‌قرن از عمر خود را در مسیر علم، تهذیب، تربیت طلاب و تقویت حوزه‌های علمیه بناب سپری کرده و نامش با مکتب اخلاق و تربیت حوزوی این گره خورده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز، اگر بخواهیم از علمایی سخن بگوییم که نامشان با تاریخ معاصر حوزه‌های علمیه آذربایجان گره خورده است، بی‌تردید نام آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی در صدر این فهرست قرار می‌گیرد؛ عالمی که بیش از نیم قرن از عمر خود را در مسیر علم، اخلاق، تربیت طلبه، تبلیغ دین و مجاهدت سپری کرده و امروز یکی از چهره‌های شناخته‌شده اخلاق و معنویت در منطقه آذربایجان به شمار می‌آید.
شخصیت ایشان را نمی‌توان تنها با عنوان «مدیر حوزه علمیه بناب» معرفی کرد؛ زیرا آنچه از او در ذهن طلاب و مردم باقی مانده، پیش از هر عنوان اداری، چهره یک استاد اخلاق، عالم زاهد، مربی نسل جوان و عالمی است که حوزه را نه صرفاً یک مرکز آموزشی، بلکه سنگر تربیت انسان می‌داند.
آیت‌الله باقری بنابی در سال ۱۳۱۸ در شهر بناب و در خانواده‌ای علمی و معنوی چشم به جهان گشود. پدرش، آیت‌الله شیخ یوسف باقری بنابی، از عالمان شناخته‌شده منطقه بود و ساده‌زیستی، زهد، مناعت طبع، خدمت به مردم و دفاع از حریم امامت و ولایت از ویژگی‌های او معرفی شده است. 
بنابراین، شیخ عبدالمجید از همان آغاز زندگی در محیطی رشد کرد که علم و معنویت در آن از یکدیگر جدا نبودند. خانه برای او نخستین مدرسه اخلاق بود و پدر، نخستین استاد عملی او؛ استادی که پیش از آنکه با زبان درس بدهد، با سبک زندگی خود درس می‌آموخت.
او در سال ۱۳۳۲ راهی مدرسه طالبیه تبریز شد و پس از آن با ادامه تحصیل در بناب، مسیر علمی خود را دنبال کرد. چند سال بعد، در سال ۱۳۳۷ به قم رفت و تا سال ۱۳۵۳ در این حوزه مقدس به تحصیل و تهذیب پرداخت. در این سال‌ها، از محضر استادان متعددی در سطوح مختلف علمی بهره گرفت و در کنار تحصیل فقه و اصول، به اخلاق و سیر و سلوک نیز توجه ویژه داشت حضور در جلسات اخلاق آیت‌الله سیدحسین فاطمی، آیت‌الله شیخ عباس تهرانی و آیت‌الله مشکینی نشان می‌دهد که برای او «عالم شدن» هرگز از «آدم شدن» جدا نبوده است.
این نکته شاید مهم‌ترین کلید فهم شخصیت آیت‌الله باقری بنابی باشد. در سنت اصیل حوزه، دانش اگر با تهذیب همراه نباشد، به تنهایی انسان را به مقصد نمی‌رساند. طلبه باید هم فقه بیاموزد و هم نفس خود را تربیت کند؛ هم قدرت استدلال پیدا کند و هم قدرت کنترل نفس؛ هم بتواند یک مسئله علمی را تحلیل کند و هم در برابر دنیا و هواهای نفسانی بایستد.
آیت‌الله باقری بنابی از همان دوران جوانی این مسیر را دنبال می‌کند و حضور مستمر در جلسات اخلاق بزرگان، در کنار تحصیل دروس حوزوی، نشان می‌دهد که تربیت معنوی برای او یک امر حاشیه‌ای نبوده است.
در مسیر علمی، نام استادانی بزرگ دیده می‌شود؛ از آیت‌الله میرزا احمد پایانی اردبیلی و آیت‌الله شیخ مصطفی اعتمادی گرفته تا آیت‌الله سیدجواد خطیب، آیت‌الله میرزا ابوالفضل علمایی سرابی و آیت‌الله سیدمحمدباقر سلطانی. او همچنین از درس آیت‌الله سبحانی بهره برده و در فلسفه نیز در محضر شهید آیت‌الله مفتح حاضر شده است.
مهم‌تر از آن، از سال ۱۳۴۲ در درس خارج فقه و اصول امام خمینی(ره)، آیت‌الله سیدمحمدرضا گلپایگانی، آیت‌الله اراکی، آیت‌الله آملی و آیت‌الله محقق داماد شرکت کرده است. این سلسله استادان نشان می‌دهد که شخصیت علمی او در یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ حوزه قم شکل گرفته است؛ دوره‌ای که حوزه هم‌زمان شاهد اوج‌گیری مباحث علمی و شکل‌گیری جریان مبارزه با رژیم پهلوی بود.
اما ارزش واقعی یک عالم زمانی آشکار می‌شود که علم خود را از حجره بیرون بیاورد و به میدان جامعه ببرد. آیت‌الله باقری بنابی در سال ۱۳۵۳ به فرمان و توصیه پدر به تبریز بازگشت و در کنار برادرش آیت‌الله شیخ عبدالحمید باقری بنابی، برای احیای حوزه و تقویت جریان تربیت حوزوی در آذربایجان تلاش کرد.
آنان در شرایط دشوار سیاسی دوران پهلوی، به فکر ایجاد مدارس جدید حوزوی افتادند و تلاش کردند نظامی متفاوت از آموزش سنتی را تجربه کنند؛ نظامی که در کنار دروس حوزوی، به قرآن، نهج‌البلاغه، اخلاق، زبان انگلیسی و برنامه‌های تربیتی نیز توجه داشته باشد.
این اقدام را باید یکی از نقاط مهم کارنامه آیت‌الله باقری بنابی دانست. در حقیقت، او خیلی زود متوجه این واقعیت شد که حوزه اگر می‌خواهد برای آینده اسلام نیرو تربیت کند، باید به نیازهای زمان توجه داشته باشد. طلبه فقط نباید حافظ متون درسی باشد؛ باید قرآن بشناسد، نهج‌البلاغه بخواند، با مسائل روز آشنا باشد، قدرت ارتباط با جامعه پیدا کند و از نظر اخلاقی و معنوی نیز ساخته شود این نگاه، در همان سال‌هایی که بسیاری از ساختارهای سنتی حوزه با محدودیت‌ها و فشارهای سیاسی روبه‌رو بودند، نوعی آینده‌نگری محسوب می‌شد.
مدرسه‌ای که بعدها زمینه تأسیس مدرسه علمیه حضرت ولیعصر(عج) تبریز را فراهم کرد، محصول همین نگاه بود؛ مدرسه‌ای که قرار بود طلبه را نه فقط برای نشستن پشت میز درس، بلکه برای «جهاد علمی و معنوی» آماده کند. در گزارش‌های مربوط به این مدارس آمده است که طلاب علاوه بر دروس حوزوی، حفظ قرآن، بهره‌گیری از نهج‌البلاغه و آموزش زبان انگلیسی را نیز دنبال می‌کردند و برنامه‌های تربیتی و زیارتی برای آنان در نظر گرفته می‌شد.
چنین رویکردی نشان می‌دهد که آیت‌الله باقری بنابی از همان ابتدا حوزه را یک «کارخانه تولید مدرک» نمی‌دانست؛ حوزه برای او کارخانه انسان‌سازی بود. طلبه باید ساخته شود تا بتواند جامعه را بسازد.
اگر طلبه خودش با اخلاق، معنویت، بصیرت و مسئولیت اجتماعی بیگانه باشد، چگونه می‌تواند پرچمدار هدایت جامعه شود؟ همین نگاه است که بعدها در مدیریت حوزه علمیه بناب نیز خود را نشان می‌دهد؛ جایی که تربیت اخلاقی و فکری طلاب در کنار رشد علمی آنان مورد توجه قرار می‌گیرد.
پس از رحلت پدر، جمعی از علما و بزرگان بناب از آیت‌الله باقری بنابی دعوت کردند تا به زادگاه خود بازگردد و مدیریت حوزه علمیه این شهر را بر عهده بگیرد. او به بناب بازگشت و این مسئولیت را پذیرفت؛ بازگشتی که به یکی از نقاط عطف تاریخ حوزه این شهرستان تبدیل شد منابع موجود از توسعه قابل توجه حوزه علمیه بناب پس از حضور او و فراهم شدن زمینه تحصیل بانوان طلبه از سال ۱۳۷۶ سخن می‌گویند.
بناب در این دوره فقط یک شهر محل فعالیت حوزه نبود؛ به تدریج به یکی از کانون‌های تربیت طلاب در منطقه تبدیل شد. این اتفاق را نمی‌توان صرفاً حاصل توسعه ساختمان‌ها و امکانات دانست. حوزه زمانی رشد می‌کند که «روح حوزه» زنده باشد و روح حوزه نیز چیزی جز علم، اخلاق، تربیت و معنویت نیست.
آیت‌الله باقری بنابی تلاش کرد همین روح را در ساختار حوزه بناب حفظ و تقویت کند؛ به همین دلیل، نام او برای بسیاری از طلاب با مفهوم «استاد اخلاق» و «مربی» پیوند خورده است.
شاید بتوان گفت مهم‌ترین سرمایه یک استاد اخلاق، سخنرانی‌های او نیست؛ بلکه «حال» اوست. مردم و طلبه‌ها بیش از آنکه از الفاظ درس اخلاق تأثیر بگیرند، از سبک زندگی استاد اثر می‌پذیرند. اگر استاد از زهد بگوید و خودش اهل دنیا باشد، سخنش اثر لازم را ندارد؛ اگر از توکل سخن بگوید اما در سختی‌ها بی‌تاب شود، موعظه‌اش در دل نمی‌نشیند.
استاد اخلاق باید پیش از آنکه زبانش تربیت‌کننده باشد، زندگی‌اش تربیت‌کننده باشد. آیت‌الله باقری بنابی در منطقه آذربایجان با همین چهره اخلاقی و معنوی شناخته می‌شود و سال‌هاست جلسات اخلاق و رهنمودهای معنوی او برای طلاب مورد توجه قرار دارد.
در کنار اخلاق، اما یک وجه دیگر از شخصیت او نیز بسیار برجسته است و آن «مجاهدت» است. زندگی آیت‌الله باقری بنابی فقط در محراب و مدرسه خلاصه نمی‌شود. در سوابق او مبارزه با رژیم پهلوی، فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی، تلاش برای تأسیس و توسعه حوزه‌های علمیه و حضور در جبهه‌های دفاع مقدس ذکر شده است. حتی مدت حضور او در جبهه‌ها نیز در منابع حدود دوازده ماه گزارش شده است.
این بخش از زندگی او اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا تصویری که از یک استاد اخلاق ارائه می‌دهد، تصویری منزوی و جدا از جامعه نیست. اخلاق حقیقی، انسان را از مسئولیت اجتماعی فراری نمی‌دهد؛ بلکه او را مسئول‌تر می‌کند.
عارف حقیقی اگر درد مردم را نبیند، عرفانش ناقص است؛ زاهد حقیقی اگر در برابر ظلم بی‌تفاوت باشد، زهدش به انزوا تبدیل می‌شود در مکتب اهل‌ بیت(ع)، عبادت و مجاهدت از یکدیگر جدا نیستند. همان دستی که برای دعا بلند می‌شود، باید در دفاع از حق نیز آماده باشد.
آیت‌الله باقری بنابی از این منظر، تصویری قابل تأمل از «عالم مجاهد» ارائه می‌کند؛ عالمی که اخلاق را از سیاست و اجتماع جدا نمی‌داند و معنویت را بهانه‌ای برای کناره‌گیری از میدان قرار نمی‌دهد این همان الگویی است که در حوزه انقلابی باید زنده بماند: طلبه‌ای که اهل تهجد است، اما نسبت به جامعه بی‌تفاوت نیست؛ اهل درس است، اما در برابر ظلم سکوت نمی‌کند؛ اهل اخلاق است، اما از دفاع از ارزش‌های انقلاب عقب نمی‌نشیند.
در این میان، تربیت طلبه شاید مهم‌ترین عرصه مجاهدت او باشد. سال‌ها مدیریت حوزه و ارتباط مستقیم با طلاب، به او این امکان را داده است که نسلی از روحانیون را در فضای علمی و اخلاقی خاصی تربیت کند در توصیف کارنامه حوزوی او، تربیت طلابی که از نظر درسی سختکوش، از نظر اخلاقی صالح و از نظر فکری و سیاسی سالم و در خط رهبری باشند، به‌عنوان یکی از ویژگی‌های اصلی فعالیت‌های او مطرح شده است.
این جمله در واقع فلسفه زندگی حوزوی او را خلاصه می‌کند: طلبه باید هم عالم باشد، هم صالح، هم بصیر. حوزه‌ای که فقط عالم فقهی تولید کند اما انسان صالح نسازد، نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد؛ حوزه‌ای که اخلاق داشته باشد اما از بصیرت سیاسی و اجتماعی تهی باشد، در برابر فتنه‌ها آسیب‌پذیر خواهد شد؛ و حوزه‌ای که سیاست‌زده شود اما از علم و اخلاق فاصله بگیرد، از هویت اصلی خود دور خواهد شد هنر حوزه آن است که این سه عنصر را در کنار هم جمع کند و آیت‌الله باقری بنابی سال‌هاست بر همین مسیر تأکید دارد.
به همین دلیل، معرفی او در پرونده «علمای بلاد» تنها معرفی یک استاد اخلاق یا مدیر حوزه نیست؛ معرفی یک مدل از روحانیت منطقه‌ای است. عالمی که ریشه در سنت دارد، اما نسبت به نیازهای زمان بی‌تفاوت نیست؛ عالمی که اهل معنویت است، اما از میدان اجتماع فرار نمی‌کند؛ عالمی که سال‌ها در حوزه قم از بزرگان علم آموخته، اما دانش خود را در خدمت تربیت نسل جدید قرار داده و به زادگاهش بازگشته است.
شاید راز ماندگاری حوزه بناب نیز تا حد زیادی در همین پیوند میان «علم و اخلاق» نهفته باشد. حوزه اگر فقط محل تدریس باشد، یک مرکز آموزشی خواهد بود؛ اما وقتی در آن اخلاق، معنویت، تهذیب، بصیرت و جهاد نیز جریان داشته باشد، تبدیل به یک «سنگر» می‌شود. آیت‌الله باقری بنابی سال‌ها تلاش کرده است که این سنگر را زنده نگه دارد؛ سنگری که خروجی آن فقط عالم دینی نیست، بلکه انسان‌هایی هستند که باید در جامعه منشأ خیر و هدایت باشند.
امروز که سخن از آینده حوزه‌های علمیه و نقش روحانیت در مواجهه با تحولات فرهنگی و جنگ شناختی به میان می‌آید، بازخوانی چنین تجربه‌ای ضروری است. نسل جدید طلبه‌ها با جهانی مواجه است که پرسش‌هایش بسیار گسترده‌تر از گذشته است او باید هم به منابع اصیل دینی مسلط باشد و هم بتواند با زبان نسل جدید سخن بگوید.
باید اهل معنویت باشد تا در برابر جذابیت‌های دنیا گرفتار نشود و اهل بصیرت باشد تا در برابر عملیات روانی دشمن بازی نخورد. چنین طلبه‌ای بیش از هر چیز به استادانی نیاز دارد که خود این مسیر را طی کرده باشند.
از همین رو، آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی را باید یکی از سرمایه‌های معنوی حوزه آذربایجان دانست؛ عالمی که در طول دهه‌ها، علم را آموخته، اخلاق را دنبال کرده، مبارزه را تجربه کرده، جبهه را دیده، حوزه را ساخته و نسل‌های مختلف طلبه را تربیت کرده است نام او با بناب گره خورده، اما اثر او محدود به بناب نمانده است؛ زیرا هر طلبه‌ای که در این مکتب تربیت می‌شود، می‌تواند حامل بخشی از این میراث به شهرها و حوزه‌های دیگر باشد.
و شاید بتوان همه این مسیر را در یک جمله خلاصه کرد: آیت‌الله باقری بنابی حوزه را برای حوزه نمی‌خواهد؛ حوزه را برای ساختن انسان می‌خواهد. انسان عالم، انسان متقی، انسان بصیر و انسان مجاهد؛ انسانی که اگر روزی بر منبر نشست، مردم را به خدا نزدیک کند؛ اگر روزی در مدرسه تدریس کرد، علم را با اخلاق همراه سازد؛ اگر روزی مسئولیتی پذیرفت، آن را امانت بداند؛ و اگر روزی انقلاب و اسلام نیازمند حضورش بود، از میدان عقب ننشیند.
این همان تصویری است که از سومین چهره پرونده «علمای بلاد آذربایجان شرقی» باید در ذهن مخاطب باقی بماند؛ عالمی که عمر خود را در ساختن سنگر گذرانده است؛ سنگر علم، سنگر اخلاق، سنگر حوزه و سنگر انقلاب.
آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی برای بناب فقط مدیر یک حوزه نیست؛ بخشی از هویت حوزوی این منطقه است؛ استادی که سال‌هاست نسل‌های مختلف طلبه را با علم و اخلاق پرورش می‌دهد و نامش با احیای حوزه، تربیت نیرو و فرهنگ معنویت در آذربایجان گره خورده است.
در روزگاری که دشمن می‌کوشد میان علم و معنویت، دین و جامعه، حوزه و انقلاب و روحانیت و مردم شکاف ایجاد کند، زندگی آیت‌الله باقری بنابی یک پاسخ روشن است: حوزه اگر زنده باشد، هم عالم می‌سازد و هم مجاهد؛ هم اهل تهجد تربیت می‌کند و هم اهل میدان؛ هم فقیه می‌پرورد و هم انسان. و چه افتخاری برای بناب بالاتر از اینکه یکی از سنگرهای مهم تربیت این نسل، سال‌ها زیر سایه عالمی برپا مانده است که «اخلاق» را نه در گوشه انزوا، بلکه در متن علم، تربیت و مجاهدت دنبال می‌کند.
اگر بخواهیم یک ویژگی را به‌عنوان روح حاکم بر مدرسه فکری آیت‌الله عبدالمجید باقری بنابی انتخاب کنیم، آن ویژگی چیزی جز «تربیت» نیست. او سال‌هاست با این باور حرکت می‌کند که حوزه علمیه پیش از آنکه محل پرورش سخنران، مدرس یا صاحب‌نظر باشد، باید محل پرورش انسان باشد؛ انسانی که علمش به تقوا گره خورده، تقوایش از بصیرت جدا نیست و بصیرتش در لحظه‌های حساس به مسئولیت و اقدام تبدیل می‌شود.
شاید به همین دلیل است که نام حوزه بناب در میان بسیاری از طلاب با نام استاد اخلاق و تربیت پیوند خورده است؛ عالمی که در کنار درس و بحث، همواره بر تهذیب نفس و ساختن شخصیت طلبه تأکید داشته است. گزارش‌های منتشرشده از سابقه فعالیت ایشان نیز بر تربیت طلاب از نظر علمی، اخلاقی و فکری تأکید دارند.
در نگاه چنین عالمی، طلبه‌ای که فقط محفوظات علمی داشته باشد اما در برابر دنیا، شهوت، قدرت و هواهای نفسانی نتواند مقاومت کند، هنوز به مقصد نرسیده است. فقه و اصول باید در جان طلبه بنشیند و به رفتار او شکل دهد؛ اخلاق باید از کتاب اخلاق فراتر رود و در منش طلبه دیده شود؛ و بصیرت سیاسی باید آن‌قدر عمیق باشد که انسان در گردوغبار فتنه، حق را با باطل اشتباه نگیرد.
اینجاست که می‌توان فهمید چرا آیت‌الله باقری بنابی در مسیر حوزوی خود، از همان دوران جوانی در کنار تحصیل علوم مختلف، به جلسات اخلاق بزرگان نیز اهتمام داشته است. حضور او در جلسات اخلاق آیات سیدحسین فاطمی، شیخ عباس تهرانی و آیت‌الله مشکینی، در کنار بهره‌گیری از درس بزرگان فقه و اصول، نشان می‌دهد که برای او ساختن «عالم دینی» بدون ساختن «انسان دینی» معنایی نداشته است.
این نگاه را باید یکی از نقاط تمایز حوزه بناب دانست. حوزه‌ای که فقط به تولید نیروی علمی بیندیشد، شاید بتواند استاد و پژوهشگر تربیت کند؛ اما حوزه‌ای که اخلاق را در متن برنامه تربیتی خود قرار دهد، می‌تواند شخصیت‌هایی بسازد که در جامعه منشأ اثر باشند. آیت‌الله باقری بنابی در سال‌های طولانی مدیریت حوزه بناب، همین نگاه را دنبال کرده است.
توسعه حوزه برادران، فراهم شدن زمینه تحصیل خواهران طلبه از سال ۱۳۷۶ و جذب علاقه‌مندان علم و معرفت به بناب، بخشی از این کارنامه است؛ اما پشت این توسعه، یک اندیشه اساسی‌تر قرار دارد و آن اینکه حوزه باید بتواند پاسخگوی نیازهای علمی و معنوی جامعه باشد.
وقتی به گذشته این عالم نگاه می‌کنیم، روشن می‌شود که این رویکرد تربیتی یک تصمیم مدیریتی متأخر نیست، بلکه از سال‌های جوانی در شخصیت او شکل گرفته است او در حوزه قم در محضر استادان برجسته‌ای همچون امام خمینی(ره)، آیت‌الله سیدمحمدرضا گلپایگانی، آیت‌الله اراکی، آیت‌الله آملی و آیت‌الله محقق داماد دروس خارج فقه و اصول را دنبال کرده و همزمان از جلسات اخلاق بزرگان بهره برده است این ترکیب علمی و اخلاقی، بعدها در فعالیت‌های حوزوی او نیز خود را نشان می‌دهد؛ یعنی علم برای او از معنویت جدا نیست و معنویت نیز از مسئولیت اجتماعی فاصله نمی‌گیرد.
اما یکی از مهم‌ترین فصل‌های زندگی آیت‌الله باقری بنابی، دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی است؛ دورانی که حوزه و روحانیت در معرض فشارهای سنگین رژیم پهلوی قرار داشتند و هرگونه فعالیت جدی برای احیای معارف دینی و تربیت نیرو می‌توانست هزینه داشته باشد. در همین فضای دشوار، او و برادرش در تبریز برای ایجاد تحول در ساختار آموزش حوزوی تلاش کردند و مدارس جدیدی را بنیان گذاشتند. برنامه این مدارس تنها به دروس معمول حوزه محدود نبود و حفظ قرآن، بهره‌گیری از نهج‌البلاغه، آموزش زبان انگلیسی و برنامه‌های تربیتی و زیارتی نیز مورد توجه قرار داشت. این تجربه را می‌توان یکی از نشانه‌های روشن نگاه آینده‌نگرانه ایشان به امر حوزه دانست.
این اقدام در واقع یک پیام روشن داشت: حوزه اگر می‌خواهد پرچمدار هدایت جامعه باشد، نباید از زمانه خود عقب بماند طلبه باید ریشه‌دار باشد اما منزوی نباشد؛ باید به منابع اصیل اسلامی مسلط باشد اما از زبان و مسائل جهان جدید بی‌خبر نماند. باید قرآن و نهج‌البلاغه را بشناسد، اما بتواند با انسان معاصر نیز ارتباط برقرار کند. 
باید اهل تهجد باشد، اما در میدان اجتماعی حضور داشته باشد. چنین نگاهی، امروز شاید بدیهی به نظر برسد، اما در فضای آموزشی دهه‌های پیش از انقلاب، توجه همزمان به این مجموعه از نیازها نشان‌دهنده نوعی دغدغه اصلاح و تحول در تربیت حوزوی بود.
و اینجاست که نام آیت‌الله باقری بنابی معنای دیگری پیدا می‌کند. او را باید در کنار حوزه بناب، در کنار نسل‌های مختلف طلبه و در کنار میراث روحانیت آذربایجان دید عالمی که بیش از نیم قرن از عمر خود را در مسیر علم و تربیت سپری کرده، طبیعی است که میراثش در ساختمان‌ها و کتاب‌ها خلاصه نشود؛ میراث واقعی او در انسان‌هایی است که تربیت شده‌اند و در چراغ‌هایی است که در مساجد، مدارس، منابر و مراکز دینی این سرزمین روشن مانده‌اند.
آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی را می‌توان از آن عالمانی دانست که برای ساختن آینده، به سراغ «انسان» رفتند؛ انسانی که باید عالم باشد تا فریب نخورد، متقی باشد تا منحرف نشود، بصیر باشد تا بازیچه فتنه نشود و مجاهد باشد تا در لحظه نیاز، میدان را خالی نکند. شاید همین، بزرگ‌ترین درس زندگی حوزوی او باشد: انقلاب را فقط با شعار نمی‌توان حفظ کرد؛ انقلاب را باید با انسان‌هایی حفظ کرد که در مدرسه علم، در مکتب اخلاق و در میدان مسئولیت تربیت شده‌اند.
آنان شاید کمتر در هیاهوی رسانه‌ای دیده شوند، اما اثر واقعی‌شان در انسان‌هایی است که تربیت کرده‌اند؛ در طلبه‌هایی که بعدها خود به منبر، محراب، مدرسه و میدان خدمت رفته‌اند.
آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی، در روایت علمای بلاد آذربایجان شرقی، روایت یک عمر «ساختن» است؛ ساختن خود با علم و اخلاق، ساختن حوزه با مجاهدت، ساختن طلبه با تربیت و ساختن آینده با ایمان. نام او با حوزه بناب گره خورده است، اما میراث او از دیوارهای حوزه فراتر می‌رود؛ زیرا هر طلبه‌ای که در مسیر علم و تهذیب قدم می‌گذارد، می‌تواند ادامه‌دهنده همان راهی باشد که این استاد اخلاق و عالم مجاهد بیش از نیم قرن برای آن تلاش کرده است.
یکی از مهم‌ترین ابعاد شخصیت آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی که نباید در میان عناوین علمی و مدیریتی ایشان گم شود، جایگاه او به‌عنوان استاد اخلاق و تربیت معنوی است. در روزگاری که گاهی اخلاق به مجموعه‌ای از توصیه‌های فردی و مناسک شخصی تقلیل داده می‌شود، سخن گفتن از عالمی که اخلاق را در متن زندگی حوزوی دنبال کرده، اهمیت ویژه‌ای دارد.
اخلاق در مکتب چنین عالمانی، صرفاً آن نیست که انسان در خلوت خود اهل ذکر و دعا باشد؛ بلکه اخلاق یعنی آنکه علم، انسان را متواضع‌تر کند، قدرت او را مسئولانه‌تر سازد، ارتباطش با مردم را عمیق‌تر کند و در بزنگاه‌های سخت، او را به جای عافیت‌طلبی به سمت انجام تکلیف سوق دهد. از همین منظر است که باید جایگاه آیت‌الله باقری بنابی را در منظومه اخلاقی حوزه آذربایجان فهم کرد.
عرفان اگر از متن زندگی جدا شود، ممکن است به یک تجربه فردی و شخصی محدود بماند؛ اما عرفان در سنت اصیل شیعی، انسان را از جامعه جدا نمی‌کند، بلکه او را برای خدمت بهتر به خلق خدا آماده می‌سازد. عالمی که با خدا خلوت می‌کند، باید در میان مردم نیز مسئولانه‌تر حاضر شود. کسی که از توکل سخن می‌گوید، باید در میدان سختی‌ها اهل ایستادگی باشد و کسی که از محبت اهل‌بیت(ع) می‌گوید، باید این محبت را در اخلاق، گذشت، خدمت و دفاع از حق نشان دهد. آیت‌الله باقری بنابی را می‌توان در همین چارچوب مورد مطالعه قرار داد؛ عالمی که سلوک معنوی را نه جایگزین مسئولیت اجتماعی، بلکه پشتوانه آن می‌داند.
همین نگاه است که مفهوم «استاد اخلاق» را در مورد ایشان از یک عنوان تشریفاتی فراتر می‌برد. استاد اخلاق کسی نیست که فقط درباره فضایل اخلاقی سخن بگوید؛ بلکه باید بتواند فضایل را به یک فرهنگ تبدیل کند. طلبه‌ای که سال‌ها در کنار استاد خود زندگی می‌کند، از رفتار او بیش از سخنانش می‌آموزد. نوع برخورد استاد با مردم، نحوه مواجهه‌اش با مخالف، شیوه زندگی‌اش، میزان وابستگی‌اش به دنیا، صبرش در برابر مشکلات و حتی نحوه نشستن و سخن گفتنش، همه بخشی از درس اخلاق است.
به همین دلیل، تأثیر یک استاد اخلاق گاهی در هیچ کتاب و گزارشی قابل اندازه‌گیری نیست؛ زیرا اثر او در شخصیت انسان‌هایی باقی می‌ماند که سال‌ها بعد در گوشه‌ای از این کشور به مردم خدمت می‌کنند.
از همین زاویه، مدیریت طولانی‌مدت حوزه بناب نیز باید خوانده شود. اداره یک حوزه علمیه صرفاً مدیریت کلاس و امتحان و خوابگاه نیست. حوزه یک مجموعه انسانی پیچیده است که با شخصیت، ایمان، استعداد و آینده جوانانی سروکار دارد که قرار است بخشی از بار هدایت جامعه را بر دوش بکشند. مدیر حوزه باید هم عالم باشد، هم مربی؛ هم برنامه‌ریز باشد، هم پناهگاه طلاب؛ هم آینده‌نگر باشد و هم حافظ سنت‌های اصیل حوزوی. چنین مسئولیتی اگر با روحیه اخلاقی همراه نباشد، به یک مدیریت اداری تقلیل پیدا می‌کند؛ اما اگر اخلاق در آن جریان داشته باشد، مدرسه به محیط تربیتی تبدیل می‌شود.
حوزه بناب در این میان، یک ویژگی مهم دیگر نیز دارد و آن موقعیت منطقه‌ای آن است. آذربایجان شرقی در تاریخ حوزه‌های علمیه، تنها یک منطقه جغرافیایی نیست؛ این سرزمین سابقه‌ای طولانی در پرورش علما، فقها، مبلغان و چهره‌های اثرگذار دینی دارد. تبریز، بناب، مراغه، مرند و دیگر شهرهای این خطه، هر یک بخشی از این میراث را در خود جای داده‌اند. بنابراین حفظ و تقویت حوزه‌های علمیه شهرستان‌ها به معنای تقویت یک مرکز محلی نیست؛ به معنای حفظ شبکه‌ای از مراکز علمی و معنوی است که می‌توانند در آینده، پشتوانه دینی و فرهنگی منطقه باشند.
در این منظومه، حوزه بناب به واسطه سابقه و فعالیت‌های چند دهه اخیر، جایگاهی قابل توجه پیدا کرده است. حضور استادانی همچون آیت‌الله باقری بنابی و استمرار فعالیت‌های آموزشی و تربیتی حوزه، موجب شده است این شهر به یکی از نقاط مهم حوزوی منطقه تبدیل شود. این اهمیت تنها در تعداد طلاب خلاصه نمی‌شود؛ مهم‌تر از تعداد، کیفیت تربیت است. حوزه‌ای که بتواند طلبه‌ای عالم، متخلق، انقلابی و اجتماعی تربیت کند، حتی اگر از نظر جغرافیایی در یک شهرستان قرار داشته باشد، اثرش می‌تواند در سراسر استان و فراتر از آن دیده شود.
اینجاست که می‌توان به یک مفهوم مهم رسید: «حوزه شهرستانی» نباید در ادبیات حوزوی به معنای حوزه درجه دوم تلقی شود. اتفاقاً بسیاری از ظرفیت‌های اصیل روحانیت از همین حوزه‌های شهرستانی برخاسته‌اند. طلبه‌ای که در یک شهر کوچک یا متوسط تربیت می‌شود، بعدها ممکن است امام جماعت یک روستا، مبلغ یک منطقه محروم، استاد یک مدرسه، پژوهشگر یک مرکز علمی یا حتی یکی از چهره‌های اثرگذار حوزه شود.
آیت‌الله باقری بنابی در کنار فعالیت‌های علمی و تربیتی، مسیر مبارزه و حضور اجتماعی را نیز دنبال کرده است. در سوابق منتشرشده از زندگی او، مبارزه با رژیم پهلوی، حضور در جبهه‌های سیاسی و فرهنگی و همچنین حضور حدود دوازده ماهه در جبهه‌های دفاع مقدس ذکر شده است. این بخش از زندگی او اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد استاد اخلاق بودن به معنای فاصله گرفتن از مسائل جامعه نیست. اتفاقاً اخلاقی که انسان را به مسئولیت‌پذیری نرساند، در منطق اسلامی اخلاق کاملی نیست.
آیت‌الله باقری بنابی از این منظر، نمونه‌ای از همان روحانیونی است که میان «محراب» و «میدان» دیوار نکشیدند. سجاده برای آنان محل فرار از جامعه نبود؛ محل ساختن روحی بود که بتواند در برابر سختی‌های جامعه بایستد. درس اخلاق برای آنان مقدمه عافیت‌طلبی نبود؛ تمرینی برای غلبه بر نفس و انتخاب راه دشوار حق بود. چنین نگاهی است که می‌تواند توضیح دهد چرا یک استاد اخلاق، در مقطعی از تاریخ کشور راهی جبهه می‌شود و در کنار رزمندگان قرار می‌گیرد.
این پیوند میان معنویت و مجاهدت، امروز بیش از گذشته اهمیت دارد. دشمن در جنگ نرم، ابتدا تلاش می‌کند معنویت را از مسئولیت اجتماعی جدا کند؛ سپس انقلابی‌گری را از اخلاق تهی سازد و در نهایت جامعه را میان دوگانه‌های جعلی «دین یا آزادی»، «معنویت یا پیشرفت» و «اخلاق یا سیاست» گرفتار کند. در حالی که در منطق انقلاب اسلامی، این عناصر باید در کنار یکدیگر قرار گیرند. عالم دینی باید هم اهل دعا باشد و هم اهل درد مردم؛ هم اهل عبادت باشد و هم اهل جهاد تبیین؛ هم اهل تهذیب باشد و هم اهل دفاع از حقیقت.
از این منظر، حوزه بناب را می‌توان یکی از میدان‌های مهم این تجربه دانست؛ تجربه‌ای که در آن تربیت طلبه تنها با کلاس درس اتفاق نمی‌افتد. طلبه باید استاد را ببیند، رفتار او را مشاهده کند، نحوه مواجهه او با مردم را بیاموزد و از سبک زندگی او درس بگیرد. استاد اخلاق بیش از آنکه با موعظه‌هایش شناخته شود، با «نوع بودنش» اثر می‌گذارد. اگر طلبه در استاد خود تواضع، ساده‌زیستی، صبر، معنویت و شجاعت ببیند، این صفات برای او از یک مفهوم ذهنی به یک واقعیت قابل لمس تبدیل می‌شود.
شاید به همین دلیل است که درباره آیت‌الله باقری بنابی، در روایت‌های مربوط به حوزه بناب، علاقه طلاب به شخصیت و اخلاق ایشان مورد تأکید قرار گرفته است. البته این قضاوت‌ها باید در چارچوب روایت‌های منتشرشده دیده شود، اما نفس استمرار حضور ایشان در حوزه و ارتباط طولانی‌مدت با طلاب، نشان می‌دهد که نقش او صرفاً یک مدیریت اداری نبوده است.
حوزه بناب در حقیقت برای آیت‌الله باقری بنابی یک مسئولیت اداری صرف نیست؛ یک امانت است. امانتی که از پدر و بزرگان پیشین به او رسیده و باید به نسل آینده سپرده شود. به همین دلیل، توسعه ساختمان و امکانات، هرچقدر هم مهم باشد، هدف نهایی نیست. هدف آن است که چراغ علم و معنویت در منطقه روشن بماند و از دل آن، طلبه‌هایی بیرون بیایند که بتوانند در شهرها و روستاهای مختلف، پرچم دین را برافراشته نگه دارند.
این نگاه، مفهوم «عالم بلاد» را نیز معنا می‌کند. عالم بلاد فقط عالمی نیست که در یک شهر زندگی می‌کند؛ عالمی است که خود را نسبت به سرنوشت دینی آن منطقه مسئول می‌داند. اگر جوانی در آن شهر گرفتار شبهه شد، او باید دغدغه داشته باشد؛ اگر مسجدی از رونق افتاد، او باید احساس تکلیف کند؛ اگر حوزه‌ای نیازمند نیرو بود، باید برای تربیت نیرو تلاش کند؛ و اگر دشمن به اعتقادات مردم حمله کرد، باید در میدان تبیین حاضر باشد. عالم بلاد در چنین تعریفی، یک «سنگر انسانی» است؛ سنگری که دیوارش از آجر ساخته نشده، بلکه از اعتماد مردم، علم، اخلاق و بصیرت ساخته شده است.
آیت‌الله عبدالمجید باقری بنابی را از همین منظر می‌توان یکی از چهره‌های اثرگذار حوزوی آذربایجان شرقی دانست؛ عالمی که بخش قابل توجهی از عمر خود را به تربیت طلبه و توسعه حوزه اختصاص داده و در کنار آن، سابقه مبارزه، فعالیت اجتماعی و حضور در دفاع مقدس را نیز در کارنامه دارد.
و شاید بزرگ‌ترین پرسشی که زندگی چنین عالمی پیش روی حوزه امروز قرار می‌دهد این باشد: طلبه‌ای که قرار است فردا هدایتگر جامعه باشد، امروز در حوزه چگونه باید تربیت شود؟ پاسخ آیت‌الله باقری بنابی را می‌توان در تمام مسیر زندگی او جست‌وجو کرد: با علم، اما همراه با اخلاق؛ با معنویت، اما همراه با بصیرت؛ با درس، اما همراه با مردم؛ و با تهذیب، اما آماده برای میدان.
این همان میراثی است که حوزه بناب باید برای نسل‌های آینده حفظ کند؛ میراث عالمی که سال‌هاست بر کرسی تعلیم و تربیت نشسته، اما رسالت خود را در «تربیت انسان» خلاصه کرده است. اگر حوزه علمیه را قلب فرهنگی یک منطقه بدانیم، استادانی چون آیت‌الله باقری بنابی کسانی هستند که سال‌ها برای زنده ماندن این قلب تلاش کرده‌اند اگر این حوزه‌ها تضعیف شوند، شبکه تبلیغ و هدایت دینی در مناطق مختلف کشور نیز آسیب خواهد دید.
آیت‌الله باقری بنابی سال‌هاست در همین سنگر فعالیت کرده است. اهمیت کار او را باید در مقیاس زمان سنجید، نه در مقیاس یک یا دو سال. تربیت طلبه فرآیندی فوری نیست. یک طلبه ممکن است سال‌ها درس بخواند، سال‌ها تهذیب کند و پس از یک دهه یا بیشتر، تازه وارد عرصه تبلیغ و خدمت اجتماعی شود. بنابراین نتیجه کار مدیر و استاد حوزه را باید در نسل‌هایی دید که از مدرسه عبور کرده‌اند. این همان «سرمایه‌گذاری خاموش» حوزه است؛ سرمایه‌گذاری‌ای که ممکن است در کوتاه‌مدت دیده نشود، اما در بلندمدت جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
از این منظر، عمر حوزوی آیت‌الله باقری بنابی را باید یک پروژه بزرگ انسان‌سازی دانست. او در طول دهه‌ها با طلاب متعددی مواجه بوده است؛ برخی از آنان شاید امروز در گوشه‌ای از کشور مشغول تبلیغ باشند، برخی در عرصه تدریس و پژوهش فعالیت کنند و برخی نیز مسئولیت‌های مختلف اجتماعی برعهده داشته باشند. ممکن است نام همه آنان در رسانه‌ها دیده نشود، اما همین شبکه انسانی، بخش مهمی از میراث یک استاد حوزه را تشکیل می‌دهد.
در این میان، یک نکته برای حوزه امروز بسیار درس‌آموز است: انقلاب اسلامی بدون حوزه انقلابی و حوزه انقلابی بدون تهذیب نفس پایدار نمی‌ماند. انقلابی‌گری اگر از اخلاق جدا شود، می‌تواند به تندروی و خودمحوری تبدیل شود؛ و اخلاق اگر از بصیرت و مسئولیت اجتماعی جدا شود، ممکن است به انزوا و بی‌تفاوتی برسد.
هنر مکتب حوزوی آن است که این دو را کنار هم قرار دهد. طلبه باید در برابر دشمن محکم باشد، اما در برابر مردم متواضع؛ در دفاع از حق قاطع باشد، اما در رفتار شخصی اهل گذشت؛ در عرصه سیاسی بصیر باشد، اما اخلاق را قربانی رقابت‌های سیاسی نکند.
این ترکیب را می‌توان یکی از درس‌های مهم مکتب تربیتی آیت‌الله باقری بنابی دانست؛ مکتبی که در آن اخلاق و انقلاب در برابر یکدیگر قرار نمی‌گیرند. اتفاقاً اخلاق باید روح انقلابی‌گری باشد. اگر طلبه برای خدا درس بخواند، برای خدا تبلیغ کند و برای خدا وارد میدان شود، شکست و پیروزی ظاهری او را از مسیر خارج نمی‌کند. اما اگر انگیزه‌های شخصی وارد میدان شود، حتی فعالیتی که ظاهر انقلابی دارد، می‌تواند انسان را از هدف اصلی دور کند.
به همین دلیل، استاد اخلاق در حوزه انقلابی یک جایگاه راهبردی دارد. اوست که می‌تواند به طلبه یادآوری کند برای چه درس می‌خواند، برای چه تبلیغ می‌کند و برای چه وارد میدان می‌شود. اوست که می‌تواند در کنار آموزش بصیرت سیاسی، مراقبت از نفس را نیز مطالبه کند. و اوست که می‌تواند به طلبه بیاموزد که «خدمت به انقلاب» بدون خدمت به مردم، یک ادعای ناقص است.
از سوی دیگر، توجه آیت‌الله باقری بنابی به تربیت بانوان طلبه نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. فراهم شدن زمینه تحصیل خواهران طلبه در حوزه بناب از سال ۱۳۷۶، نشان‌دهنده توجه به ظرفیت مهم زنان در عرصه تبلیغ و تعلیم دینی است. جامعه امروز بدون حضور بانوان عالمه و مبلغ نمی‌تواند پاسخگوی بسیاری از نیازهای فرهنگی و تربیتی خانواده‌ها باشد. مادر، همسر، معلم و مبلغ زن در بسیاری از عرصه‌ها مخاطبانی دارد که دسترسی مستقیم به روحانیون مرد ندارند؛ بنابراین تربیت بانوان فاضل و متعهد، بخشی از رسالت مهم حوزه‌های علمیه است.
این ظرفیت امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است. جنگ فرهنگی دشمن بیش از آنکه فقط مسجد را هدف بگیرد، خانواده را هدف قرار می‌دهد؛ و اگر خانواده قرار است سنگر ایمان باقی بماند، حضور بانوان عالم، آگاه و توانمند در عرصه تعلیم و تربیت ضروری است. حوزه‌ای که بتواند هم برای برادران و هم برای خواهران ظرفیت تربیتی ایجاد کند، در حقیقت دامنه اثرگذاری خود را چند برابر کرده است.
بنابراین، وقتی از آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی به‌عنوان یکی از علمای بلاد آذربایجان شرقی یاد می‌کنیم، باید شخصیت او را در چند لایه همزمان ببینیم: عالم و استاد حوزه، استاد اخلاق و معنویت، مدیر و احیاگر حوزه، چهره‌ای دارای سابقه مبارزاتی و انقلابی و عالمی که بخش بزرگی از عمر خود را وقف تربیت نسل آینده روحانیت کرده است. این مجموعه ویژگی‌هاست که به او جایگاه ویژه‌ای می‌دهد و اجازه نمی‌دهد شخصیتش را در یک عنوان محدود کنیم.
در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش درباره میراث چنین عالمی این نباشد که چند سال مدیریت کرده یا چند طلبه در حوزه او تحصیل کرده‌اند؛ بلکه باید پرسید چه نوع انسانی از این مکتب بیرون آمده است؟ اگر خروجی حوزه، انسان‌هایی باشند که هم عالم‌اند و هم متواضع، هم بصیرند و هم اخلاقی، هم انقلابی‌اند و هم مردم‌دار، آنگاه می‌توان گفت یک حوزه رسالت خود را انجام داده است.
آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی، برای حوزه آذربایجان یک نام صرف نیست؛ یک تجربه زنده حوزوی است. تجربه عالمی که نشان می‌دهد می‌توان اهل عرفان بود و اهل میدان، اهل اخلاق بود و اهل جهاد، اهل حوزه بود و اهل مردم. اگر آینده حوزه قرار است بر پایه انسان‌های عالم، متقی و بصیر ساخته شود، باید میراث چنین عالمانی را شناخت، روایت کرد و به نسل بعد سپرد؛ چراکه حوزه فردا، بیش از ساختمان‌های تازه، به «انسان‌های ساخته‌شده» نیاز دارد و این دقیقاً همان چیزی است که آیت‌الله باقری بنابی بخش بزرگی از عمر خود را برای آن وقف کرده است.
اگر بخواهیم پرونده زندگی آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی را از منظر «میراث» بخوانیم، باید از ساختمان و عنوان و مسئولیت عبور کنیم و به یک حقیقت عمیق‌تر برسیم؛ میراث یک عالم، آن چیزی نیست که فقط بر روی کاغذ ثبت می‌شود، بلکه آن چیزی است که در جان انسان‌ها باقی می‌ماند. مدرسه ممکن است توسعه پیدا کند، برنامه‌های آموزشی تغییر کند و نسل‌های مختلف طلبه بیایند و بروند، اما اگر روح تربیت باقی بماند، رسالت عالم ادامه پیدا کرده است.
از این منظر، مهم‌ترین پرسش درباره چند دهه فعالیت آیت‌الله باقری بنابی این است که چه اندازه توانسته است فرهنگ «علم همراه با اخلاق» را در فضای حوزوی منطقه نهادینه کند؛ فرهنگی که در آن طلبه برای رسیدن به موقعیت اجتماعی درس نمی‌خواند، بلکه خود را برای خدمت به دین و مردم آماده می‌کند.
در روزگار کنونی، این مسئله اهمیت مضاعف دارد. روحانیت با نسلی روبه‌روست که پرسش‌هایش متفاوت شده و سرعت تحولات اجتماعی، فرهنگی و رسانه‌ای به مراتب بیشتر از گذشته است. طلبه امروز اگر بخواهد مبلغ مؤثر فردا باشد، باید علاوه بر فقه و اصول، جامعه‌شناسی مخاطب، زبان ارتباط، فضای رسانه و اقتضائات فرهنگی زمان خود را بشناسد؛ اما در کنار همه اینها، بیش از هر چیز به یک سرمایه نیاز دارد و آن «تقوا» است.
اگر ابزارهای جدید در اختیار انسان بی‌تقوا قرار بگیرد، ممکن است به جای خدمت، تبدیل به وسیله شهرت و قدرت شود. هنر حوزه این است که میان توانمندی‌های جدید و تهذیب سنتی پیوند برقرار کند؛ همان نقطه‌ای که تجربه استادانی مانند آیت‌الله باقری بنابی می‌تواند برای نسل امروز راهگشا باشد.
یکی از آسیب‌های جدی عصر رسانه، تبدیل شدن «ظاهر» به جای «حقیقت» است. انسان ممکن است با چند سخنرانی، چند تصویر و چند فعالیت رسانه‌ای، چهره‌ای معنوی از خود بسازد، اما حقیقت اخلاق و تقوا در خلوت انسان آشکار می‌شود. حوزه اگر بخواهد مرجعیت اخلاقی خود را در جامعه حفظ کند، باید بر تربیت انسان‌هایی تأکید کند که پیش از آنکه برای دیده شدن تلاش کنند، برای دیده نشدن در محضر خدا مراقبت داشته باشند.
این همان اخلاقی است که استادان بزرگ حوزه بر آن تأکید می‌کردند و آیت‌الله باقری بنابی نیز بخش مهمی از عمر خود را در مسیر همین تربیت سپری کرده است.
از این زاویه، سال‌ها حضور ایشان در حوزه بناب یک تجربه حوزوی قابل مطالعه است. حوزه‌ای که می‌خواهد ماندگار باشد، باید بتواند میان سنت و نیازهای روز تعادل برقرار کند. اگر سنت‌های اصیل کنار گذاشته شوند، حوزه هویت خود را از دست می‌دهد؛ اگر نیازهای زمان نادیده گرفته شوند، حوزه از جامعه فاصله می‌گیرد. راه صحیح، نه نفی سنت است و نه تسلیم شدن در برابر هر پدیده جدید؛ راه صحیح، اجتهاد در شیوه تربیت و تبلیغ، در عین وفاداری به اصول و مبانی است. تجربه مدارس حوزوی مرتبط با آیت‌الله باقری بنابی و توجه به مجموعه‌ای از علوم و برنامه‌های تربیتی در کنار دروس حوزوی را می‌توان در همین چارچوب مورد توجه قرار داد.
اما در کنار همه اینها، یک ویژگی در شخصیت چنین عالمی اهمیت ویژه دارد: «وابستگی به جغرافیا در عین اثرگذاری فراتر از جغرافیا». عالمی که سال‌ها در یک شهرستان خدمت می‌کند، ممکن است در نگاه اول محدود به همان منطقه به نظر برسد؛ در حالی که اگر در تربیت نیرو موفق باشد، اثر او از مرزهای شهر عبور می‌کند. طلبه‌ای که از بناب به شهر دیگری می‌رود، بخشی از تجربه و تربیت استادش را با خود می‌برد. به این ترتیب، یک عالم بلاد می‌تواند بدون آنکه شهر خود را ترک کند، در نقاط مختلف کشور اثر بگذارد.
این همان چیزی است که اهمیت حوزه‌های شهرستانی را نشان می‌دهد. همه ظرفیت‌های حوزوی نباید در چند مرکز بزرگ متمرکز شود. شهرهای مختلف ایران، استعدادها و ظرفیت‌های بومی فراوانی دارند و حوزه‌های محلی می‌توانند با شناخت دقیق فرهنگ منطقه، مبلغانی تربیت کنند که ارتباط عمیق‌تری با مردم برقرار کنند. طلبه‌ای که فرهنگ منطقه خود را می‌شناسد، با لهجه و ادبیات مردم آشناست و تاریخ و حساسیت‌های اجتماعی آنان را می‌داند، در بسیاری از مواقع می‌تواند بسیار مؤثرتر از نیرویی باشد که بدون شناخت زمینه فرهنگی وارد یک منطقه می‌شود.
از این منظر، فعالیت طولانی آیت‌الله باقری بنابی در بناب را باید بخشی از یک راهبرد مهم برای حفظ حیات حوزوی در شهرستان‌ها دانست. حوزه زمانی می‌تواند در شهرستان بماند که یک عالم برای آن وقت بگذارد، نیرو تربیت کند و اعتماد مردم را جلب نماید.
بدون این سرمایه انسانی، ساختمان حوزه هرچقدر هم بزرگ باشد، نمی‌تواند یک جریان حوزوی پایدار بسازد. آنچه یک حوزه را زنده می‌کند، استاد و طلبه‌ای است که با انگیزه علم و خدمت در آن زندگی می‌کنند.
این نکته برای آینده حوزه بناب نیز اهمیت دارد. نسل جدید باید بداند که میراث حوزه را نمی‌توان صرفاً با حفظ نام بزرگان حفظ کرد؛ باید روش آنان را فهمید و با نیازهای زمان تطبیق داد. اگر دیروز مهم‌ترین دغدغه، تربیت مبلغ برای روستاها و شهرهای اطراف بود، امروز علاوه بر آن، باید برای فضای مجازی، دانشگاه، مدارس، خانواده، رسانه و عرصه‌های فرهنگی جدید نیز نیرو تربیت شود. اگر دیروز طلبه برای منبر مسجد آماده می‌شد، امروز باید برای گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره و گفت‌وگوی رسانه‌ای و پاسخ به شبهه در فضای مجازی نیز آماده باشد. اما در تمام این تغییرات، یک اصل ثابت می‌ماند: طلبه باید خودش ساخته شده باشد تا بتواند دیگران را بسازد.
اینجاست که نقش استاد اخلاق برجسته می‌شود. در زمانه‌ای که اطلاعات با سرعتی بی‌سابقه در دسترس همه قرار گرفته، چیزی که کمیاب شده «حکمت» است. امروز ممکن است یک جوان در چند دقیقه به هزاران صفحه اطلاعات دسترسی پیدا کند، اما هنوز نداند چگونه میان حق و باطل تمایز بگذارد. ممکن است صدها سخنرانی اخلاقی ببیند، اما در لحظه خشم نتواند نفس خود را کنترل کند. ممکن است درباره جهاد و مقاومت بسیار بخواند، اما در برابر یک منفعت شخصی حاضر به عقب‌نشینی شود. اینجاست که نقش استادِ انسان‌ساز معنا پیدا می‌کند؛ استادی که فقط اطلاعات منتقل نمی‌کند، بلکه شخصیت می‌سازد.
آیت‌الله باقری بنابی را از این منظر می‌توان نماینده یک سنت ارزشمند حوزوی دانست؛ سنتی که در آن استاد، پدر معنوی طلبه نیز هست. رابطه استاد و شاگرد صرفاً انتقال محفوظات نیست؛ نوعی همراهی تربیتی است. استاد باید بتواند ضعف طلبه را ببیند، استعدادش را کشف کند، او را از آفت‌های اخلاقی برحذر دارد و در مسیر رشد علمی و معنوی همراهی‌اش کند. این نوع تربیت زمان‌بر است و با بخشنامه و دستور اداری به وجود نمی‌آید.
در نهایت، آنچه از زندگی آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی برای حوزه‌های علمیه باقی می‌ماند، یک پیام روشن است: اگر می‌خواهیم آینده روحانیت را بسازیم، باید از انسان شروع کنیم. نه از ساختمان، نه از عنوان، نه از آمار و نه از تشریفات. باید طلبه‌ای تربیت کنیم که در خلوت خود اهل خدا باشد و در جامعه اهل خدمت؛ در درس دقیق باشد و در اخلاق متواضع؛ در برابر شبهه پاسخگو باشد و در برابر ظلم مقاوم؛ در برابر مردم صبور باشد و در برابر دشمن هوشیار.
این نگاه، بیش از آنکه یک نظریه باشد، حاصل تجربه چندین دهه حضور یک عالم در متن حوزه و جامعه است. آیت‌الله باقری بنابی از نسلی است که حوزه را با دست و دل خود ساخته‌اند؛ نسلی که برای حفظ چراغ حوزه، سال‌ها زحمت کشیده و در برابر دشواری‌ها ایستاده است. اکنون مسئولیت نسل جدید آن است که این چراغ را نه فقط حفظ، بلکه پرفروغ‌تر کند؛ با همان ریشه‌های اصیل و با ابزارهای متناسب با زمان.
و شاید زیباترین تعبیر برای پایان روایت این عالم آن باشد که بگوییم: بعضی علما با کتاب‌هایشان شناخته می‌شوند، بعضی با منبرهایشان، بعضی با شاگردانشان و بعضی با حوزه‌ای که عمرشان را پای آن گذاشته‌اند. آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی را باید با همه اینها شناخت؛ اما بیش از همه با «تربیت». تربیت نسلی که باید علم را با اخلاق، معنویت را با مسئولیت و انقلابی‌گری را با مردم‌داری همراه کند.
حوزه بناب امروز فقط یک ساختمان و مجموعه آموزشی نیست؛ پشت آن، دهه‌ها تلاش، تربیت و مجاهدت قرار دارد. نام آیت‌الله باقری بنابی نیز با همین تاریخ گره خورده است. عالمی که از بناب به قم رفت، در محضر بزرگان علم و اخلاق آموخت، به زادگاهش بازگشت، برای حوزه و طلبه سرمایه‌گذاری کرد، در دوران مبارزه و دفاع مقدس در میدان حضور داشت و سال‌ها در سنگر تعلیم و تربیت ایستاد. این مسیر، خود یک درس است؛ درس اینکه عالم اگر ریشه در مردم داشته باشد، می‌تواند یک شهر را به سنگر علم و معنویت تبدیل کند.
امروز اگر نسل جوان روحانیت به دنبال الگو می‌گردد، یکی از الگوهای قابل مطالعه، همین عالمان بی‌هیاهویی هستند که دهه‌ها بدون خستگی در سنگر تربیت ایستاده‌اند. آنان شاید همیشه در صدر اخبار نباشند، اما اثرشان در نسلی است که تربیت کرده‌اند. شاید تصویرشان در فضای رسانه‌ای کمتر دیده شود، اما رد پایشان در مساجد، مدارس، حوزه‌ها و خانواده‌های مؤمن باقی است. این همان سرمایه‌ای است که نباید اجازه داد در هیاهوی زمانه فراموش شود.
پایان سخن؛ میراثی برای فردای حوزه
آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی را باید فراتر از یک عنوان و یک مسئولیت دید. او روایتگر نسلی از عالمانی است که علم را از اخلاق، اخلاق را از معنویت، معنویت را از مسئولیت اجتماعی و مسئولیت اجتماعی را از دفاع از حق جدا نمی‌دانستند. سال‌ها حضور در حوزه، تربیت طلاب، توسعه و تقویت حوزه علمیه بناب، فعالیت‌های تبلیغی و اجتماعی و حضور در عرصه‌های دشوار انقلاب و دفاع مقدس، همه قطعات یک پازل‌اند؛ پازلی که در نهایت تصویری از «عالمِ عامل» ارائه می‌دهد.
برای حوزه‌های علمیه امروز، شاید مهم‌ترین درس این مکتب آن باشد که آینده روحانیت با صرف افزایش امکانات و توسعه کمی ساخته نمی‌شود؛ آینده را باید با تربیت انسان‌های عالم، مهذب، بصیر و مسئولیت‌پذیر ساخت. طلبه‌ای که درد مردم را بفهمد، شبهه‌های زمانه را بشناسد، در برابر تحریف عقب ننشیند و در عین صلابت، اخلاق و تواضع خود را حفظ کند، همان طلبه‌ای است که می‌تواند پرچم حوزه را در نسل آینده برافراشته نگه دارد.
و در پایان باید گفت: آیت‌الله باقری بنابی از آن عالمانی است که کارنامه‌اش را نمی‌توان فقط با سال‌های تدریس و مدیریت اندازه گرفت؛ کارنامه او را باید در انسان‌هایی جست‌وجو کرد که در مکتب علم و اخلاق او تربیت شده‌اند. حوزه بناب برای او صرفاً یک مرکز آموزشی نبوده، بلکه سنگری برای انسان‌سازی بوده است؛ سنگری که حفظ آن یعنی حفظ چراغ علم، اخلاق و معنویت در منطقه.
امروز که جبهه دشمن از مرزهای نظامی عبور کرده و به ذهن، ایمان، خانواده و هویت نسل جوان رسیده است، جامعه بیش از همیشه به عالمانی نیاز دارد که هم زبان دین را بدانند و هم زبان زمانه را؛ هم اهل سجاده باشند و هم اهل میدان؛ هم در برابر مردم متواضع باشند و هم در برابر جبهه باطل استوار. میراث آیت‌الله شیخ عبدالمجید باقری بنابی را می‌توان در همین حقیقت خلاصه کرد:
حوزه زنده است اگر انسان بسازد؛
روحانیت ماندگار است اگر با مردم بماند؛
و انقلاب پایدار است اگر علم، اخلاق، بصیرت و مجاهدت را در کنار هم تربیت کند.
این، شاید مهم‌ترین پیام زندگی عالمی باشد که بیش از نیم قرن، چراغ علم و اخلاق را در حوزه بناب روشن نگه داشته است؛ چراغی که اکنون وظیفه نسل جدید، صیانت از آن و رساندن نورش به فرداست.
نویسنده: وحید نستوهی


نظرات شما