عصر قم - هواشمی در کتاب «قرارگاه سری نصرت» با جزئیات روند فتح خرمشهر را روایت میکند؛ روزی که کمر صدام شکست.
خُرَمشَهر شهری در استان خوزستان و مرکز شهرستان خرمشهر است. این شهر، یکی از بزرگترین و مهمترین شهرهای ایران میباشد ... نه، گمان نمیکنم با ذکر نام خرمشهر، هیچیک از این اطلاعات ویکیپدیایی در ذهن 80 میلیون ایرانی نقش ببندد. خرمشهر برای ایران، فقط نام یک شهر در پهنه جغرافیا نیست. خرمشهر، فراتر از یک شهر در حافظه جمعی ما نقش بسته است. شهری که پاره تن ایران بود و "خدا" آن را آزاد کرد؛ شهری که به ایرانشهر بدل شد.
تاکنون آثار مختلفی درباره خرمشهر و وقایع جنگ در این شهر منتشر شده است؛ آثاری که هرکدام تلاش دارند دین خود را برای شهدا و مقاومت مردمی در این شهر ادا کنند. کتاب «قرارگاه سری نصرت»، نوشته عباس هواشمی با تمرکز بر نقش شهید علی هاشمی، ملقب به سردار هور، در جنگ تحمیلی نوشته و از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است. کتاب، خاطرات متعددی از هواشمی ارائه میدهد و مخاطب را به موقعیتهای مختلف میبرد. هواشمی در بخشی از کتاب به عملیات بیتالمقدس و آزادسازی خرمشهر اشاره میکند؛ عملیاتی که با وجود کمفروغ شدن نور امید، کمر صدام را شکست و خرمشهر را به ایران بازگرداند. بخشهایی از این قسمت از خاطرات هواشمی را میتوانید در ادامه بخوانید:
عملیات بزرگی که عراقیها را غافلگیر کرد
در روز 8 و 9 اردیبهشتماه 1361 تقریباً همه کارها برای انجام دادن یک عملیات بزرگ آماده شده بود. عملیاتی که صدام انتظار آن را نداشت، زیرا هنوز فقط یک ماه از عملیات فتحالمبین گذشته بود و این مدت فاصله بسیار کمی برای شروع یک عملیات بزرگ دیگر محسوب میشد. عراقیها تصورشان این بود که جمهوری اسلامی ایران لااقل به شش ماه زمان نیاز دارد تا بتواند دست به یک عملیات بزرگ مانند آنچه در غرب شوش گذشت، بزند.
درحقیقت عملیات بیتالمقدس، که در روز 10 اردیبهشتماه 1361 آغاز شد، به رغم گستردگیای که داشت، باز هم برای دشمن غافلگیرکننده بود. منطقه عملیاتی بیتالمقدس بسیار وسیع بود و بیش از پنج هزار کیلومتر مربع وسعت داشت. ...
برآورد این بود که نیمی از کل توان نظامی و تسلیحاتی و ماشین جنگی عراق در این منطقه مستقر است و از این منطقه دفاع میکند. با توجه به اینکه دشمن بیش از یک سال و نیم در این منطقه استقرار داشت، استحکامات وسیعی برای دفاع از منطقه ایجاد کرده بود. مثلاً در محور شمال و شمال غرب، یعنی محور اهواز الی حمیدیه، سوسنگرد، هویزه، و حاشیه هور، دشمن چنان استحکاماتی ایجاد کرده بود که بعضی جاها را دژ بارلو مینامیدند.
دژ مستحکمی که عراق به دور خرمشهر کشید
دشمن در جنوب رودخانه کرخهنور در بعضی از جاها تا سه رده نیرو مستقر کرده بود و این در حالی بود که خود رودخانه کرخهنور نیز نوعی مانع طبیعی به حساب میآمد. ارتش عراق در مقابل رزمندگان ما در محور اهواز (نورد) هم ردههای دفاعی متعددی مستقر کرده بود. عراقیها موانع انبوه و میادین زیادی از مین در جلوی خطوط دفاعیِ خودشان ساخته بودند که عبور از آنها ناممکن به نظر میرسید! این در حالی بود که دشمن از یک جناح امن و یک مانع طبیعی بسیار مطمئن از اهواز تا خرمشهر به نام رودخانه کارون هم برخوردار بود.
راقیها در پدافند و دفاع از خرمشهر چنان از علم و تجربه جنگهای گذشته استفاده کرده بودند که حتی از طریق هوا هم نمیشد به خرمشهر و حومه آن نفوذ کرد. آنها در خرمشهر زمین را با تیرآهن و عمودهای بتنی و چوبی درختکاری کرده بودند؛ به نحوی که هیچ چتربازی نتواند از طریق هوا از هواپیما یا هلیکوپتر فرود بیاید. لابهلای این موانع را با سیمهای خاردار و دیگر موانع کلاف کرده بود. در بین این موانع هم انواع مین و مواد منفجره و بشکههای فوگاز و غیره جاسازی شده بود؛ بنابراین از نظر علم نظامی و برآوردهای عادی، عبور از چنین استحکامات و موانعی ناممکن به نظر میرسید. دلیل این همه استحکامات حفظ منطقه به صورت عام و حفظ خرمشهر به صورت خاص بود.
خرمشهر برگ برنده جنگ بود
واقعیت امر این بود که در آن روزها ملاک برنده بودن در جنگ برای هریک از طرفین متخاصم در اختیار داشتن خرمشهر بود. در اصل خرمشهر برگ برنده جنگ محسوب میشد؛ چه برای عراق که غاصب آن شهر بود و چه برای جمهوری اسلامی که صاحب آن شهر. به همین دلیل حفظ خرمشهر یا بازپسگیری آن میتوانست سرنوشت جنگ و آینده آن را رقم بزند.
عملیات بزرگ بیتالمقدس در نیمهشب 10 اردیبهشتماه 1361 از سه محور به مرحله اجرا درآمد: محور اول عبور از رودخانه کارون و حرکت به طرف غرب و عمق منطقه و مبدأ حرکت نقطهای در جنوب شادگان و شمال آبادان بود. محور دوم جبهه نورد اهواز بود و حرکت به طرف جنوب و درنهایت پیوستن به نیروهایی که از رودخانه کارون عبور کرده بودند. محور سوم نیز جبههای بود که بعد از حمیدیه در شمال کرخهنور تا هویزه و حاشیه هورالهویزه واقع بود. نیروها باید به طرف جنوب حرکت میکردند و ضمن انهدام دشمن، با پیوستن به هورالهویزه در غرب و رسیدن به خط مرز طلائیه تا کوشک در جنوب، به دو محور عبور از کارون و نورد اهواز ملحق میشدند. ...
قرار بود خط اول دشمن با آتش توپخانه و تانکهای ارتش و ادوات سپاه شکسته شود. همچنین مقرر شده بود در هر محور عدهای نیروی پیشتاز ابتدا کمینهای دشمن را در حاشیه جنوبی کرخهنور از بین ببرند و سپس با عبور از میدان مین کنار رودخانه، تا خط اول دشمن را منهدم کنند و بعد با انهدام رده دوم و سوم دشمن، آن را تصرف کنند.
دشمن از این منطقه وحشت داشت. قبلاً سه عملیات در این منطقه صورت گرفته بود که به عقبنشینی آنها از جاده حمیدیه به سوسنگرد تا پشت رودخانه کرخهنور منجر شده بود. به همین سبب دشمن خطوط دفاعی خود را در این منطقه بسیار مستحکم و نفوذناپذیر کرده بود؛ اما به یاری خدا، بهرغم همه تلاشهای دشمن، نیروهای اطلاعات ـ عملیات ما در شبهای قبل از عملیات به خطوط دفاعی دشمن نفوذ و در چند نقطه معابری در میادین مین باز کرده بودند.
شبی که زمین زیر پایمان میلرزید
عملیات شروع شد و آتش سنگین طرفین کل منطقه را فراگرفت. زمین زیر پایمان میلرزید. نیروهای ما در بعضی از معابر از کمینهای دشمن عبور کردند، اما تراکم میدان مین بین کمینها تا خط اول دشمن، که فاصله آن بین صد تا پانصد متر متفاوت بود، باعث کندی کار و در بعضی جاها باعث زمینگیر شدن نیروها شد. از طرفی دشمن در کمینها و خط اول خودش از آتش تیربار به نحو مطلوبی استفاده میکرد. منطقه بین رودخانه، که کمینهای دشمن در ساحل جنوبیِ آن بود و خط اول، رگبار آتش تیربارهای دشمن، امکان حرکت به هیچ جنبندهای را نمیداد. آتش حتی برای لحظهای قطع نمیشد.
بهرغم شدت آتش دشمن، بعضی از نیروها ضمن عبور از کمینها به خطوط اول و دوم دشمن هم نفوذ کردند. پس از روشن شدن هوا در صبح روز بعد، به دلیل احتمال دور خوردن نیروهایی که در خط اول و دوم دشمن حضور داشتند و برای جلوگیری از اسارت آنها، دستور عقبنشینی صادر شد. نیروهای ما قبل از ظهر به خطوط دفاعی خودمان (شمال رودخانه) برگشتند. محور منطقه نورد اهواز هم مانند محور کرخهنور با عدم موفقیت مواجه شد و رزمندگان در این محور هم بعد از دادن تلفات نسبتاً زیاد، به خطوط دفاعی خود برگشتند.
در منطقه عملیاتی کرخهنور، یکی از محورهای موفق محوری بود که محمود جعفرینیا و غلامرضا بختیاری آن را هدایت میکردند. در این درگیری غلامرضا بختیاری از ناحیه صورت مورد اصابت گلولههای دشمن قرار گرفت. با عقب کشیدن نیروها از مواضع دشمن، عملیات در این منطقه متوقف شد و کماکان نیروها در خطوط قبلی خود قرار گرفتند.
دشمن اصلاً فکرش را نمیکرد
تمام روز آتش دشمن به طور پیوسته خطوط دفاعی ما را آزار میداد. نیروها با توجه به موفق نبودن در عملیات شب گذشته، روحیه خوبی نداشتند. خستگی توان همه را گرفته بود. آن روز از صبح تا غروب، دو بار طول خط دفاعی خودمان را با جیپ دور زدم تا از حضور نیروها در خط و سنگرها و پای تیربارها مطمئن شوم. خمپارهاندازهای ما به آتش دشمن پاسخ میدادند. در قرارگاه روحیه همه خراب بود. علی هاشمی توان صحبت کردن نداشت. چیزی که در آن روز نیروها را کمی خوشحال کرد، خبر موفقیت محور عبور از کارون بود. مطلع شدیم نیروهای ما ضمن عبور از کارون و گرفتن سرپل نسبتاً وسیع، خود را به جاده اهواز به خرمشهر رساندهاند. این کار بسیار مهمی بود که قطعاً دشمن انتظار آن را نداشت.
دشمن بیشتر احتمال میداد که تلاش اصلیِ نیروهای عملکننده ایرانی از منطقه کرخهنور باشد. به همین دلیل خطوط دفاعی این منطقه را نفوذناپذیر کرده بود. دشمن فکر میکرد آنجا را باید محکم نگه دارد و اصلاً فکر نمیکرد رزمندگان ایرانی توان عبور از مانع عبورناپذیری مانند رودخانه کارون را داشته باشند؛ بنابراین روی این منطقه حساسیت چندانی نداشت. ...
در نیمههای شب هشتم بعد از عملیات، یعنی در شب 18 اردیبهشتماه 1361، تغییراتی در رفتار نیروهای دشمن در مقابل خودمان مشاهده کردیم. مثلاً اینکه آتش دشمن بسیار ناچیز علیه خطوط ما اجرا، و رفتوآمد زیادی در خطوط دشمن دیده میشد. احساس کردیم تحولی در منطقه دشمن رخ داده است. همین که هوا روشن شد، با کمال تعجب دیدیم نیروها و کمینهای دشمن هیچ تحرکی ندارند. بچههای شناسایی بعد از کمی بررسی اعلام کردند که دشمن کمینها را تخلیه کرده است و بعد خبر دادند: «در خط اول دشمن هم نیرویی دیده نمیشود!»
حدود ساعت هفت یا هشت صبح، برادر عزیز جعفری، که در آن زمان جانشین غلامپور در قرارگاه مشترک قدس بود، به منطقه ما آمد و گفت که دشمن در منطقه نورد اهواز عقبنشینی کرده است و احتمال دادیم از اینجا هم عقبنشینی کرده باشد. بچههای شناسایی(اطلاعات ـ عملیات) و عدهای از نیروهای شاخص، از کمین و میادین مین عبور کردند. از روی برخی جاهای مرتفع، مثل بالای سنگرها و تپههای دیدهبانی، به سمت دشمن نگاه کردیم. اثری از دشمن در منطقه دیده نمیشد! دشمن خیلی باتدبیر و حسابشده منطقه را تخلیه کرده بود. بسیار هم سرّی و سریع عمل کرده بود، چون در بعضی کمینها، یکی، دو نیرو گذاشته بودند، بی اینکه از جریان عقبنشینی مطلع باشند! همینطور در خط اول و خط دوم بعضی از تیربارها هنوز مانده بودند و یکی، دو نفری هم حضور داشتند، اما متوجه شده بودند که چه بلایی سرشان آمده و تیراندازی نمیکردند و تسلیم شدند. تعدادی ماشین نیز در منطقه سرگردان مانده بودند و نمیدانستند چه شده است.
هواشمی در ادامه این بخش، به تعقیب دشمن تا خط مرزی و دستوری اشاره میکند که از قرارگاه رده بالا، که یک قرارگاه مشترک بین ارتش و سپاه بود، اعلام شد. دستور رسید: «نیروها را به جلو حرکت دهید و دشمن را تا مرز تعقیب کنید!» در پی این دستور، بخشی از نیروها با عبور از رودخانه کرخهنور و بخشی از طریق جاده حمیدیه ـ سوسنگرد به هویزه و سپس به طرف جنوب و مرز، به راه افتادند:
...صبح روز 24 یا 25 اردیبهشتماه، در خط اول خودمان، از بالای یک بلندی با دوربینی در حال بررسی اطراف و وضعیت دشمن بودم که به نظرم رسید آنها در مقایسه با روز قبل آرایش جدیدی گرفتهاند و تانکها و نفربرهای زیادی در خطی نسبتاً طولانی مستقر کردهاند. این گسترش بیشتر نشاندهنده یک تهاجم بود تا دفاع! چند نفر از برادران در خط از جمله برادران اطلاعات هم همین نظر را داشتند....
آچمز شدن دشمن با چند تانک قراضه
هواشمی در ادامه با اشاره به جزئیات عنوان میکند که چطور این آرایش جدید دشمن، به آتشی سنگین علیه نیروهای خودی تبدیل و موجب شهادت نیروها شد؛ آتش چنان سنگین بود که حتی برخی از نیروها در حال عقبنشینی بودند. شرایطی که هواشمی آن را "بسیار بد" و ناخوشایند توصیف کرده است. تانکهای دشمن هرچه را سر راه قرار داشتند، میزدند. در چنین شرایطی، هواشمی در ادامه به نقش تیپ 3 لشکر قزوین به فرماندهی اسکوئی اشاره میکند که یک گردان تانک به عنوان احتیاط در جلوی جاده سهراه جُفیر به طرف جُفیر داشت:
به ایشان گفتم: «شما با همین چند دستگاه تانک میتوانید هم جلوی پیشرویِ بیشتر دشمن را بگیرید هم به آنها تلفات وارد کنید.»
گفت: «من با این چند تانک که سالم هم نیستند، چه کاری میتوانم بکنم؟» از موتور پیاده شدم. صورتش را بوسیدم و گفتم: «چارهای نداریم. دشمن شیر شده! توکل به خدا داشته باشید و دستور حرکت با آتش را به تانکها بدهید. همینطور که عراقیها به طرف ما آتش میکنند، شما هم همین کار را بکنید.»
تانکهای اسکوئی راه افتادند و در یک خط به عرض حدود پانصد متر یا کمی بیشتر شروع کردند به اجرای آتش زمینی به طرف تانکهای عراقی. فاصله در این نقطه سه، چهار کیلومتر به نظر میرسید.
هوا سرخیِ خاصی داشت؛ سرخیِ غروب آفتاب همراه با گرد و خاک و آتش و انفجار. قرمزی گلولههای تانک طرفین به این منظره جلوهای خاص داده بود. آن روز احساس کردم این چند دستگاه تانک گردان اسکوئی در نظر دشمن مانند یک لشکر زرهی آمده است!
گردان اسکوئی شاید حدود یک کیلومتر یا کمی بیشتر جلو رفت و آتش کرد. دشمن از تأثیر آتش همین چند تانک ساکت شد و به عقب برگشت. این حرکت زرهی بر روحیه برادر اسکوئی و خدمه تانکها اثر زیادی گذاشت. بعد از این حرکت کل جبهه آرام شد...
رشته امیدی که به مو رسید اما پاره نشد
هواشمی در ادامه به عملیات در جبهههای مختلف و تلاش دشمن برای بازپسگیری مناطق اشاره میکند. از لحظاتی میگوید که رشته امید به مویی رسیده بود اما ایمان رزمندگان مانع از پاره شدن آن شده بود، از لحظات پریشاناحوالی فرماندهانی که نیروهایشان را از دست داده بودند، از بیقراریهای کمتر دیده شده علی هاشمی، از همکاری نیروهای سپاه و ارتش و واحد اطلاعات، از ساعاتی که هر لحظه شرایط برای نیروها سخت و سختتر میشد، تا اینکه بشارت پیروزی رسید:
از روز 31 اردیبهشت تا 2 خردادماه 1361 از منطقه طلائیه جدید تا کوشک و در ادامه به طرف جنوب تا نزدیکیِ خرمشهر، تحرک و تبادل آتش نسبتاً سنگینی در نوار مرزی بین طرفین داشتیم. نزدیک ظهر روز سوم خرداد اخبار خوشحالکنندهای از قرارگاه رده بالا رسید: به زودی شاهد آزادی و فتح خرمشهر خواهیم بود. در اخبار ساعت دوی بعدازظهر روز سوم خرداد خبر آزادی خرمشهر را از رادیو شنیدم که گفت: «شنوندگان عزیز، توجه فرمایید! شنوندگان عزیز، توجه فرمایید! خونینشهر، شهر خون، آزاد شد!»
روزی که کمر صدام شکست
این خبر شادیِ وصفناپذیری را در میان همه رزمندگان ایجاد کرد. شادی همراه با گریه شوق. گریهای که هر قطره اشک آن ما را به یاد عزیزان شهیدمان میانداخت. در آن لحظات آرزو داشتم که ای کاش شهدا بین ما بودند و این پیروزی را از نزدیک میدیدند.
فتح خرمشهر کمر صدام را شکست. پس از فتح تاریخی این شهر، روحیه رزمندگان بسیار بالا رفت. روز بعد از این فتح برخی رادیوهای بیگانه هم اعلام کردند: «تا اینجا، ایرانیها جنگ را بردهاند و پیروزِ جنگ هستند.» این اقرار دشمنان، بزرگیِ کار را میرساند. بعد از آزادی خرمشهر عراقیها دیگر چیزی برای گفتن نداشتند.
منبع: تسنیم