عصر قم - عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) با تأکید بر ضرورت مطالعه چندوجهی اسناد لانه جاسوسی آمریکا گفت: این اسناد، علاوه بر ارزش تاریخی و حقوقی، ظرفیت مهمی برای شناخت الگوی نفوذ، جاسوسی و مدیریت آمریکا در کشورهای دیگر، بهویژه ایران، فراهم میکند.
به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا ، حجتالاسلام احمد رهدار، عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع)، در سومین نشست «روایت اسناد لانه جاسوسی» که در بیت امام خمینی (ره) برگزار شد، با اشاره به ظرفیتهای پژوهشی اسناد لانه جاسوسی آمریکا اظهار داشت: این اسناد را میتوان از زوایای مختلفی مطالعه و بررسی کرد؛ گاهی هدف، بازخوانی روایت تاریخی آنهاست، گاهی اعتبار و ماهیت سندی آنها مورد توجه قرار میگیرد و در مواردی نیز میتوان از منظر حقوقی به آنها پرداخت؛ اما یکی از خوانشهای مهم این اسناد، استخراج الگوی نفوذ و استعمار آمریکاست.
وی با بیان اینکه کتاب «راز سیاه» نیز از منظرهای مختلف قابل خوانش و بررسی است، افزود: یکی از پرسشهای اساسی در مطالعه اسناد لانه جاسوسی این است که الگوی نفوذ آمریکا بر پایه این اسناد چه مختصاتی دارد و این کشور برای اثرگذاری و مدیریت جوامع دیگر از چه شیوههایی استفاده میکند.
حجت الاسلام رهدار با اشاره به تفاوت الگوهای استعماری کشورهای غربی خاطرنشان کرد: جریانهای استعماری با وجود داشتن مسئلهای مشترک، یعنی استمرار سلطه و حضور طولانیمدت در کشورهای تحت اشغال، الزاماً پاسخ یکسانی به این مسئله ندادهاند. برای نمونه، الگوی استعماری انگلستان، فرانسه و آمریکا در برخی مبانی و شیوههای اجرایی با یکدیگر تفاوت دارد.
الگوی استعماری انگلستان؛ تداوم جهل و تفرقه
عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) با تشریح الگوی استعماری انگلستان گفت: انگلیسیها برای استمرار سلطه خود بر یک کشور، جلوگیری از رشد و پیشرفت آن را در دستور کار قرار میدادند؛ به این معنا که جامعه تحت سلطه باید در وضعیت جهل باقی بماند و با گسترش تفرقه و اختلاف، امکان شکلگیری وحدت و حرکت جمعی از آن گرفته شود.
وی با اشاره به کتاب «سیاستهای مرزی بریتانیا در جنوب شرق ایران» که از سوی مرکز پژوهشهای آستان قدس رضوی ترجمه شده است، بیان کرد: نویسنده این کتاب در مقدمه، میان الگوی کلان استعماری انگلستان و سیاستهای مرزی این کشور ارتباط برقرار کرده و بر دو مؤلفه جهل و تفرقه تأکید دارد.
حجت الاسلام رهدار ادامه داد: در بسیاری از مناطق تحت استعمار انگلستان، مرزبندیها بهگونهای انجام شده است که زمینه اختلاف و منازعه میان اقوام و ملتها استمرار پیدا کند. نمونههایی از این سیاست را میتوان در مرزهای منطقه، از جمله در تقسیم مناطق کردنشین، بلوچستان و سرزمینهای ترکمننشین مشاهده کرد. این الگو در مناطق مختلف آفریقا، شبهقاره هند و جنوب شرق آسیا نیز قابل بررسی است.
الگوی فرانسوی؛ همسانسازی فکری با استعمارگر
وی با بیان اینکه فرانسه نیز دغدغه استمرار سلطه را داشته، اما راهبرد متفاوتی را دنبال کرده است، تصریح کرد: فرانسویها معتقد بودند برای اینکه مردم یک کشور در برابر حضور استعمارگر مقاومت نکنند، باید کاری کرد که مانند او بیندیشند. بر همین اساس، به جای جلوگیری از رشد جامعه، تلاش میکردند آن را در چارچوب فکری و فرهنگی خود پرورش دهند.
عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) افزود: ایجاد مدارس و دانشگاهها در کشورهای تحت سلطه، بخشی از این الگو بود؛ به همین دلیل، دانشگاه سوربون را میتوان یکی از نمادهای استعمار فرانسوی دانست. مقایسه وضعیت فرهنگی و مدنی کشورهای فرانکوفون با کشورهای انگلوفون نیز میتواند بخشی از تفاوت این دو الگوی استعماری را آشکار کند.
الگوی آمریکایی؛ نفوذ مسئلهمحور و زودبازده
حجت الاسلام رهدار با اشاره به شکلگیری الگوی استعماری آمریکا پس از جنگ جهانی دوم و گسترش حضور آن در ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اظهار داشت: آمریکا در مقایسه با الگوهای کلاسیک استعماری، شیوه متفاوتی را دنبال کرده است. البته این کشور از تجربه استعمارگران پیشین بهره برده، اما در ادامه تلاش کرده است الگوی خاص خود را بازسازی و اجرا کند.
وی با مقایسه شیوه جاسوسپروری انگلستان و آمریکا خاطرنشان کرد: انگلیسیها معمولاً به جای سرمایهگذاری بر یک فرد، بر شبکههای خانوادگی و ارتباطات نزدیک او تمرکز میکردند؛ به این ترتیب، اعضای خانواده و اطرافیان فرد نیز درگیر پروژه میشدند و شبکهای پایدار شکل میگرفت. در مقابل، الگوی آمریکایی بیشتر بر جذب و بهکارگیری افراد بهصورت فردی استوار است.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه الگوی استعماری انگلستان عمیق، تدریجی و بلندمدت است، گفت: انگلیسیها با حوصله و طراحی پیچیده عمل میکنند و ممکن است نتیجه برخی اقدامات آنها پس از چندین دهه آشکار شود؛ اما الگوی آمریکا بیشتر زودبازده، کوتاهمدت و مبتنی بر حل مسائل مشخص است.
وی افزود: استعمارگران اروپایی، بهویژه انگلستان و فرانسه، در بسیاری از موارد از مسیر مفاهیم و دستگاههای معرفتی بر جوامع دیگر سلطه پیدا میکردند. شکلگیری شرقشناسی و جایگزین کردن الگوهای معرفتی غربی به جای داشتههای فکری جوامع دیگر، از جمله پیامدهای این رویکرد بود؛ رویکردی که به تعبیر امام خمینی(ره)، اعتمادبهنفس ملتها را هدف قرار میداد.
تفاوت رویکرد آمریکا و اروپا در مواجهه با جوامع دیگر
حجت الاسلام رهدار با بیان اینکه آمریکا برخلاف الگوهای اروپایی، کمتر از مسیر مفاهیم و مناقشات نظری وارد میشود، اظهار داشت: آمریکا بیشتر با رویکردی مهندسی و مسئلهمحور عمل میکند. برای نمونه، ممکن است برای دستیابی به یک هدف مشخص، مانند بهرهبرداری از منابع نفتی یک کشور، مجموعهای از افراد و ظرفیتها را شناسایی و بر همان موارد متمرکز شود؛ در حالی که الگوی انگلستان معمولاً اهداف گستردهتر و بلندمدتتری را دنبال میکند.
وی با اشاره به تفاوت میان رویکردهای نظری اروپا و رویکرد مهندسی آمریکا تصریح کرد: در این تقسیمبندی، اروپا بیشتر با مفاهیم، اندیشهها و متفکران مواجه میشود، اما آمریکا در بسیاری از موارد سراغ ظرفیتهای عملی و عناصر مؤثر در تحقق یک پروژه میرود. به همین دلیل، در مواجهه با تهدیدهای آمریکا، دانشمندان و نیروهای متخصصی که در پیشبرد پروژههای راهبردی نقش دارند، میتوانند هدف قرار گیرند.
عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) ادامه داد: این تفاوت را میتوان در نوع مواجهه این کشورها با جریانهای فکری و علمی نیز مشاهده کرد؛ به این معنا که الگوی اروپایی بیشتر متوجه متفکران و صاحبان اندیشه است، در حالی که الگوی آمریکایی در بسیاری از موارد ظرفیتهای فنی، علمی و اجرایی را هدف قرار میدهد.
ضرورت استخراج الگوی نفوذ از اسناد لانه جاسوسی
حجت الاسلام رهدار با تأکید بر اینکه اسناد لانه جاسوسی امکان شناخت دقیقتری از شیوه عملکرد آمریکا فراهم میکند، گفت: یکی از نتایج مهم مطالعه این اسناد، شناسایی الگوی جاسوسی، نفوذ و مدیریت آمریکا در خارج از مرزهای این کشور است. این اسناد میتوانند به ما نشان دهند که آمریکا چگونه ظرفیتهای موجود در جامعه ایران را شناسایی و برای تحقق اهداف خود از آنها استفاده میکند.
وی افزود: شاید نتوان تمام ویژگیهای الگوی استعماری آمریکا را صرفاً از اسناد لانه جاسوسی استخراج کرد و برای شناخت کامل این الگو باید نمونههای دیگری از عملکرد آمریکا در کشورهای مختلف نیز بررسی شود؛ با این حال، این اسناد نقطه شروع و بستر مناسبی برای شناسایی برخی مختصات این الگو به شمار میروند.
دشمنی ایران و آمریکا فراتر از اختلافات سیاسی است
عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) با اشاره به ریشههای تقابل ایران و آمریکا اظهار داشت: دشمنی میان دو کشور را نباید صرفاً به یک رویداد تاریخی یا اختلاف میان دولتها و مذاکرهکنندگان محدود کرد؛ بلکه این تقابل در لایههای عمیقتری از فلسفه سیاسی، الهیات تاریخ و مبانی فرهنگی قابل بررسی است.
وی با تأکید بر تفاوتهای بنیادین تمدنی و فرهنگی ایران و آمریکا خاطرنشان کرد: ایران از پیشینه تمدنی و فرهنگی عمیقی برخوردار است و در شمار تمدنهای تاریخی جهان قرار دارد؛ در حالی که فرهنگ آمریکایی در بستر تاریخ استعمار غربی شکل گرفته است. از این منظر، تقابل میان دو کشور را نمیتوان صرفاً با تغییر دولتها یا جابهجایی رویکردهای سیاسی پایانیافته تلقی کرد.
حجت الاسلام رهدار ادامه داد: بنابراین، مواجهه با آمریکا نیازمند شناختی فراتر از تحولات مقطعی است و باید این تقابل را بهعنوان یک فرایند مستمر مطالعه کرد. شناخت الگوی نفوذ و استعمار آمریکا به ما کمک میکند تا در برابر شیوههای مختلف اثرگذاری و سلطه این کشور، آمادگی و آگاهی بیشتری داشته باشیم.
وی با اشاره به ضرورت شناخت دقیق دشمن در مواجهه با تهدیدهای پیچیده گفت: نمیتوان بدون شناخت ذهنیت، راهبردها و ظرفیتهای طرف مقابل در جنگهای وجودی، تمدنی، ترکیبی و نامتقارن دوام آورد. در همین راستا، شهید سیدحسن نصرالله از مطالعه مستمر درباره رژیم صهیونیستی و جریان صهیونیسم سخن میگفت و این مسئله نشان میدهد که شناخت دقیق دشمن، یکی از الزامات مواجهه مؤثر با آن است.
عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) اسناد لانه جاسوسی را یکی از بسترهای مهم دشمنشناسی دانست و افزود: مطالعه این اسناد میتواند به شناخت بهتر الگوی نفوذ آمریکا و در نتیجه مواجهه هوشمندانهتر با آن کمک کند؛ البته در کنار دشمنشناسی، خودشناسی نیز اهمیت دارد و هر دو باید مورد توجه پژوهشگران و کنشگران این عرصه قرار گیرد.
حجت الاسلام رهدار در پایان با اشاره به همراهی و حمایت ملتهای دیگر از ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه، بر ضرورت تقویت شناخت و آمادگی در برابر دشمن تأکید کرد و ابراز امیدواری کرد که پژوهشگران و کنشگران بتوانند با شناخت دقیقتر از دشمن و ظرفیتهای داخلی، در مسیر مقابله با سلطه آمریکا و رژیم صهیونیستی گام بردارند.