عصر قم - آیا با ظهور هوش مصنوعی و رباتها، دیگر نیازی به فرزندآوری نیست؟ این پرسشی است که این روزها بیش از گذشته مطرح میشود؛ اما تجربه جهان نشان میدهد که فناوری، هرگز جایگزین جمعیت، خانواده و سرمایه انسانی یک کشور نخواهد شد.
یکی از رایجترین استدلالهایی که در سالهای اخیر برای کماهمیت جلوه دادن بحران کاهش جمعیت مطرح میشود، این است که «هوش مصنوعی و رباتها جای انسان را در بازار کار میگیرند؛ بنابراین دیگر نیازی به افزایش جمعیت نیست.»
در نگاه نخست، این استدلال منطقی به نظر میرسد. وقتی کارخانهای با چند ربات میتواند همان میزان تولیدی را داشته باشد که پیشتر به دهها کارگر نیاز داشت، طبیعی است که این تصور شکل بگیرد که مشکل کمبود نیروی انسانی نیز بهتدریج برطرف خواهد شد. اما این برداشت، تنها بخشی از واقعیت را میبیند و از لایههای عمیقتر اقتصاد غافل است.
واقعیت آن است که کمبود نیروی کار، تنها یکی از پیامدهای کاهش جمعیت است؛ نه تمام آن. کاهش جمعیت، ساختار اقتصاد را از بنیاد دگرگون میکند و آثار آن بسیار فراتر از کارخانهها و خطوط تولید است.
اقتصاد، فقط تولید نیست
بسیاری اقتصاد را تنها از دریچه تولید میبینند؛ گویی اگر کالا تولید شود، همه مشکلات حل شده است. در حالی که اقتصاد بر چهار ستون اصلی استوار است:
تولیدکننده
مصرفکننده
سرمایهگذار
نیروی انسانی متخصص
جمعیت در هر چهار رکن نقش اساسی دارد.
کاهش جمعیت تنها به معنای کم شدن تعداد کارگران نیست؛ بلکه به معنای کاهش مصرف، کاهش سرمایهگذاری، کاهش نوآوری، کاهش درآمدهای مالیاتی، کاهش تقاضای داخلی و در نهایت کاهش پویایی اقتصاد است.
فرض کنیم کارخانهای با استفاده از هوش مصنوعی، دو برابر گذشته تولید کند. اگر جمعیت کشور بهسرعت کاهش یافته باشد، این کالاها قرار است به چه کسی فروخته شوند؟ چه کسانی خانه بخرند، خودرو بخرند، خدمات آموزشی، درمانی، فرهنگی و گردشگری را مصرف کنند؟
اقتصاد، بدون مصرفکننده، رشد پایداری نخواهد داشت. به همین دلیل است که بسیاری از اقتصاددانان، جمعیت را نه صرفاً «نیروی کار»، بلکه «موتور تقاضای اقتصادی» نیز میدانند.
سرمایه انسانی؛ ثروتی که هیچ رباتی تولید نمیکند
در ادبیات اقتصاد توسعه، مفهومی وجود دارد به نام سرمایه انسانی .
سرمایه انسانی، تنها به تعداد افراد اشاره ندارد؛ بلکه مجموعهای از دانش، مهارت، خلاقیت، سلامت، تجربه، توانایی حل مسئله و قدرت نوآوری انسانهاست.
کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور، آلمان و سوئیس، بخش عمده ثروت خود را نه از منابع طبیعی، بلکه از سرمایه انسانی به دست آوردهاند.
هوش مصنوعی، خود محصول همین سرمایه انسانی است.این نکته بسیار مهم است؛ هوش مصنوعی، فناوریای نیست که مستقل از انسان رشد کرده باشد. هزاران پژوهشگر، برنامهنویس، ریاضیدان، متخصص علوم شناختی، مهندس سختافزار، طراح تراشه و دانشمند علوم داده، سالها تلاش کردهاند تا چنین فناوریای شکل بگیرد.
بنابراین هرچه جمعیت متخصص کاهش یابد، ظرفیت توسعه نسلهای آینده فناوری نیز کاهش پیدا خواهد کرد.
به بیان دیگر، هوش مصنوعی، جایگزین سرمایه انسانی نیست؛ بلکه نتیجه سرمایه انسانی است.
آیا نوآوری را میتوان به ماشین سپرد؟
یکی از مهمترین عوامل رشد اقتصادی در قرن بیستویکم، نوآوری است.
نوآوری از دل رقابت، آموزش، تجربه، تعامل اجتماعی، شکست، خلاقیت و تفکر انتقادی متولد میشود.
هوش مصنوعی میتواند ایدهها را تحلیل کند، الگوها را تشخیص دهد و حتی پیشنهادهایی ارائه کند، اما منشأ اصلی نوآوری همچنان انسان است.
تاریخ علم نشان میدهد که هر نسل از دانشمندان، زمینه را برای پیشرفت نسل بعد فراهم کرده است.
اگر امروز جمعیت جوان یک کشور کاهش یابد، ده یا بیست سال بعد، تعداد پژوهشگران، مخترعان، استادان دانشگاه، پزشکان و کارآفرینان آن نیز کاهش خواهد یافت.
این مسئله، روند تولید علم و فناوری را نیز کند میکند. بنابراین کاهش جمعیت، در بلندمدت حتی به زیان توسعه هوش مصنوعی خواهد بود.
بحران صندوقهای بازنشستگی
یکی از مهمترین مشکلات کشورهای سالمند، بحران نظام بازنشستگی است. در اغلب کشورها، هزینه حقوق بازنشستگان از محل مالیات و حق بیمه شاغلان تأمین میشود.
وقتی تعداد افراد شاغل کاهش پیدا کند و تعداد سالمندان افزایش یابد، تعادل این نظام به هم میخورد. در چنین شرایطی دولتها ناچار میشوند:
مالیات را افزایش دهند.
سن بازنشستگی را بالا ببرند.
خدمات رفاهی را کاهش دهند.
یا بدهیهای سنگین ایجاد کنند.
اکنون بسیاری از کشورهای اروپایی و شرق آسیا دقیقاً با همین چالش روبهرو هستند. آیا رباتها مالیات میپردازند؟ آیا هوش مصنوعی حق بیمه پرداخت میکند؟ آیا ماشینها میتوانند جای میلیونها شهروند مالیاتدهنده را بگیرند؟
پاسخ روشن است. ماشینها ممکن است بهرهوری را افزایش دهند، اما ساختار مالی دولتها همچنان بر پایه فعالیت اقتصادی انسانها استوار است.
کارآفرینان از کجا میآیند؟
تمام شرکتهای بزرگ جهان، روزی توسط یک انسان تأسیس شدهاند. از شرکتهای فناوری گرفته تا صنایع دارویی، خودروسازی و انرژی، همه محصول اندیشه، جسارت و خلاقیت انسانها هستند.
هر کودک، در آینده میتواند بنیانگذار شرکتی باشد که هزاران شغل ایجاد کند. وقتی نرخ تولد کاهش مییابد، احتمال ظهور چنین استعدادهایی نیز کاهش پیدا میکند.
در واقع، کاهش جمعیت تنها به معنای کم شدن تعداد افراد نیست؛ بلکه به معنای کاهش احتمال ظهور نوابغ، مخترعان، مدیران و کارآفرینان آینده نیز هست.
اقتصاد سالمندی؛ اقتصادی کمتحرک
اقتصاددانان اصطلاحی دارند به نام «اقتصاد سالمندی». در جوامعی که سهم سالمندان افزایش مییابد، الگوی مصرف تغییر میکند.
هزینههای درمان افزایش پیدا میکند.
سرمایهگذاری کاهش مییابد. ریسکپذیری اقتصادی کمتر میشود. کارآفرینی افت میکند. بازار مسکن کوچکتر میشود. تقاضا برای کالاهای بادوام کاهش پیدا میکند. در مقابل، هزینههای دولت برای خدمات درمانی و بازنشستگی افزایش مییابد.
نتیجه چنین وضعیتی، کاهش نرخ رشد اقتصادی در بلندمدت است. هوش مصنوعی میتواند بخشی از بهرهوری را افزایش دهد، اما نمیتواند ساختار سنی جمعیت را اصلاح کند.
بهرهوری؛ شرط لازم است، نه کافی
طرفداران نظریه جایگزینی جمعیت با فناوری، معمولاً به افزایش بهرهوری اشاره میکنند. درست است؛ هوش مصنوعی میتواند بهرهوری را بالا ببرد. اما اقتصاد، تنها با بهرهوری اداره نمیشود.
اگر بهرهوری بالا باشد اما نیروی انسانی کافی برای اداره آموزش، درمان، پژوهش، مدیریت، قضاوت، امنیت، خدمات اجتماعی و هزاران فعالیت دیگر وجود نداشته باشد، جامعه همچنان با بحران روبهرو خواهد بود.
افزون بر این، افزایش بهرهوری معمولاً نمیتواند افت شدید تعداد افراد در سن کار را بهطور کامل جبران کند، بهویژه زمانی که روند سالمندی برای دههها ادامه یابد.
تجربه کشورهایی که زودتر از دیگران سالمند شدند
نگاهی به تجربه ژاپن، کره جنوبی، آلمان و ایتالیا نشان میدهد که این کشورها، همزمان با سرمایهگذاری گسترده در رباتیک و هوش مصنوعی، سیاستهای تشویقی متعددی برای افزایش فرزندآوری اجرا کردهاند.
این سیاستها شامل پرداخت کمکهزینه فرزند، مرخصیهای طولانی والدین، توسعه مهدکودکها، معافیتهای مالیاتی، حمایت از مسکن خانوادهها و برنامههای تشویقی دیگر بوده است.
اگر فناوری بهتنهایی میتوانست آثار کاهش جمعیت را از بین ببرد، چنین سرمایهگذاری عظیمی در سیاستهای جمعیتی ضرورتی نداشت.
رفتار این دولتها، خود گواه روشنی است بر اینکه پیشرفتهترین اقتصادهای جهان نیز میان «فناوری» و «جمعیت» رابطهای جانشینانه نمیبینند، بلکه آن دو را مکمل یکدیگر میدانند.
اقتصاد آینده؛ حاصل پیوند انسان و فناوری
اشتباه راهبردی آن است که تصور کنیم باید میان «فرزندآوری» و «هوش مصنوعی» یکی را انتخاب کنیم. کشورهای موفق دقیقاً برعکس عمل میکنند. آنها از یک سو در توسعه فناوری، هوش مصنوعی، رباتیک و اتوماسیون سرمایهگذاری میکنند و از سوی دیگر، با سیاستهای حمایتی، تلاش میکنند نرخ باروری را به سطحی برسانند که پایداری جمعیت و اقتصادشان حفظ شود.
اقتصاد آینده، نه با حذف انسان، بلکه با همافزایی انسان و فناوری ساخته خواهد شد. انسانِ خلاق، فناوری را میآفریند؛ و فناوری، توان انسان را چند برابر میکند. حذف هر یک از این دو، به معنای تضعیف دیگری است.
از همین رو، تصور اینکه هوش مصنوعی بتواند بهتنهایی جایگزین کاهش جمعیت شود، بیش از آنکه یک نظریه اقتصادی باشد، نوعی سادهسازی مسئلهای پیچیده است. کشوری که امروز از تربیت نسلهای آینده غفلت کند، فردا نهتنها با کمبود نیروی کار، بلکه با کمبود دانشمند، پزشک، معلم، کارآفرین، مدیر، پژوهشگر و حتی توسعهدهنده هوش مصنوعی روبهرو خواهد شد.
در بخش سوم، از اقتصاد فراتر میرویم و به این پرسش میپردازیم که کاهش جمعیت چه تأثیری بر امنیت ملی، قدرت ژئوپلیتیکی، اقتدار دفاعی و جایگاه بینالمللی کشورها دارد و چرا حتی در عصر هوش مصنوعی، جمعیت همچنان یکی از مؤلفههای اصلی قدرت ملی باقی مانده است.