پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵

فرهنگی

وقتی اصلاح طلبان یک پروژه قدیمی را با ادبیات جدید دنبال می‌کنند

وقتی اصلاح طلبان یک پروژه قدیمی را با ادبیات جدید دنبال می‌کنند
عصر قم - اظهارات اخیر حسین مرعشی درباره رهبری در حالی مطرح می‌شود که این ادبیات را می‌توان ادامه همان مناقشه قدیمی درباره جایگاه ولایت فقیه دانست؛ با این تفاوت که این‌بار به جای تقابل صریح، تلاش می‌شود با مفاهیمی ساختگی بازتعریف شود.
  بزرگنمايي:

عصر قم - اظهارات اخیر حسین مرعشی درباره رهبری در حالی مطرح می‌شود که این ادبیات را می‌توان ادامه همان مناقشه قدیمی درباره جایگاه ولایت فقیه دانست؛ با این تفاوت که این‌بار به جای تقابل صریح، تلاش می‌شود با مفاهیمی ساختگی بازتعریف شود.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا ، حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، اخیراً در مصاحبه‌ای با اشاره به ضرورت توجه به تنوع و تکثر جریان‌های فکری و سیاسی در کشور مدعی شد: مقتضیات امروز ایران و تنوع و تکثر نحله‌های فکری، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایجاب می‌کند که رهبری به جای اعمال یک خط، برآیند خطوط واقعی کشور را ترسیم کند.
وی با تعیین تکلیف برای رهبر انقلاب افزود: شما و همفکرانتان یک خط فکری دارید، من و همفکرانم خط دیگری داریم و دیگران نیز خطوط دیگری دارند؛ وزن اجتماعی هرکدام از این جریان‌ها نیز در انتخابات‌ها مشخص می‌شود. رهبری کشور باید برآیندی از خطوط موجود را ترسیم کند.
مرعشی با بیان اینکه باید یه جای تبعیت از رهبری، رهبری باید برآیند خطوط موجود را ترسیم کند، ادامه داد: اگر قرار باشد تغییری ایجاد کنیم، باید به جای اینکه بگوییم همه از خط رهبری تبعیت می‌کنیم، بگوییم رهبر بزرگ ایران باید برآیند خطوط موجود را ترسیم کند. وقتی ایشان برآیند خطوط موجود را به دست می‌آورد، یعنی همه کسانی که دارای یک خط فکری هستند، در آن برآیند سهیم و شریک‌اند.
مغایرت با قانون اساسی
این اظهارات در حالی مطرح شده که طبق اصل پنجم قانون اساسی، ولایت امر و امامت امت در عصر غیبت بر عهده رهبر قرار گرفته و مطابق اصل یکصدودهم، تعیین سیاست‌های کلی نظام و نظارت بر حسن اجرای آن‌ها از مهم‌ترین وظایف و اختیارات رهبر است.
مسئله فقط یک اظهارنظر شخصی نیست
کارشناسان معتقند جریان‌های اصلاح‌طلب در ادامه دوگانه‌سازی‌های اختلاف‌افکن خود، این بار با طرح مباحثی درباره نهاد رهبری در مقابل شخص رهبری، برآیند خطوط و جمع‌بندی نهادی به دنبال تغییر در جایگاه و اختیارات رهبری هستند و این رویکرد را با ادبیاتی جدید در میانه جنگ هرمز و در شرایط حساس کشور پیش می‌برند.
پیش از این حسام‌الدین آشنا، رئیس مرکز بررسی‌های استراتژیک دولت یازدهم و دوازدهم در توییتی نوشته بود: به نظر می‌رسد امروز هر سه قوه، نیروهای مسلح ، مردم و نهادهای مدنی به خطرات تفرقه و فروپاشی پی برده‌اند و فصل‌الخطاب بودن جمع‌بندی نهادی را پذیرفته‌اند.
وی در ادامه با توضیح جمعبندی نهادی افزود: فصل الخطاب نهادی را در مقابل فصل الخطاب فردی بکار برده‌ام منظورم این بوده که قاعدتا قائل بودن به حجیت جمع‌بندی رهبری مربوط به جایگاه نهاد رهبری است نه فقط شخص رهبری. این تفاوت میان نظام ولایت فقیه است با نظام شخص محور!
همچنین پس از انتشار پیام مهم رهبر انقلاب درباره تفاهم‌نامه رؤسای جمهور ایران و آمریکا که امام خامنه‌ای اعلام کردند علی‌الاصول نظر دیگری داشتند، محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی رئیس‌جمهوردر نشستی در این رابطه گفت: اگر قرار باشد تنها نظر رهبری اجرا شود که دیگر مجلس و شعام معنا ندارد، رهبری نظر می‌دهد، نظرش کارشناسی می‌شود و یا می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد.
آیا این یک بحث جدید است؟
مواضع سیاسی دهه‌های گذشته نشان می‌دهد که مناقشه بر سر جایگاه ولایت فقیه و نسبت آن با رأی و نهادهای انتخابی، موضوع جدیدی نیست.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با هدایت حضرت امام خمینی، ولایت فقیه به‌عنوان شاخص اصلی سنجش درستی امور مورد پذیرش مردم قرار گرفت. امام راحل تأکید می‌کردند که ولایت فقیه جلو دیکتاتوری را می‌گیرد و می‌گفتند:«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکتتان آسیب نرسد.»
مردم این نـظـریـه امـام را با تمام وجود پذیرفتند و خط امام و ولایت، به عنوان تنها شاخص مـورد قـبـول مـلت نـهـادیـنـه گـردیـد. بـراى احـزاب ، گـروهـ‍‌هـا و تشکل‌هاى سیاسى به تجربه ثابت گردید که بقا و تداوم حیات سیاسى آنان در گرو هـمـراهـى با خط امام و ولایت فقیه است و گروه هایی مانند لیبرل‌ها، ملی‌گراها، چپ‌ها و نهضت آزادی‌ها که مخالف بودن توسط مردم از صحنه سیاسی کشور حذف شدند.
بر همین اساس شعار خط امام، خط ولایت ، پیروان ولایـت فـقیه، پیروان امام و... به یک شعار مشترک در میان احزاب و گروههاى سیاسى با تـفـکـرات و گـرایـش‌هـاى مـخـتـلف تـبـدیـل شـد. هـر چـنـد بـرخـى از آنـان در عـمـل رفـتـارى مـتـفـاوت از شـعـار خـود داشـتند.
امام خمینی بر این جریان‌ها غلبه سیاسی داشتند و مقتدرانه برخورد می‌کردند بطوریکه هیچکدام از این جریانات، قدرت مقابله با امام را پیدا نکردند اما این جریان بعد از رحلت ایشان و در رهبر شهید خیال کرد که آن اقتدار از بین رفته است.
با رحلت امام جریانات مخفی ضدانقلاب سر بر آوردند. سالهای ۶۷ و ۶۸ تمامی این جریان‌هایی که در خفا بودند، سر برآوردند. مثل حلقه کیان که از زمان ریاست جمهوری خاتمی از روزنامه کیهان جدا و بعدها سردمدار بسیاری از روزنامه‌های زنجیره‌ای شدند. اوج کار جریان روشنفکر غربگرا برای استحاله جریان اصیل اسلامی از این مقطع شروع می‌شود.
مجمع روحانیون مبارز و مجاهدین انقلاب به تدریج استحاله می‌شود و به جایی می‌رسد که مقابل نظام می‌ایستد. در آن زمان با ورود ظریفیان و خانیکی به وزارت علوم و مسئولیت تاجزاده در معاونت سیاسی وزارت کشور، شاهدیم که در همان مقطع تعرض به شورای نگهبان و نهادهای زیر نظر رهبری اتفاق می‌افتد و مباحث مربوط به لزوم ارتباط با آمریکا مطرح می‌شود.
هاشمی: انتخابات از رهبری شروع می‌شود
فضا به شکلی ادامه پیدا کرد که هاشمی رفسنجانی به‌عنوان پدر معنوی حزب کارگزاران سازندگی در آستانه انتخابات نهم ریاست جمهوری طی مصاحبه‌ای می‌گوید: ولی‌فقیه را خدا تعیین نکرده و ممکن است تعداد زیادی فقیه، این شرایط را داشته باشند؛ بنابراین انتخابات از رهبری شروع می‌شود. در تفکر امام(ره) و تفکر ما - که تفکر دینی است - وقتی کسی می‌خواهد سرنوشت مردم را در اختیار بگیرد و در امور مردم دخالت و قانون‌گذاری کند، به اجازه مردم احتیاج دارد و این اجازه با انتخابات شکل می‌گیرد.
بعد از شکست این جریان‌ها در انتخابات سال ۸۴، آن‌ها شروع به طراحی موج دیگری کردند تا اتفاقات سال ۸۸ را به وجود آوردند. و درنهایتا با حضور و بصیرت مردم، آن فتنه رسوا شد و تا سال‌ها این صحبت‌ها به حاشیه رفت.
پس از ۸۸؛ تغییر تاکتیک از تقابل مستقیم به نرمال‌سازی
عبدالله گنجی، تحلیلگر مسائل سیاسی، در یادداشتی که سال گذشته منتشر کرد، گفت بود بخشی از نخبگان سیاسی، رسانه‌ای و روشنفکری کشور پس از ناکامی در برخی پروژه‌های سیاسی، مسیر خود را از تقابل مستقیم به سمت تغییر تدریجی گفتمان جمهوری اسلامی سوق داده‌اند.
گنجی در ادامه گفته بود برخی از این چهره‌ها حتی پیشنهاد داده‌اند که اگر حذف ولایت فقیه پرهزینه است، باید آن را تشریفاتی کرد. این جماعت از ۱۵ سال پیش( از سال ۱۳۸۹ تا ۱۴۰۴) وقتی دموکراسی‌زاسیون و سکولاریزاسیون مدنظر را نتوانستند پیش ببرند، نرمال شدن جمهوری اسلامی را مطرح کردند و وضعیت ایران موجود را وضعیت استثنایی دانستند که باید از حالت انقلابی به حالت عادی حرکت کند.
تکثر سیاسی به معنای هم‌عرض شدن با جایگاه رهبری نیست
در نهایت، مسئله بر سر نفی اختیار مجلس، دولت یا شورای عالی امنیت ملی نیست؛ هر یک از این نهادها مطابق قانون اساسی وظایف و صلاحیت‌های مشخصی دارند، اما این اختیارات در چارچوب سیاست‌های کلی و جهت‌گیری‌های کلان نظام اعمال می‌شود که تعیین آن بر عهده رهبری است.
بنابراین، تکثر سیاسی و رقابت انتخاباتی به معنای هم‌عرض شدن خطوط حزبی با جایگاه رهبری نیست. تبدیل جایگاه رهبری از تعیین‌کننده سیاست‌های کلی نظام به نهادی که صرفاً برآیند جریان‌های سیاسی را ترسیم کند، فراتر از یک اختلاف سلیقه سیاسی است و در واقع به معنای بازتعریف نسبت میان جمهوریت، نهادهای انتخابی و ولایت فقیه خواهد بود.


نظرات شما