عصر قم - از نگاه رهبر شهید، تولید علم زمانی ارزشمند است که بتواند به نیازهای واقعی کشور پاسخ دهد، گرهی از مشکلات جامعه باز کند و در مسیر پیشرفت و تعالی کشور قرار گیرد.
به گزارش خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، یکی از پرسشهای مهم پیش روی نظام علمی جمهوری اسلامی این است که چرا بسیاری از نهادهای علمی و پژوهشی که پس از انقلاب اسلامی با هدف تحول در علوم انسانی، عبور از ساختارهای سنتی دانشگاهی و ایجاد الگویی تازه برای تولید علم شکل گرفتند، پس از گذشت چند دهه خود به ساختارهایی کمتحرک، اداری و بوروکراتیک تبدیل شدهاند؟
این پرسش، صرفاً یک دغدغه مدیریتی نیست، بلکه به آینده جریان تولید علم در کشور و نسبت آن با آرمانهای انقلاب اسلامی مربوط میشود. اگر هر نهاد نوآور پس از مدتی در هاضمه بوروکراسی حل شود، تأسیس نهادهای جدید نیز تنها به تکرار یک چرخه فرسایشی منجر خواهد شد؛ چرخهای که در آن، نسلهای مختلف نخبگان هر بار برای گریز از ساختارهای ناکارآمد، نهادی تازه تأسیس میکنند و پس از چند دهه، همان نهاد نیز به ساختاری شبیه گذشته تبدیل میشود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بهویژه در سالهای پس از انقلاب فرهنگی، این ضرورت بیش از پیش احساس شد که ساختارهای رسمی دانشگاهی و بخشی از نهادهای سنتی علمی، بهتنهایی پاسخگوی نیازهای تمدنی انقلاب اسلامی نیستند.
از همین رو، در دهههای ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰، مجموعهای از پژوهشگاهها، مراکز مطالعاتی، مؤسسات حوزوی و اندیشکدههای جدید شکل گرفتند. این مراکز قرار بود با ساختارهایی چابکتر، فاصلهای کمتر با مسائل واقعی جامعه و آزادی عمل بیشتر، مسیر تازهای برای تولید علوم انسانی اسلامی و حل مسائل انقلاب اسلامی ایجاد کنند.
ویژگی مشترک بسیاری از این نهادها، فاصله گرفتن از بروکراسی سنگین دانشگاههای رسمی بود. ساختارهای کوچکتر، تصمیمگیری سریعتر و تمرکز بر مأموریتهای مشخص، قرار بود الگویی متفاوت از نهاد علم را شکل دهد. با این حال، پس از گذشت دو یا سه دهه، بسیاری از همین مراکز با همان آسیبی مواجه شدهاند که روزی برای گریز از آن تأسیس شده بودند؛ یعنی غلبه تدریجی ساختار بر مأموریت.
وقتی نهادهای تحولخواه شبیه ساختارهای قدیمی میشوند
آنچه در این فرآیند رخ میدهد، نوعی «همشکلشدن نهادی» است؛ به این معنا که سازمانهای علمی و پژوهشی به مرور زمان قواعد، آییننامهها، نظامهای ارزیابی و فرهنگ سازمانی ساختارهای رسمی را بازتولید میکنند.
در نتیجه، نهادی که قرار بود جایگزینی برای بروکراسی باشد، خود به بخشی از همان بروکراسی تبدیل میشود.
افزایش لایههای اداری، طولانی شدن فرآیند تصمیمگیری، رشد گزارشمحوری و فاصله گرفتن از مسائل واقعی جامعه، از مهمترین پیامدهای این روند است. در چنین وضعیتی، ساختار سازمانی که باید ابزار تحقق مأموریت باشد، بهتدریج به هدف تبدیل میشود و بخش قابل توجهی از انرژی سازمان صرف حفظ خود ساختار میگردد.
یکی از دغدغههای بنیادین رهبر شهید درباره نظام علمی کشور، فاصله گرفتن علم از مسائل واقعی جامعه و گرفتار شدن آن در چرخهای از شاخصهای صوری، مقالهمحوری و امتیازهای اداری بود؛ دغدغهای که در منظومه فکری ایشان، صرفاً به نقد یک شیوه ارزیابی علمی محدود نمیشد، بلکه به پرسشی اساسی درباره فلسفه وجودی نهاد علم بازمیگشت: علم برای چه تولید میشود و نهاد علمی باید در برابر چه چیزی پاسخگو باشد؟
از نگاه رهبر شهید، تولید علم زمانی ارزشمند است که بتواند به نیازهای واقعی کشور پاسخ دهد ، گرهی از مشکلات جامعه باز کند و در مسیر پیشرفت و تعالی کشور قرار گیرد. از همین رو، بارها نسبت به آنکه مقاله، رتبه علمی، ارتقای شغلی و کسب امتیازهای اداری به هدف اصلی فعالیت علمی تبدیل شود، هشدار داده شد.
مسئله از جایی آغاز میشود که «شاخص» جای «مأموریت» را بگیرد. در چنین شرایطی، ممکن است یک استاد، پژوهشگر یا مرکز علمی از نظر تعداد مقالات، رتبهبندیها و امتیازات اداری موفق باشد، اما در پاسخ به این پرسش اساسی که چه مسئلهای از مسائل واقعی کشور را حل کرده است؟ پاسخ روشنی نداشته باشد.
این همان نقطهای است که نهاد علم از مسیر اصلی خود فاصله میگیرد. هنگامی که بقای یک پژوهشگاه به تأمین بودجه، حفظ جایگاه سازمانی و ارتقای اعضای علمی وابسته میشود و همه این امور نیز از مسیر مجموعهای از شاخصهای اداری و کمّی عبور میکند، طبیعی است که بهتدریج «تولید علم» جای خود را به «تولید خروجیهای قابل شمارش» بدهد.
در این وضعیت، پژوهشگر به جای آنکه از مسئله جامعه به سمت پژوهش حرکت کند، از شاخص به سمت تولید پژوهش حرکت میکند. به جای آنکه پرسش اصلی این باشد که «کشور اکنون با چه مسئلهای مواجه است؟»، پرسش به این سمت تغییر میکند که «کدام موضوع، امتیاز بیشتری برای سازمان یا پژوهشگر ایجاد میکند؟»
این تغییر جهت، یکی از مهمترین اشکالهای بوروکراتیک شدن نهاد علم است.
در نهایت دانشگاه و پژوهشگاه نباید صرفاً به کارخانه تولید مقاله تبدیل شوند. علم باید در میدان واقعی زندگی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کشور حضور پیدا کند. از همین منظر، تأکید بر «علم نافع» در برابر «علم برای علم» قرار نمیگیرد؛ بلکه به معنای آن است که تولید علم باید با نیازهای واقعی جامعه، پیشرفت کشور و مسائل تمدنی آن پیوند بخورد.
در چنین چارچوبی، مقاله نه بیارزش است و نه پژوهش نظری نفی میشود؛ مسئله آن است که مقاله و پژوهش نباید به مقصد نهایی تبدیل شوند. مقاله باید بخشی از مسیر تولید علم باشد، نه معیار نهایی موفقیت نهاد علم.