سه شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵

فرهنگی

یادداشت / اقتدار علمی حوزه‌های علمیه؛

هندسه مرزشکنی معرفتی و بازمهندسی نظامات تمدنی در عصر فناوری‌های نوظهور

هندسه مرزشکنی معرفتی و بازمهندسی نظامات تمدنی در عصر فناوری‌های نوظهور
عصر قم - تبریز- تأکید مکرر و راهبردی رهبر معظم انقلاب اسلامی بر مقوله «اقتدار علمی» به مثابه ستون فقرات بازدارندگی و استقلال همه‌جانبه امت اسلامی، بازتعریف بنیادین رسالت‌های فکری و نهادی حوزه‌های علمیه را در کانون توجه نخبگان دینی قرار داده است.
  بزرگنمايي:

عصر قم - تبریز- تأکید مکرر و راهبردی رهبر معظم انقلاب اسلامی بر مقوله «اقتدار علمی» به مثابه ستون فقرات بازدارندگی و استقلال همه‌جانبه امت اسلامی، بازتعریف بنیادین رسالت‌های فکری و نهادی حوزه‌های علمیه را در کانون توجه نخبگان دینی قرار داده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز ، تأکید مکرر و راهبردی رهبر معظم انقلاب اسلامی بر مقوله «اقتدار علمی» به مثابه ستون فقرات بازدارندگی و استقلال همه‌جانبه امت اسلامی، بازتعریف بنیادین رسالت‌های فکری و نهادی حوزه‌های علمیه را در کانون توجه نخبگان دینی قرار داده است؛ واقعیتی که ضرورت عبور از رویکردهای انفعالی و گام نهادن در مسیر تولید «قدرت نرم مشروع»، تدوین «اخلاق علم» در عرصه‌های نوین نظیر هوش مصنوعی و ژنتیک، و پیوند اجتهادی میان ثوابت دینی و متغیرات تجربی را به ضرورتی بی‌بدیل در مصاف تمدنی دنیای امروز بدل می‌سازد.
در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب اسلامی، علم و دانش صرفاً ابزاری برای رفاه مادی یا کسب پرستیژ بین‌المللی تلقی نمی‌شود، بلکه «دانش» منشأ اصلی اقتدار و رکن رکین امنیت ملی و تمدنی امت اسلام است فرمایش حکیمانه و راهبردی معظم‌له مبنی بر اینکه «العلم سلطان»، فراتر از یک گزاره تاریخی، بیانیه‌ راهبردی نظام اسلامی در مواجهه با استکبار جهانی است.
در عصر حاضر که معادلات قدرت جهانی از سلطه سخت‌افزاری به هژمونی فناورانه و معرفت‌شناختی دگرگون شده است، حوزه‌های علمیه و فضلای جهان تشیع با یکی از خطیرترین بزنگاه‌های تاریخی خود روبه‌رو هستند. دیگر نمی‌توان با نگاه سنتی صرف و رویکردهای انفعالی، به نیازهای متکثر و تحولات برق‌آسای جامعه بشری پاسخ گفت؛ بلکه تحقق اقتدار علمی مستلزم بازمهندسی ساختارهای اجتهادی، مرزشکنی در تولید اندیشه و حضور مقتدرانه در خطوط مقدم نظریه‌پردازی بین‌المللی است.
تبدیل دانش فقهی و معارفی به «قدرت مشروع» در نظام بین‌الملل
در ساحت فقه سیاسی و روابط بین‌الملل، مفهوم قدرت معمولاً با مؤلفه‌های مادی چون تسلیحات نظامی، توان اقتصادی و سیطره رسانه‌ای پیوند خورده است. در نقطه مقابل، گفتمان برآمده از معارف وحیانی و فقه شیعه، «قدرت مشروع» را بر مدار حق، عدل، صیانت از کرامت انسانی و بسط هدایت الهی تعریف می‌کند.
از منظر فقهی، دانشی می‌تواند به تولید قدرت بینجامد که از سنخ «علم نافع» و مبتنی بر عقلانیت توحیدی باشد. فقه اصیل اسلامی با دارا بودن قواعد بنیادین در باب نفی سبیل، کرامت انسانی، عدالت بین‌المللی و ضرورت بازدارندگی فراگیر، ظرفیت بی‌نظیری برای ترسیم الگوی نظری قدرت مشروع در اختیار دارد.
هنگامی که حوزه‌های علمیه بتوانند مبانی استنباطی خود را از سطح احکام فردی به افق نظامات کلان اجتماعی، سیاسی و بین‌المللی ارتقا دهند، محصول این دانش به یک مدل حکمرانی مقتدر، عدالت‌خواه و ضدظلم بدل می‌شود. چنین الگویی ذاتاً جذابیت بین‌المللی داشته و توانایی بسیج فکری ملت‌ها و نخبگان آزاده جهان را داراست.
تولید چنین ادبیاتی در حقیقت تبدیل «حکمت نظری» به «اقتدار نرم‌افزاری» است که می‌تواند دستاوردهای نظام سلطه را به چالش کشیده و موازنه‌های راهبردی جهان را به نفع جبهه حق و مقاومت دگرگون سازد.
آرایش رزمی نخبگان حوزوی در نبرد فرهنگی و کاربست ابزارهای نوین
نبرد فرهنگی و جنگ شناختی معاصر، جنگ روایت‌ها و نزاع باورهاست. استکبار جهانی با در اختیار داشتن شریان‌های اطلاعاتی و امپراتوری‌های رسانه‌ای، شبانه‌روز در حال القای یأس، هویت‌زدایی و بازتولید ارزش‌های اومانیستی و الحادی است. در این نبرد چندلایه، نخبگان حوزوی نیازمند یک بازآرایی تشکیلاتی و ارتقای تسلیحات فکری خود به ابزارهای روزآمد هستند. اکتفا به مخاطبان سنتی و محافل دربسته علمی، عملاً واگذاری میدان به تهاجم رسانه‌ای دشمن است.
مرزشکنی در باورهای جهانی مستلزم آن است که پژوهشگران حوزه، اولاً هندسه شناختی دشمن و ابزارهای الگوریتمی جنگ ادراکی را به دقت تحلیل کنند و ثانیاً زبان، ادبیات و قالب‌های ارتباطی خود را بازآفرینی نمایند. تبیین عقلانی و براهین فلسفی اسلام ناب باید در قالب داده‌نماها، تولیدات تعاملی چندرسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی و کرسی‌های گفت‌وگوی نخبگانی جهانی ارائه شود. استفاده فعالانه از فضای رسانه‌ای نوین نه فقط ابزاری تدافعی، بلکه سلاحی تهاجمی برای شکستن انحصار اطلاعاتی غرب و تابوشکنی از ارزش‌های تحمیلی مدرنیته به شمار می‌آید.
عصر مرزشکنی علمی؛ گذار از حصارگرایی به بازخوانی عمیق در افق علوم نوین
یکی از اساسی‌ترین پرسش‌های فراروی حوزه‌های علمیه، دوگانه کاذب «حفظ سنت‌های قدسی» یا «ادغام در قالب علوم مدرن» است. حقیقت آن است که این دو مقوله تعارض ذاتی با یکدیگر ندارند. تداوم ساختارهای سنتی در روش‌شناسی دقیق اجتهاد جواهری، تسلط بر منطق، ادبیات، اصول و کلام، ریشه درخت فقاهت است؛ اما میوه‌دهی این درخت نیازمند آبیاری در جغرافیای نیازهای معاصر است.
مرزشکنی علمی بدین معناست که حوزه علمیه با حفظ استواری اسلوب استنباطی خود، به مرزهای معرفتی جهان امروز پای بگذارد. علومی چون فلسفه علم، فلسفه ذهن، جامعه‌شناسی دین، اخلاق زیستی، زبان‌شناسی نوین و اقتصاد رفتاری، بسترهای زبانی و مفهومی نوینی هستند که می‌توانند معارف عمیق اسلامی را به جامعه نخبگانی جهان منتقل کنند.
بازخوانی گزاره‌های کلامی و قرآنی به زبان فلسفه تحلیلی یا معرفت‌شناسی معاصر نه تنها التقاط نیست، بلکه استمرار سنت دیرین علمای بزرگ شیعه همچون شیخ طوسی، خواجه نصیرالدین طوسی و علامه طباطبایی است که همواره حقایق دینی را با برجسته‌ترین منظومه‌های فکری زمانه خود تبیین و مستحکم می‌ساختند.
تحول بنیادی فقه؛ خروج از انفعال موضوعی به سوی فقه تبیین‌گر و پیشرو
در دهه‌های گذشته، فقه اسلامی در مواجهه با علوم جدید غالباً دچار نوعی «تأخر ساختاری» بوده است؛ به گونه‌ای که نخست یک پدیده یا نهاد مدرن در غرب متولد شده، وارد زیست‌بوم جامعه اسلامی گشته و سپس فقیه در موضع داوری ثانوی قرار گرفته تا حلیت، حرمت یا جواز آن را بر اساس موضوع‌شناسی عارضی مشخص کند. این وضعیت واکنشی، پویایی تمدن‌ساز فقه را محدود می‌سازد.
خروج از این انفعال، مستلزم تقویت «فقه النظام»، «فقه آینده‌پژوه» و مطالعات میان‌رشته‌ای اجتهادی است. نخبگان حوزه باید پیش از تثبیت ساختارهای فناورانه و اقتصادی جدید، در فرایند تولد و جهت‌گیری آن حضور یابند. این مهم حاصل نمی‌شود مگر با موضوع‌شناسی عمیق و مشارکت مستقیم کارشناسان متخصص در فرایند استنباط حوزوی.
فقه پیشرو، فقهی است که به جای صدور فتاوای جزئی پس از وقوع رویدادها، نقشه‌راه، اصول حاکم و افق‌های هنجاری مناسبات بشری را پیشاپیش تدوین کند و به جای اینکه صرفاً پاسخ‌دهنده به چالش‌ها باشد، خود طراح پرسش‌ها و راه‌حل‌های تمدنی جهان گردد.
دیالکتیک دین و علم؛ راهکار همگرایی حقایق قدسی و یافته‌های تجربی
مسئله نسبت میان عقل و وحی، یا علم و دین، از دیرپاترین چالش‌های بشری است. در دوران مدرن، پارادایم غالب تجربی‌مسلک مدعی بود که پیشرفت علم مستلزم دین‌زدایی است؛ تفکری که با بحران‌های معرفتی و اخلاقی متعدد به بن‌بست رسیده است. حوزه علمیه باید الگوی تعاملی دقیقی میان «اعتقادات قطعی و لایتغیر دینی» و «یافته‌های متغیر و ابطال‌پذیر علمی» به منصه ظهور برساند.
مبانی معرفت‌شناختی اسلام بر این حقیقت استوار است که نظام تکوین و نظام تشریع هر دو از مبدأ واحد الهی سرچشمه می‌گیرند، لذا میان علم حقیقی و دین ناب هیچ‌گونه تناقض ذاتی وجود ندارد. برای تحقق این پیوند، تفکیک قلمرو «فرضیات در حال تغییر علمی» از «قوانین قطعی تجربی»، و نیز تمایز میان «اصول قطعی شریعت» با «برداشت‌های استنباطی ظنی» امری حیاتی است.
حوزه باید نشان دهد که دین نه تنها سد راه عقلانیت و پژوهش‌های تجربی نیست، بلکه با رفع موانع غفلت‌زا و هدایت انسان به سوی شناخت رازهای آفرینش، والاترین موتور محرک برای کشف جهان و شکوفایی تمدن بشری است.
معماری گفتمان «اخلاق علمی اسلامی» در هیاهوی هوش مصنوعی و ژنتیک
شتاب تحولات فناوری در قرن بیست‌ویکم، مرزهای انسانیت و حیات را دگرگون کرده است. پیشرفت سرسام‌آور در حوزه‌هایی چون هوش مصنوعی و یادگیری ماشین، مهندسی ژنتیک و اصلاح نژادی، علوم اعصاب و فناوری‌های شناختی، انسان معاصر را با پرسش‌های عمیق وجودی و مخاطرات فاجعه‌بار اخلاقی روبه‌رو کرده است. علم مدرن که بر بستر نسبی‌گرایی و سکولاریسم رشد یافته، اکنون فاقد پشتوانه اخلاقی محکم برای مهار قدرت خودتخریبی خویش است.
این همان خلأ راهبردی است که نخبگان حوزوی باید با شجاعت و احاطه علمی آن را پر نمایند. حوزه علمیه با تکیه بر ذخایر عظیم فلسفی، اخلاقی و فقهی خود قادر است منظومه جامع «اخلاق علمیِ اسلامی» را پایه‌ریزی کند. این اخلاق نباید در قالب توصیه‌های انتزاعی و موعظه‌گونه بماند، بلکه باید به اسناد بالادستی، آیین‌نامه‌های حقوقی و استانداردهای پژوهشی قابل اجرا برای مهندسان و دانشمندان هوش مصنوعی و ژنتیک بدل شود؛ استانداردهایی که حریم کرامت ذاتی انسان، عدالت در توزیع دانش، نفی دستکاری غیرالهی خلقت، و مسئولیت‌پذیری عاملان هوشمند را ضمانت نماید. تحقق این رسالت تاریخی، گامی حیاتی در جهت نجات بشریت از بربریت مدرن و هدایت جهان به سوی تمدن نوین اسلامی خواهد بود.
سازوکارهای اجرایی و بایسته‌های نهادی برای تحقق مرزشکنی علمی در حوزه‌ها
تحقق این افق بلندمرتبه و تثبیت اقتدار علمی حوزه‌های علمیه در تراز تمدن نوین اسلامی، امری خودبه‌خودی و متکی صرف بر توصیه‌های اخلاقی نیست؛ بلکه مستلزم طراحی ساختارهای نهادی نوین، تحول در نظام آموزشی و پژوهشی و تدوین راهبردهای عملیاتی در بطن حوزه‌های علمیه است. 
در این راستا، چند گام اساسی و اولویت‌دار باید در دستور کار مدیران، اساتید و نخبگان حوزوی قرار گیرد:
۱. تأسیس پژوهشکده‌های تخصصی مشترک و حلقه‌های مطالعات بین‌رشته‌ای
نخستین ضرورت ساختاری، شکستن انزوای معرفتی میان حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌های پیشرو است. راه‌اندازی میزها و پژوهشکده‌های مشترک میان فضلای حوزوی و متخصصان برجسته علوم شناختی، هوش مصنوعی، حقوق بین‌الملل، بیوتکنولوژی و اقتصادسنجی، زمینه را برای فهم دقیق موضوعات مستحدثه و پیش‌بینی روندهای آتی فراهم می‌سازد. فقیه و نظریه‌پرداز حوزوی تنها در صورتی می‌تواند به حکم‌رانی عالمانه و تدوین اسناد هنجاری دست یابد که ماهیت فنی پدیده‌ها را بی‌واسطه و از زبان طراحان و پژوهشگران خط مقدم علم ادراک کند.
۲. اصلاح متون و سرفصل‌های آموزشی متناسب با اقتضائات عصر جدید
اگرچه شیوه‌های اجتهادی کهن سرمایه بی‌بدیل حوزه‌اند، اما هندسه دروس و متون آموزشی نیازمند توسعه و تکمیل است. ورود مباحث فلسفه علم، معرفت‌شناسی معاصر، کلام جدید، اخلاق کاربردی، جامعه‌شناسی تحلیلی و سواد رسانه‌ای به متن سرفصل‌های مقاطع عالی حوزه (سطوح ۳ و ۴ و دروس خارج) امری اجتناب‌ناپذیر است. تجهیز طلاب نخبه به ابزارهای نظری معاصر و مسلط ساختن آنان به زبان‌های زنده بین‌المللی، ضامن حضور بی‌واسطه و اثرگذار آنان در کرسی‌های نقد و مناظره‌های جهانی خواهد بود.
۳. معماری «رصدخانه تحولات علمی و فناورانه» در حوزه‌های علمیه
به منظور تحقق عینی «فقه پیشرو و آینده‌پژوه»، ایجاد سامانه‌ای جامع جهت دیده‌بانی فناوری‌ها و تحولات بنیادین علوم در جهان ضرورت دارد. این دیده‌بان علمی موظف است روندهای جهش فناوری نظیر تعامل مغز و رایانه (BCI)، حیات مصنوعی، تغییر ژنوم انسانی، تکینگی فناوری و شبکه‌های نامتمرکز را سال‌ها پیش از تجاری‌سازی و فراگیری اجتماعی، در کانون توجه فقهی، فلسفی و کلامی حوزویان قرار دهد تا مواجهه جهان اسلام با عصر فراانسانی، فعالانه و هدایت‌گرانه باشد نه انفعالی و حیرت‌زده.
۴. خروج از مصرف‌کنندگی نظری و تدوین پارادایم‌های مستقل بومی
نخبگان حوزه باید پرچم‌دار نقد رادیکال و مبنایی پارادایم‌های مادی‌گرایانه و تک‌ساحتی علوم غربی باشند. اقتدار علمی تنها با بهره‌برداری از دستاوردهای علمی دیگران حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند شجاعت تئوریک در ارائه مدل‌های مفهومی جایگزین بر پایه جهان‌بینی توحیدی است. بازتولید علومی چون اقتصاد اسلامی، روان‌شناسی اسلامی و حقوق بین‌الملل توحیدی، هنگامی به رسمیت شناخته می‌شود که بتواند گره‌های کور نظری و بحران‌های زیست‌محیطی، اخلاقی و طبقاتی ساختار کنونی جهان را بگشاید.
نتیجه‌گیری و چشم‌انداز پیش‌رو
در منظومه حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی، حوزه علمیه صرفاً کانون پاسخ به احکام شرعی فردی نیست، بلکه قرارگاه مرکزی تولید اندیشه، جهت‌بخشی به علوم، دیده‌بانی اخلاق زیستی و تأمین‌کننده پشتوانه معرفتی نظام اسلامی است. 
عصر مرزشکنی علمی فرا رسیده است؛ دورانی که در آن اقتدار علمیِ دین‌بنیان، یگانه سنگر استوار برای جلوگیری از بردگی نوین انسان در برابر ماشین و الیگارشی سرمایه‌داری است. با هم‌افزایی فقاهت جواهری، حکمت متعالیه و روش‌شناسی‌های نوین تجربی، حوزه‌های علمیه قادر خواهند بود نه تنها انفعال تاریخی را پشت سر بگذارند، بلکه مشعل هدایت و تبیین عقلانی را در دست گرفته و تمدن اسلام ناب را به عنوان افقی امیدبخش، عادلانه و رهایی‌آفرین پیش روی بشریت سرگشته قرار دهند.
الزامات نبرد شناختی و دیپلماسی علمی حوزه‌های علمیه در تراز جهانی
تکمیل پازل اقتدار علمی حوزه و عبور موفق از مواجهه تدافعی به کنشگری تهاجمی و ایجابی، بدون طراحی یک سازوکار منسجم در عرصه «دیپلماسی علمی و معرفتی» و بازآفرینی تاکتیک‌ها در «نبرد شناختی» امکان‌پذیر نیست. نخبگان حوزه علمیه برای خروج از جغرافیای محدود مرزهای ملی و ایفاء نقش در موازنه‌های بین‌المللی باید محورهای زیر را در کانون عمل قرار دهند:
۱. صورت‌بندی دیپلماسی معرفتی و شبکه‌سازی نخبگانی در جهان اسلام و فراتر از آن
مرزشکنی علمی نیازمند پیوند ارگانیک میان مراکز حوزوی و کانون‌های علمی غیروابسته در سراسر جهان است. حوزه‌های علمیه باید پرچم‌دار شکل‌دهی به «شبکه جهانی دانشمندان اخلاق‌مدار» باشند؛ شبکه‌ای متشکل از اندیشمندان مسلمان، فلاسفه مستقل غربی و دانشمندان علوم تجربی که نسبت به تبعات سلطه شرکت‌های چندملیتی بر سرنوشت بیولوژیک و داده‌ای انسان معترضند.
گفت‌وگوی حوزویان با جامعه علمی جهان نباید صرفاً ماهیت مناظره‌های کلامی کهن داشته باشد، بلکه باید بر حل معضلات بنیادین مشترک نظیر «بحران معنا»، «تنهایی اگزیستانسیال انسان مدرن»، «کالایی‌شدن انسان در عصر ترابشریت» و «عدالت توزیعی فناوری» تمرکز یابد.
۲. مواجهه تهاجمی با امپریالیسم الگوریتمی و استعمار معرفتی
در عصر کلان‌داده‌ها و هوش مصنوعی مولد، خطر اصلی نه در اشغال اراضی، بلکه در «استعمار ادراکی و معنایی» نهفته است. سیستم‌های هوش مصنوعی کنونی بر پایه داده‌ها و برچسب‌های هنجاری غرب تربیت می‌شوند و بازتولیدکننده پیش‌فرض‌های سکولار و اومانیستی هستند.
حوزه علمیه باید با همکاری نخبگان علوم مهندسی، نسبت به تولید «پیکره‌های زبانی و دانشی اسلامی» و طراحی مدل‌های هوش مصنوعی متناسب با منظومه فکری و اخلاقی اسلام اقدام کند. تساهل در این میدان، به معنای تسلیم تمام‌عیار ساختار شناختی نسل‌های آینده در برابر تعاریف تحمیلی ماشین‌های غربی از مفاهیمی چون «حقوق»، «انسان»، «خانواده» و «سعادت» خواهد بود.
۳. تربیت مجتهدان چندساحتی و متفکران دوزبانه فکری
مرزهای علوم جدید نفوذناپذیر نیستند، اما ورود به آن‌ها نیازمند تسلط بر دستگاه‌های واژگانی و استدلالی متناسب است. حوزه علمیه نیازمند نسلی از علما و پژوهشگرانی است که افزون بر اجتهاد کامل در فقه، اصول، فلسفه و تفسیر، زبان علمی و ادبیات تخصصی شاخه‌هایی همچون هوش محاسباتی، ژنتیک پزشکی، فیزیک کوانتوم و حقوق فضای مجازی را دقیقاً فهم کنند. 
مجتهدی که ادبیات دقیق موضوع را نداند، در صدور حکم یا طراحی نظام حقوقی دچار خطای موضوع‌شناسی خواهد شد؛ و در نقطه مقابل، فقیهی که احاطه کامل به مختصات فنی و پارادایم‌های حاکم بر یک علم نوظهور داشته باشد، احکامی صادر می‌کند که نه تنها راهگشای مومنان، بلکه مرجع حقوقی پژوهشگران بین‌المللی خواهد بود.
۴. خلق کلان‌روایت‌های تمدنی به جای خرده‌پاسخ‌های مقطعی
جهان معاصر از فقدان معنا، خلأ آرمان و فرسایش فراروایت‌های مدرنیته رنج می‌برد. علم‌زدگیِ قرن بیستم جای خود را به نسبی‌گرایی مفرط پست‌مدرن داده است. در این برهوت هویتی، حوزه علمیه رسالت دارد که با استناد به مبانی قرآن و عترت، «کلان‌روایت توحیدی از تاریخ و جهان» را به شیوه‌ای عقلانی و استوار تدوین کند.
این روایت، انسان را تکه‌ای تصادفی از طبیعت زیستی یا صرفاً عنصری مصرف‌کننده در چرخه اقتصاد سرمایه‌داری نمی‌بیند، بلکه او را موجودی الهی، صاحب اراده، متعهد به ساختن تمدن عدل‌محور و رونده به سوی کمال بی‌نهایت معرفی می‌کند. این هندسه فکری همان سنگر تزلزل‌ناپذیری است که جنگ نرم استکبار را پیش از رسیدن به ذهن مخاطب خنثی می‌سازد.
سخن پایانی: رسالت تاریخی حوزه‌های علمیه در نقطه عطف تاریخ
اکنون جهان در آستانه جهش‌های تمدنی تعیین‌کننده قرار دارد. انقلاب‌های پیاپی در حوزه‌های پردازش کوانتومی، ژنتیک ترکیبی و شبکه‌سازی انسان-ماشین، نظم کنونی جهان را دگرگون خواهند کرد. در این پیچ تاریخی سرنوشت‌ساز، حوزه‌های علمیه نمی‌توانند به تماشاچیان منفعل تحولات بدل شوند. 
تحقق فرمان رهبر معظم انقلاب پیرامون «اقتدار علمی»، نیازمند خیزشی همه‌جانبه، شجاعت در مرزشکنی‌های متدولوژیک، انضباط پژوهشی در تراز عالی و اتصال بی‌پایان به سرچشمه‌های لایزال وحی است. اگر حوزه پیش‌قدم شود و قطب‌نمای اخلاقی، حقوقی و معرفتی علوم را به دست گیرد، نه‌تنها از فشارهای خصمانه دشمن عبور خواهد شد، بلکه زمینه عینی و تاریخی برای طلوع خورشید ولایت عظمی و تحقق آرمان‌شهر مهدوی فراهم خواهد آمد.
نویسنده: وحید نستوهی


نظرات شما