يکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵

فرهنگی

کتاب «الف، ب، پ»؛ خطبه الفبای یک روحانی مبارز

کتاب «الف، ب، پ»؛ خطبه الفبای یک روحانی مبارز
عصر قم - در شب اجتماع پرشور مردم در مدرسه فیضیه، راوی با ترفندی غیرمنتظره وارد منبر شد؛ او سخن خود را با خواندن حروف الفبا آغاز کرد. این ابتکار ساده نه‌فقط مجلس را آرام کرد، بلکه مقدمه‌ای شد برای بیان این پیام که «ما هنوز در آغاز راهیم» و باید برای ادامه نهضت آماده بمانیم.
  بزرگنمايي:

عصر قم - در شب اجتماع پرشور مردم در مدرسه فیضیه، راوی با ترفندی غیرمنتظره وارد منبر شد؛ او سخن خود را با خواندن حروف الفبا آغاز کرد. این ابتکار ساده نه‌فقط مجلس را آرام کرد، بلکه مقدمه‌ای شد برای بیان این پیام که «ما هنوز در آغاز راهیم» و باید برای ادامه نهضت آماده بمانیم.

به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی (۱ فروردین ۱۳۰۴ - ۲۵ شهریور ۱۳۹۴) از جمله روحانیون مبارزی بود که فعالیت‌های سیاسی او در دوران رژیم پهلوی برجسته بود.
دستگیری‌ها و تبعید‌های مکرر آیت‌الله خزعلی از او چهره‌ای شناخته شده در امر مبارزه ساخت.
آیت‌الله خزعلی در بخشی از خاطرات خود که در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی به ثبت و ضبط رسیده است به روز‌های آزادی امام خمینی در فروردین ۱۳۴۳ و حوادث پس از پرداخته است. به ویژه مجلس جشنی که در مدرسه فیضیه به همین مناسبت تشکیل شد و سخنرانی ماندگار او در این جلسه تا سال‌ها نقل محافل بود.
آیت‌الله خزعلی می‌گوید: آزادى ایشان [امام]شورى در مردم پدید آورد. چند تن از طلبه‌ها با فریاد، مردم را از این موضوع مطلع کردند. به دنبال آن منزل ایشان مملو از جمعیت گردید تلفن منزل امام (ره) مرتب زنگ مى‌زد و به زودى همه از آزادى ایشان خبردار شدند.
روزنامه‌ى اطلاعات پس از آزادى ایشان دست به شیطنت زد و در روز ۱۸ فروردین چنین نوشت: خرسند هستیم که روحانیت در رابطه با انقلاب سفید با مردم همراه شد. این مطلب امام (ره) را بسیار ناراحت کرد و ایشان تصمیم گرفت روز ۲۱ فروردین در مدرسه‌ى فیضیه در این باره صحبت کند. منظور و هدف ایشان این بود که هم جواب آن روزنامه‌ى کذایى را بدهد و هم در مدت ده ماهه غیبت، چون هیچ‌گاه فرصت بیان مواضع خود را نیافته بود از این موقعیت استفاده کند. بعضى با سخنرانى امام مخالفت مى‌کردند، زیرا هراس داشتند مبادا به این سبب خطرى متوجه امام (ره) گردد.
ایشان مرا خواست و فرمود از جانب من جواب این روزنامه را بده والا خودم در منبر همه چیز را خواهم گفت. من گفتم این که چیزى نیست اگر جان خود را نثار اهداف شما کنیم باز کارى نکرده‌ایم در ضمن فرمودند: شما و آقاى مشکینى و دو نفر دیگر که الان اسمشان را در خاطر ندارم همیشه این‌جا باشید تا با شما مشورت کنم. من هم به دلیل رابطه‌ى نزدیک و گرمى که با ایشان داشتم گفتم چشم ولى به شرطى که هرگاه خواستید کسى را به این جمع اضافه کنید با موافقت ما باشد و ایشان نیز قبول کرد.
عاقبت اجتماع مردم در فیضیه که مورد نظر امام بود صورت گرفت. بسیارى از مردم با شور و احساسات زیاد شرکت کرده بودند. من در تمام عمرم هیچ وقت به اندازه‌ى آن شب در سخن گفتن به زحمت نیفتاده بودم. سخنران قبل از بنده نتوانست به طور عادى سخنان خود را به اتمام برساند؛ بنابراین از منبر پایین آمد. شوق مردم براى زیارت امام (ره) به قدرى شدید بود و مردم آن چنان به ایشان عشق مى‌ورزیدند و احساسات خود را بروز مى‌دادند که واقعآ سخن گفتن را براى من سخت کرده بود. سخنران قبلى هر چه فریاد خود را بلندتر کرد هیچ نتیجه‌اى نگرفت بنابراین من تصمیم گرفتم کارى کنم تا مردم را به طرف خود جلب کنم.
شروع به سخن کردم و حمد و ثناى خدا را به پایان رساندم، اما جمعیت آرام نشد، حالا امام (ره) هم منتظر سخن گفتن من بود. من ناگهان گفتم: الف، ب، پ، ت، ث، ج، چ، ح، خ، د، ...، دیدم مردم با شنیدن کلمات فوق آرام شدند لابد فکر مى‌کردند که آوردن الفبا در این مکان و جلسه چه دلیلى دارد، چون هیچ کس روى منبر، الف، ب نمى‌گوید. خلاصه، جلسه آرام شد و شعرى قرائت کردم که مضمون آن اظهار مسرت از خوشحالى حضرت امام بود.
سخنان اصلى خود را ادامه دادم و گفتم: غرض من از آوردن کلمات الفبایى نشان دادن این است که ما هنوز در آغاز راهیم. باید آماده باشیم تا نهضت را با موفقیت تا آخر برسانیم. درست یادم مى‌آید آن شب آرام آرام باران مى‌بارید از این موقعیت استفاده کردم و گفتم: اى باران آرام ببار تو بدن مردم را بشور و ما با کلمات ارواح آنها را. عاقبت توانستم ضمن آرام کردن مجلس سخنان خود را بر زبان آورم.
یکى از کارهاى عجیب رژیم در روزهاى اول آزادى امام (ره) این بود که کوچه‌اى را که منزل ایشان در آن واقع بود آسفالت و چراغ‌هاى آن را روشن کردند. فکر کردند با آراستن معبر و محل زندگى ایشان آرامش حاصل مى‌شود.


نظرات شما