عصر قم - موحدیبکنظر با بیان اینکه حمایت از تولید داخلی در اندیشه رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای، صرفاً یک سیاست صنعتی نیست، گفت: هسته اقتصاد مقاومتی، مسیر خنثیسازی تحریمها است.
به گزارش گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، مهدی موحدیبکنظر، اقتصاددان و عضو هیئتعلمی دانشگاه شاهد و صاحبنظر حوزه حکمرانی اقتصادی است. او در این گفتوگو توضیح میدهد که حمایت از تولید داخلی در اندیشه رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای، صرفاً یک سیاست صنعتی نیست، بلکه هسته اقتصاد مقاومتی، مسیر خنثیسازی تحریمها و شرط تحقق استقلال اقتصادی کشور است.
آقای موحدی بکنظر در نگاه شما، حمایت از تولید داخلی در سیره و اندیشه اقتصادی شهید خامنهای چه جایگاهی دارد و آیا میتوان گفت تقویت تولید ملی، ستون اصلی اقتصاد کشور در این نگاه بوده است؟
در پاسخ به جایگاه حمایت از تولید داخلی در اندیشه رهبر شهید، ابتدا باید به یک نقطه عطف در پایان دهه 80 اشاره کرد. به نظر میرسد پایان دهه 80، نقطه عطفی در نوع جهتگیری اقتصادی رهبر شهید بود. در نوزدهم خردادماه سال 1389، قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان ملل تصویب شد؛ قطعنامهای که تحریمهای بانکی، بیمهای و تحریمهایی عمدتاً اقتصادی را در حوزه نفت، صادرات نفت و بخشهای مرتبط با انرژی هستهای ایران در بر میگرفت.حدود بیست روز پس از آن، یعنی در دهم تیرماه سال 1389، قانون جامع تحریمها که به «سیسادا» معروف بود، از سوی آمریکاییها به تصویب رسید. این قانون، جامعترین قانون تحریمی بود که تا آن زمان متوجه یک کشور شده بود. به عبارتی، ما در پایان دهه 80 شاهد آغاز جنگ اقتصادی دشمن علیه جمهوری اسلامی ایران بودیم.در چنین موقعیتی، کشور نیازمند یک جهتگیری اقتصادی در برابر این جنگ اقتصادی بود. پیش از آن، کشور همچنان در شرایطی نسبتاً متعارف از نظر اقتصادی قرار داشت. حتی اگر بنا بود تغییراتی در سیاستهای اقتصادی رخ دهد، این تغییرات لبههای تیز و جهتگیری مشخصی نداشت. البته در دهه ۸۰، مقوله «عدالت و پیشرفت» یکی از کلیدواژههایی بود که رهبر شهید مطرح میکردند؛ اما پس از تصویب این دو بسته تحریمی، کشور نیازمند آن بود که بر اساس همان جهتگیریهای کلان نوعی مقاومت اقتصادی، پدافند اقتصادی یا مواجهه اقتصادی با بستههای تحریمی و آغاز جنگ اقتصادی دشمن را شکل دهد.از این منظر، دو ماه پس از تصویب قانون سیسادا، یعنی در شانزدهم شهریورماه سال 1389، رهبر شهید مقوله «اقتصاد مقاومتی» را مطرح کردند. به عبارتی، اقتصاد مقاومتی اسم رمز مقابله و مواجهه اقتصادی در برابر جنگ اقتصادی دشمن بود. این مواجهه اقتصادی باید ویژگیهایی میداشت که بعد از سال 1389 بهتدریج در قالب سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی نیز صورتبندی شد. در همان دوره نیز با تأکیدهایی که ایشان به دولت داشتند و با شرایطی که بعداً پیش آمد، روشن شد که کشور باید در چهارچوب اقتصاد مقاومتی این تقابل را پیش ببرد.اما متأسفانه در اینجا کشور در برابر یک دوگانه قرار گرفت. یکسوی این دوگانه، انتخاب اقتصاد مقاومتی بهعنوان سیاستی برای مصونسازی ساختارها و نهادهای اقتصادی در برابر تکانهها، تهدیدها و شوکهای هدفمند یا غیرهدفمند برونزای اقتصادی بود. بر اساس این نگاه، باید نهادها و ساختارهای اقتصادی کشور در برابر انواع شوکهای اقتصادی بیمه میشدند؛ شوکهایی مانند کاهش صادرات، کاهش صادرات نفتی، محدودیتهای تجاری، محدودیتهای مالی و بانکی، محدودیتهای کشتیرانی، محدودیتهای بیمهای و مواردی از این دست.به بیان دیگر، کشور باید بهگونهای آماده میشد که سیاست اقتصاد مقاومتی، اعمال بستههای تحریمی را برای دشمن پرهزینه کند و در برابر تحریمهایی که احتمالاً افزایش مییافت، نوعی بازدارندگی ایجاد کند. این همان اتفاقی بود که باید رخ میداد.اما در کنار این جریان و در برابر آن، جریان دیگری شکل گرفت؛ جریانی که راه دیگری را برای قدرتمند شدن ایران و عبور از تحریمها پیشبینی میکرد. آن راه، اتکا به یک قدرت سیاسی یا به تعبیری اتکال به ابرقدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان، یعنی آمریکا بود. در این نگاه، به جای آنکه کشور ساختار اقتصادی خود را تغییر دهد و مواجهه با تحریم را برای طرف مقابل پرهزینه و برای خود پرفایده کند، مسئله به رفع تحریمها از مسیر مذاکره گره زده شد.بر این اساس، به جای بیاثر کردن و خنثیسازی تحریمها، هدف اصلی رفع تحریمها قرار گرفت. این ادبیات بهویژه از سال 1392 به بعد برجستگی بیشتری پیدا کرد و نشاندهنده یک اختلافنظر جدی در حوزه سیاستگذاری اقتصادی بود. یک سیاست به فرماندهی رهبر شهید بر این باور بود که کشور برای تبدیل شدن به یک قدرت سیاسی و اقتصادی، باید در برابر بستههای تحریمی بایستد و جهتگیری اقتصاد مقاومتی را دنبال کند. در مقابل، رویکرد دیگر بر این تمرکز داشت که چگونه میتوان شرایط را برای مذاکرهای فراهم کرد که به رفع تحریمها منجر شود. این رویکرد، اقتصاد مقاومتی را آنگونه که باید نمیپذیرفت و عملاً آن را کنار میزد.به نظر میرسد این وضعیت حدود شانزده سال ادامه پیدا کرده است. تا همین امروز که درباره این موضوع صحبت میکنیم، به استثنای برخی افراد و جریانهای خاص که دغدغه این حوزه را داشتند، اقدام مهم و اثرگذاری در جهت پذیرش رویکرد اقتصادی مورد نظر رهبر شهید و تقویت واقعی شرایط اقتصادی کشور در برابر تحریمها صورت نگرفته است.با این مقدمه، اگر اقتصاد مقاومتی را یک برنامه، یک اسم رمز و مجموعهای از سیاستها بدانیم که باید در برابر تحریمهای اقتصادی اجرا شود، باید توجه کنیم که اقتصاد مقاومتی در واقع رویه دیگری از همان استقلال اقتصادی است که رهبر شهید در شرایط خاص دنبال میکردند. البته استقلال اقتصادی در نگاه ایشان به این معنا نبود که کشور مرزهای خود را ببندد یا پیشرفت اقتصادی را بهصورت منفرد و بدون ارتباط با دیگر کشورهای جهان دنبال کند. مسئله این نبود.اقتصاد مقاومتی مبتنی بر این راهبرد بود که ساختارهای اقتصادی داخلی کشور باید با توجه به محیط بیرونی تنظیم شوند. یعنی نهادهای اقتصادی داخل کشور باید تغییر کنند. سیاستهای تجاری، سیاستهای بانکی، سیاستهای حوزه انرژی و سایر سیاستهای اقتصادی باید با رویکرد اقتصاد مقاومتی بازتنظیم شوند. معنای این بازتنظیم آن است که اقتصاد کشور باید تا حد امکان در برابر آسیبهایی که ممکن است از بیرون متحمل شود، بیمه شود.برای مثال، اگر مسئله تحریم نفتی مطرح است، باید پرسید چه چیزی باعث آسیبپذیری ما در برابر تحریم نفت میشود. یکی از عوامل اصلی، وابستگی دولت به درآمدهای نفتی است. بنابراین اگر بتوانیم این وابستگی را کاهش دهیم، عملاً خود را در برابر شوک بیرونی ناشی از تحریم نفتی بیمه کردهایم.از سوی دیگر، خود صادرات نفت خام نیز یکی از حوزههای آسیبپذیری است. اگر بتوانیم صادرات نفت را به فراوردههای مختلف پتروشیمی، پالایشگاهی، پتروپالایشگاهی و مانند آن متنوع کنیم، میتوانیم آسیبپذیری خود را در برابر درآمد ارزی ناشی از صادرات نفت و میعانات گازی بهشدت کاهش دهیم.نمونه دیگر، وابستگی بسیار زیاد تولید داخلی کشور به حوزه انرژی است. اگر بتوان این آسیبپذیری را از طریق تنوعبخشی به منابع انرژی، کاهش شدت انرژی در تولید، کاهش مصرف انرژی خانگی و کاهش وابستگی به گاز و نفت مدیریت کرد، این نیز بخشی از مقاومت اقتصادی خواهد بود. البته این مثال را در حوزه انرژی بیان کردم، اما همین منطق را میتوان در حوزه تجارت، کریدورهای تجاری، صنعت، کشاورزی و وابستگی به نهادههای دامی خاص در نقاط مختلف جهان نیز دنبال کرد.بنابراین اقتصاد مقاومتی، بستهای است که باید ادامه پیدا میکرد و این نگاه بهشدت نوآورانه بود. اگر در این شانزده سال، برنامهریزی کشور به این سمت میرفت، دشمن دیگر نمیتوانست بر اساس سیاستهای تحریمی خود آسیب چندانی به کشور وارد کند؛ زیرا ما منافذ آسیبپذیری خود را شناسایی و کاهش داده بودیم.این رویکرد الزاماً به معنای حرکت به سمت خودکفایی مطلق نیست.خودکفایی فقط یک طیف خاص از نوع مواجهه با مسئله است. محور اصلی، اقتصاد مقاومتی است؛ یعنی مصونسازی ساختارها در برابر تکانهها، شوکها و تهدیدها.با این توضیح، تولید داخلی در نگاه رهبر شهید جایگاهی محوری دارد. تولید نقطه اتصال بسیاری از آسیبهای اقتصادی کشور است؛ نقطهای که اگر در آن مسئله حل شود، اقتصاد مقاومتی در سایر سطوح نیز میتواند به موفقیت برسد.دشمن از تحریم اقتصادی چه هدفی را دنبال میکند؟ مهمترین هدف تحریم اقتصادی این است که زیرساختهای اقتصادی کشور، توان تولید و توان سرمایهگذاری را تحت تأثیر قرار دهد تا قدرت اقتصادی آن کشور ضعیف شود. با کاهش تولید ناخالص داخلی، کاهش قدرت خرید و کاهش درآمد سرانه، رفاه مردم کاهش پیدا میکند. وقتی رفاه مردم کاهش یافت، شرایط برای مقاومت داخلی، اعتراض داخلی و در نهایت آسیبدیدن جمهوری اسلامی از درون فراهم میشود. این مسیری متعارف است که بسیاری از کشورها، بهویژه آمریکا، در مواجهه با دشمنان خود از طریق تحریم دنبال میکنند.اقتصاد مقاومتی قرار است دقیقاً در برابر همین منطق بایستد. اقتصاد مقاومتی میپرسد دشمن به کجا میخواهد ضربه بزند و ما باید ساختار اقتصادی همان نقطه را با توجه به ظرفیتهای فوقالعاده داخلی خود بازطراحی کنیم. ما کشوری صاحب معدن، صاحب منابع مختلف، صاحب نفت و گاز و دارای ذخایر عظیم گازی و نفتی هستیم. افزون بر این، ایران از موقعیت جغرافیایی ویژه، تنوع زیستی و گیاهی، دسترسی به مرزهای خشکی و دریایی، دسترسی به تنگه هرمز و ظرفیتهای متعدد دیگری برخوردار است.همه این شرایط، ایران را با بسیاری از کشورها متفاوت میکند؛ کشورهایی که ممکن است از نظر وسعت، منابع، مرزها و ظرفیتهای سرزمینی چنین امکانی نداشته باشند و حتی اگر بخواهند اقتصاد مقاومتی را اجرا کنند، توان اجرای آن را در این سطح نداشته باشند. اما ما ظرفیت اجرای این راهبرد را داشتیم و داریم.با همه این اوصاف، نقطهای که میتواند گلوگاه، گرهگاه و محل اتصال بسیاری از مشکلات اقتصادی باشد، حمایت از تولید ملی است. به عبارت دیگر، تولید را میتوان گرهگاه و محل اتصال اغلب نظامات اقتصادی دانست. بر همین اساس، وقتی رهبر شهید اقتصاد مقاومتی را بهعنوان مسیری برای حرکت به سمت استقلال اقتصادی مطرح کردند، در هسته این اقتصاد مقاومتی، تقویت تولید ملی بهعنوان ستون اقتصاد کشور قرار داشت.
به نظر شما، مهمترین اقدامها یا جهتگیریهای عملی در دوره رهبری شهید که نشاندهنده حمایت واقعی از تولید داخلی باشد، کدام است؟
در دوره رهبری شهید، در موارد مختلف شاهد جهتدهی و مداخله راهبردی ایشان در حمایت از تولید بودیم. البته اجرای این امور وظیفه دولت، ساختارها و نهادهای اقتصادی دولت بود، اما جهتگیریهای عملی روشنی از سوی ایشان دیده میشود.
نخستین نمونه، خود طرح اقتصاد مقاومتی با سیاستهای بیستوچهارگانه بود. این سیاستها یکی از عناصر مهمی بود که میتوانست تصمیمگیران را از گیجی و ابهام خارج کند و هدف حرکت اقتصادی کشور را مشخص سازد. اقتصاد مقاومتی برای کشور روشن میکرد که در برابر جنگ اقتصادی، باید به سمت مصونسازی ساختارها، کاهش آسیبپذیریها و تقویت توان درونی حرکت کرد.
نمونه دوم، نامگذاریهای مکرر سالها با محور تولید است. از سال ۱۳۸۹ به بعد، تقریباً همه نامگذاریهای اقتصادی به نوعی با تولید پیوند داشت؛ از تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی تا رونق تولید، جهش تولید، تولید دانشبنیان، تولید اشتغالآفرین، مهار تورم و رشد تولید، جهش تولید و مشارکت مردم. این نامگذاریها صرفاً شعار نبود، بلکه نوعی جهتدهی مستمر برای نظام تصمیمگیری کشور محسوب میشد.
نمونه سوم، تأکید بر اقتصاد دانشبنیان است. حمایتهای رهبر شهید از اقتصاد دانشبنیان، قوانینی که در این حوزه شکل گرفت و نکاتی که ایشان درباره شرکتهای دانشبنیان مطرح کردند، همه در مسیر تقویت تولید بود. تولید دانشبنیان میتواند تولید را از سطح فعالیت سنتی فراتر ببرد و آن را به موتور نوآوری، تحقیق و توسعه، افزایش بهرهوری و رقابتپذیری تبدیل کند.
نمونه چهارم، تأکید بر اصلاح فضای کسبوکار است. ایشان بارها بر موضوعاتی مانند مقابله با قاچاق کالا، جلوگیری از واردات غیرضروری، حمایت از کالاهای داخلی و مبارزه با فساد تأکید داشتند. اینها همه حلقههاییاند که اگر اصلاح شوند، تولید داخلی امکان تنفس و رشد پیدا میکند.
نمونه پنجم، مقوله مردمیسازی اقتصاد است. رهبر شهید بر این مسئله تأکید داشتند که اقتصاد نباید در اختیار دولت یا گروههای خاص محدود شود، بلکه مردم باید در میدان اقتصاد و تولید حضور واقعی داشته باشند. ایشان بهعنوان کسی که باید جهتگیریهای کلان را در اختیار دولت قرار دهد، تا حد امکان این جهتگیریها را ارائه میکردند و بر آنها تأکید داشتند.با این حال، همانطور که اشاره کردم، در سیاستگذاری و اتخاذ راهبرد، عمده سیاستمداران و اقتصاددانان ما جهتگیری مناسب و منطبق با نظرات رهبر شهید را دنبال نکردند. بنابراین بخشی از آنچه باید در حمایت از تولید داخلی محقق میشد، به دلیل ضعف سیاستگذاری و عدم همراهی ساختار اجرایی کشور، محقق نشد.
در این نگاه، حمایت از تولید داخلی چگونه به استقلال اقتصادی پیوند میخورد و آیا بدون تقویت تولید داخلی، استقلال اقتصادی عملاً امکانپذیر است؟
تولید پایه استقلال اقتصادی است. اگر تولید تقویت شود، وابستگی کشور به خارج کاهش پیدا میکند، قدرت چانهزنی کشور در برابر دیگر کشورها افزایش مییابد و امکان تداوم فعالیت اقتصادی مستمر در برابر تحریم فراهم میشود.تولید منشأ ایجاد ثروت واقعی است. اگر ارزش افزوده ناشی از زیرساختها و ظرفیتهای تولید ثروت در داخل کشور افزایش یابد، درآمد کشور، درآمد ارزی و ظرفیت ارزش افزوده ملی بهشدت افزایش پیدا میکند. افزون بر این، تولید منشأ اشتغال پایدار است. با حرکت تولید، امکان افزایش اشتغال، افزایش درآمد خانوار، افزایش تقاضای مؤثر، کاهش فقر، کاهش آسیبهای اجتماعی و بسیاری از آثار مثبت دیگر فراهم میشود.تولید میتواند منشأ صادرات پایدار نیز باشد. اگر تولید تقویت شود، وابستگیهای آسیبزا کاهش مییابد و قدرت چانهزنی کشور در حوزه صادرات افزایش پیدا میکند. صادراتی که بر پایه تولید رقابتپذیر، دانشبنیان، باکیفیت و کمهزینه شکل بگیرد، میتواند جایگزین مناسبی برای صادرات نفتی باشد. در کنار آن، صادرات غیرنفتی مبتنی بر فراوردهها نیز میتواند تقویت شود.اگر تولید ملی تقویت شود، خود تولید میتواند موتور پیشرفت فناوری نیز باشد. تولید میتواند لوکوموتیوی برای حرکت شرکتهای دانشبنیان و فناورانه باشد؛ شرکتهایی که با تکیه بر ظرفیت تحصیلی و علمی جوانانی که در دهههای 80 و 90 در کشور شکل گرفتند، میتوانند به حرکت درآیند. تولید میتواند تحقیق و توسعه را تحریک کند، نوآوری را افزایش و بهرهوری را ارتقا دهد. از سوی دیگر، اگر تولید تقویت شود، درآمدهای مالیاتی دولت افزایش پیدا میکند. با افزایش درآمدهای مالیاتی، پایههای مالیاتی رشد میکنند و وابستگی افراطی دولت به نفت میتواند به نفع منابع مالی پایدار کاهش یابد.تولید همچنین عامل شکلگیری زنجیرههای ارزش داخلی است. وقتی تولید فعال شود، بخشهایی مانند حملونقل، بیمه، بانکداری، آموزش، خدمات فنی، فناوری اطلاعات، لجستیک، تجارت و دیگر بخشها در کنار یکدیگر زنجیرهای از ارزش را شکل میدهند و یکدیگر را تقویت میکنند. چنین زنجیرهای اقتصاد را در برابر ساختارهای وابسته به قدرتهای بزرگ که ممکن است از مسیر تحریم اثرگذاری خود را اعمال کنند، مصونتر میسازد.بنابراین اقتصاد مقاومتی که محور آن تولید است، میتواند از جهت حکمرانی اقتصادی کارآمد، سرمایه انسانی، نوآوری، فناوری، بهرهوری، سرمایهگذاری و حتی اصلاح نظام مالی و بانکی آثار گستردهای داشته باشد. اگر تولید محور قرار گیرد، تأمین مالی فعالیتهای مولد باید از سوی نظام بانکی صورت گیرد و در نتیجه اصلاح نظام بانکی نیز در همین مسیر معنا پیدا میکند. بازار سرمایه نیز باید در تجهیز پساندازها برای تولید پیشقدم شود. امنیت حقوق مالکیت باید برای ایجاد انگیزه سرمایهگذاری تقویت شود. ثبات کلان اقتصادی نیز ضرورت پیدا میکند؛ ثباتی که میتواند آثار شوکهای سیاسی را بر نرخ ارز، مانند آنچه در دهه 90 تجربه کردیم کاهش دهد.تولید میتواند به تنوعبخشی اقتصاد کمک کند و جایگزینهایی برای نفت ایجاد کند. بسیاری از مزیتهای مثبت اقتصادی حاصل محوریت تولید است. بنابراین بدون تقویت تولید داخلی، استقلال اقتصادی عملاً امکانپذیر نیست؛ زیرا استقلال اقتصادی یعنی کاهش آسیبپذیری، افزایش قدرت چانهزنی، ایجاد ظرفیت پایدار درآمدی و امکان ادامه حیات اقتصادی کشور در برابر فشارهای بیرونی. همه اینها به تولید وابسته است.
در سیره اقتصادی شهید خامنهای، مردم چه نقشی در حمایت از تولید داخلی دارند و این مشارکت مردمی چگونه میتواند در عمل به تقویت تولید ملی منجر شود؟
اگر بخواهیم نقش مردم را در حمایت از تولید داخلی مطرح کنیم، باید گفت نقش مردم پس از سیاستگذاری دولت و در کنار آن معنا پیدا میکند. ابتدا باید ساختارهای اقتصادی را بررسی کرد و دید تا چه اندازه به نفع حضور مردم در اقتصاد طراحی شدهاند. متأسفانه این اقدامات کمتر صورت گرفت. در بسیاری از موارد، مردمیسازی به نفع خصوصیسازی ترجمه شد. درحالیکه مشارکت عمومی مردم میتوانست در قالبهایی مانند تأمین مالی جمعی، حضور سرمایهگذارانه مردم در عرصههای مختلف تولیدی، حمایت از اشتغال، تضمین کیفیت کالاها و دیگر سازوکارها پررنگتر شود. اینها ساختارهایی بودند که میتوانستند حضور مردم را در حمایت از تولید ملی تقویت کنند.اما ضعف نگاه در این حوزه، بوروکراسی اداری و همچنین تجمیع درآمد و ثروت در اختیار افراد خاصی که فضای اقتصاد را به خصوصیسازی تعبیر میکردند، در برابر مردمیسازی مورد تأکید رهبر انقلاب مانع ایجاد کرد. همین مسئله سبب شد مشارکت مردمی آنگونه که باید در تقویت تولید تحقق پیدا نکند. البته شاهد بودیم که بخش بزرگی از مردم با حمایت از کالاهای ایرانی، به وظیفهای که رهبر شهید بر عهده آنان گذاشته بودند، عمل کردند. حتی در مواردی که شاید از برخی محصولات ایرانی رضایت کامل نداشتند، تلاش کردند در چهارچوب فرمان رهبری در حوزه اقتصاد مقاومتی و حمایت از تولید داخلی عمل کنند. اما مسئله اصلی آن است که نهادها و ساختارهایی باید از سوی مسئولان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور فراهم شود تا این حرکت بهصورت پلهوار و دومینویی، با همراهی مردم و مسئولان، پیش برود. متأسفانه در این زمینه اشکالاتی وجود داشت و این اتفاق آنگونه که باید رقم نخورد. بنابراین مشارکت مردم فقط به خرید کالای ایرانی محدود نیست، اگرچه این بخش نیز مهم است. مشارکت مردم میتواند در سرمایهگذاری خرد و جمعی، تأمین مالی تولید، حمایت از اشتغال محلی، مشارکت در زنجیرههای تولید، مطالبه کیفیت بهتر کالاهای داخلی و حضور در سازوکارهای مردمیسازی اقتصاد معنا پیدا کند. اما تحقق این نقش نیازمند آن است که دولت و نهادهای اقتصادی، مسیر حضور مردم را باز کنند و مردمیسازی را به خصوصیسازی محدود و رانتی تقلیل ندهند.
اگر بخواهیم از تجربه و نگاه اقتصادی شهید خامنهای یک مسیر آینده ترسیم کنیم، حمایت از تولید داخلی در سالهای آینده باید به چه سمت و سویی برود تا اثرگذارتر شود؟
اگر بخواهیم از تجربه و نگاه اقتصادی رهبر شهید برای شکلدهی به مسیر آینده استفاده کنیم، مهمترین نکته این است که کارهایی را که وظیفه ما بوده و انجام ندادهایم، اکنون در صدر برنامهها قرار دهیم. باید یک مطالبهگری اجتماعی درباره چگونگی مصونسازی اقتصاد و چگونگی کاهش اثر تحریمها بر اقتصاد کشور شکل گیرد. پس از جنگ اخیر و بهطور خاص پس از تجربههای سختی که کشور پشت سر گذاشت، اتفاقات مثبتی در نوع نگاه و نگرش مردم و مسئولان رخ داده است که باید حفظ شود. اکنون روشنتر از گذشته میدانیم دشمنی داریم که رسماً ما را هدف حمله نظامی و فشار سخت قرار داده است. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان با تعارفات اقتصادی یا این تصور که دشمن با بخشی از مردم کار دارد و با بخش دیگری کاری ندارد، مواجه شد. ما به نقطهای رسیدهایم که باید سختترین اقدامات دشمن را نیز محتمل بدانیم.در این شرایط، لازم است ذهنیتی که اکنون در جامعه و بخشی از مسئولان شکل گرفته است، به نفع ادبیات اقتصاد مقاومتی و مقاومسازی اقتصاد جهتدهی شود تا بتوانیم اقتصاد کشور را تا حد امکان در برابر این حوزه بیمه کنیم.مهمترین اقدام این است که اقتصاد مقاومتی را عملیاتی کنیم و در حوزههای مختلف پیگیری کنیم. باید آسیبپذیری نظام بانکی، نظام انرژی، نظام تأمین اجتماعی و دیگر نظامات اقتصادی کشور را در برابر تحریم مورد پرسش قرار دهیم. باید از نهادهای مختلف مطالبه شود که در راستای کاهش آسیبپذیری و تقویت کشور در برابر تحریمها چه اقداماتی انجام دادهاند.دیگر نباید همان حرکت متعارف ناظر به حل مسئله از طریق مذاکره را لزوماً ادامه داد؛ زیرا این مسیر حدود شانزده سال آزموده شد و نتیجه آن همان جنگ و فشارهایی بود که شاهدش بودیم. باید جهان و افق دیگری را آماده کنیم؛ افقی که در آن خود ما به یک قدرت سیاسی و اقتصادی تبدیل شویم.تبدیل شدن به چنین قدرتی به این معناست که از ظرفیتهای اجتماعی و اقتصادی پساجنگ، با رویکرد اقتصاد مقاومتی و با هدف مصونسازی نهادها و ساختارهای اقتصادی در برابر تکانهها و شوکهای احتمالی آینده استفاده کنیم.در این مسیر باید بهصورت مصداقی از نهادهای مختلف اقتصادی حسابکشی و مطالبهگری شود. باید پرسید هر نهاد در برابر آسیبپذیریهای اقتصادی کشور چه کرده و چه برنامهای برای کاهش اثر تحریمها، تقویت تولید ملی و مقاومسازی اقتصاد دارد.بنابراین مسیر آینده حمایت از تولید داخلی باید از سطح شعار و توصیه فراتر برود و به برنامه عملیاتی اقتصاد مقاومتی تبدیل شود. این مسیر باید بر کاهش آسیبپذیری ساختارهای اقتصادی، اصلاح نظام بانکی، اصلاح نظام انرژی، تقویت زنجیرههای ارزش داخلی، توسعه تولید دانشبنیان، کاهش وابستگی به نفت، افزایش صادرات پایدار و باز کردن میدان حضور واقعی مردم در اقتصاد استوار باشد. تنها در چنین صورتی است که حمایت از تولید داخلی میتواند به استقلال اقتصادی، تابآوری ملی و قدرت سیاسی - اقتصادی کشور منجر شود.