عصر قم - موساد به جای جسم، به آبرو شلیک میکند؛ از انتشار عکس خصوصی همسر شهیدقاسمی تا هجمه به زندگی شخصی شمخانی و قالیباف و مدیران، ترور شخصیت به دکترین جدید جنگ نرم علیه مقامهای کارآمد ایران تبدیل شده است.
در قاموس امنیتی رژیم صهیونیستی، سالها واژهٔ «حذف» مترادف با ترورهای فیزیکی و عملیاتهای پیچیدهٔ میدانی بود؛ از بمبهای کارگذاشتهشده در تلفن همراه تا حملات پهپادی و انفجارهای هدفمند. اما اکنون گزارشهای تفصیلی رسانههای این رژیم از مقامات امنیتی، از جمله روزنامهٔ «اسرائیل هیوم»، پرده از تحولی بنیادین در راهبرد کثیف موساد برمیدارد؛ تحولی که میتوان آن را گذار از «ترور فیزیکی» به «ترور شخصیت» نامید.
در این دکترین نوین، هدف، نه جسم، بلکه آبرو، کارنامه و جایگاه اجتماعی مقامهای ایرانی است و سلاح اصلی، نه گلوله، بلکه دروغ، تحریف و مهندسی افکار عمومی در بستر رسانهها و شبکههای اجتماعی است.
پردهٔ اول این اعتراف تلخ اما راهگشا، با پروندهٔ زندهیاد، شهید رستم قاسمی، فرماندهٔ پیشین قرارگاه خاتمالانبیا، وزیر اسبق راه و از مقامهای ارشد و کهنهکار نظام، گشوده شد.
طبق گزارش «اسرائیل هیوم»، موساد در بحبوحهٔ التهابات اجتماعی پاییز ۱۴۰۱ و همزمان با اوج اعتراضات، تصویری قدیمی و کاملاً شخصی از شهید قاسمی را در فضای مجازی ایران منتشر کرد.
نهاد اطلاعاتی دشمن آگاهانه این تصویر را که قاسمی را در کنار همسر خویش در یک محفل خصوصی نشان میداد، با یک روایت دروغین و مسموم همراه ساخت: «تصویر یک مقام ارشد نظام در کنار زنی بیحجاب و غیر از همسرش». این عملیات روانی دقیقاً بر روی گسلهای اجتماعی ایرانِ آن روز دست گذاشت.
تصویری از یک زندگی عادی و حلال، با برچسب «فساد اخلاقی» به خورد افکار عمومیِ ملتهب داده شد.

وبسایت اسرائیل هیوم:
موساد یک عکس خاص را فاش کرد: رستم قاسمی صفحه گوشی خود را باز کرد و چشمانش سیاهی رفت
اندکی پس از این جنجال رسانهای هدفمند، رستم قاسمی از مسئولیت خود کناره گرفت و مدتی بعد، پیکر رنجور او که سالها با سرطان دستوپنجه نرم میکرد، در میان حزن همرزمانش به خاک سپرده شد.
موساد با افتخار، این جنایت خاموش را محصول «بخش عملیات تأثیرگذاری» خود میداند؛ واحدی که در سال ۲۰۲۱، درست در آغاز ریاست داوید بارنیا بر موساد، با مأموریت ضربه زدن به مقامهای ایرانی از طریق جنگ روانی و رسانهای تأسیس شد.
اعتراف فرماندهان سابق موساد در این گزارش، ابعاد فاجعهبار و در عین حال فرصتطلبانهٔ این دکترین کثیف را عیان میکند. آنها صریحاً اذعان کردهاند که «وقتی فردی به شما آسیب میزند، افشای جزئیات خصوصی از گذشتهاش اغلب واکنش فوری ایجاد میکند؛ او را اخراج میکنند یا به سمت دیگری منتقل میشود. اجرای عملیات تأثیرگذاری که در نهایت منجر به حذف یک نفر شود، بسیار ارزانتر و سادهتر از عملیات ترور است.»
این جملات، بهخوبی نشان میدهد دشمن به این جمعبندی رسیده که ترور فیزیکی فرماندهان و مقامهای ایرانی که برخی از آنها تحت حفاظتهای شدید امنیتی قرار دارند، پرهزینه و دشوار است و مهمتر از آن، شهادت این چهرهها آنها را به قهرمانانی ملی و محرکی برای انسجام اجتماعی بدل میکند. در مقابل، «کشتنِ آبرو» و وادار کردن نظام به برکناری یک مقام کارآمد از درون، نهتنها کمهزینهتر است، بلکه تفرقه و بدبینی را در داخل کشور دامن میزند.

این شیوهٔ پلید، اما محدود به پروندهٔ رستم قاسمی نماند. دیری نگذشت که نشانههای همان الگو، در رابطه با شهید امیر دریابان علی شمخانی، دبیر فقید و قدرتمند شورای عالی امنیت ملی، تکرار شد. در آستانهٔ یک انتصاب مهم، ناگهان شبکههای اجتماعی و رسانههای معاند از تصاویر مراسم عروسی دختر ایشان انباشته شد. تصاویری که از یک مراسم کاملاً شخصی و خانوادگی بیرون کشیده شده بود، به ابزاری برای هجمهای همهجانبه بدل گردید.
مهاجمان رسانهای، بیاعتنا به حریم خصوصی یک خانوادهٔ ایرانی، این تصاویر را دستمایهٔ روایتسازی دربارهٔ «اشرافیگری» و «زیست دوگانهٔ» مسئولان کردند. شباهت الگوی عملیات با پروندهٔ قاسمی تکاندهنده بود: شناسایی یک چهرهٔ کلیدی امنیتی که به دلیل جایگاهش از دسترس ترور فیزیکی خارج است، استخراج یک تصویر یا رویداد از زندگی شخصی او، تحریف واقعیت و دمیدن در آن در یک بزنگاه حساس سیاسی و در نهایت، واداشتن فضای عمومی داخل کشور به قضاوتی شتابزده. هدف، فشار بر حاکمیت برای کنار گذاشتن یک مهرهٔ کارکشته از گردونهٔ تصمیمسازی امنیتی بود.
اما شاید واضحترین مصداق این جنگ نرم و ترور شخصیت، آنچه این روزها دربارهٔ محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و از مهرههای مهم و تاثیر گذار در جنگ تحمیلی رخ میدهد، باشد. در غیاب هرگونه سند معتبر، ناگهان موجی از شایعات بیبنیان و داستانهای ساختگی پیرامون زندگی شخصی ایشان و یا ماموریتهای کاری در رسانههای ضدانقلاب و متأسفانه در برخی حلقههای داخلی و به ظاهر انقلابی دهانبهدهان میشود.
روایتهایی که از هیچکجا سرچشمه میگیرند، هیچ مستندی ندارند و صرفاً با هدف مخدوش کردن چهرهٔ یک مدیر کهنهکار جهادی و با سابقه جریان انقلاب، منتشر میشوند. اینجا دیگر حتی تصویری هم در کار نیست؛ یک مشت دروغ محض، با تکیه بر الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، به «واقعیت مجازی» بدل میشود تا اعتماد عمومی را از یکی از ارکان ادارهٔ کشور سلب کند. دشمن بهخوبی میداند تضعیف رئیس قوهٔ مقننه در مقطع کنونی، چه ضربهٔ مهلکی به فرایند قانونگذاری و انسجام حاکمیت وارد میکند.

آنچه این این پروندهها را به یک زنجیرهٔ واحد متصل میکند، گذار دشمن از میدان سخت به میدان نرم، با استفاده از مهمات «دروغ» است. در عملیات «تأثیرگذاری» موساد، مرز میان حقیقت و جعل چنان مخدوش میشود که گویی کلاهی بر سر حافظهٔ تاریخی یک ملت کشیده میشود.
تاکتیک دشمن ساده اما مهلک است: استفاده از نقاط قوت نظام (حساسیت افکار عمومی به فساد اخلاقی و مالی و نیز تعهد به ارزشها) علیه خود نظام. آنها یک عکس خانوادگی را نشانهٔ فساد، یک مراسم عروسی را نمود تبعیض، و یک شایعهٔ بیاساس را سند خطا جلوه میدهند تا چهرههای خطمقدم خدمت را از میدان به در کنند.
درواقع تمامی پروژههای مذکور که از سوی سرویسهای اطلاعاتی دشمن صورت میگیرد، چندیدن ویژگی مشترک و مشخص دارند :
۱. در یک بزنگاه سیاسی-اجتماعی خاص شعلهور میشوند.
۲. از ترکیب «حقیقت ناقص + دروغ بزرگ» استفاده میکنند.
۳. با مهندسی الگوریتمی در شبکههای اجتماعی، از یک ادعای حاشیهای به «حقیقت مسلّم» افکار عمومی بدل میشوند.
۴. حتی در صورت تکذیب، اثر تخریبی خود را گذاشتهاند، زیرا در ذهن مخاطب، «اولین روایت» ماندگارتر است.
۵. ردپای رسانههایی که آشکارا بودجهٔ خود را از کنگرهٔ آمریکا، NED یا رژیم صهیونیستی میگیرند، در همهٔ این موجها دیده میشود.

هشدار راهبردی که از دل این اعترافات بیرون میآید، آن است که جامعهٔ نخبگانی، رسانهها و افکار عمومی ایران باید در مواجهه با رسواییهای ناگهانی و هدفمند چهرههای شاخص نظام، یک پرسش کلیدی را پیش از هرگونه قضاوت از خود بپرسند: چه کسی از حذف این فرد سود میبرد؟
اگر پاسخ، اتاقهای فکر موساد و رسانههای وابسته به رژیم اشغالگر قدس باشد، آنگاه باید در صحت و نیت پشتِ این افشاگریها عمیقاً تردید کرد. «ترور شخصیت» شاید خون کسی را بر زمین نریزد، اما میتواند حیثیت یک ملت و سرمایهٔ انسانی یک انقلاب را به شهادت برساند.
منبع:
مشرق نیوز