عصر قم - رسانههای غربی سالها با استفاده از سیطره خود چهرهای مخدوش از ایران ارائه میدادند. یک برخورد پلیس با معترضان در ایران، به یک اجماع جهانی در رسانههای غربی تبدیل میشد؛ اما اکنون در برابر خشونت پلیس و معترضان فرانسوی ساکت هستند.
جهان امروز در یک نقطه عطف تاریخی قرار گرفته است. نظم غربیمحور که دههها بر ساختارهای سیاسی، اقتصادی و رسانهای جهان سلطه داشت، اکنون هم از بیرون و هم از درون در حال فرسایش است. فرانسه به عنوان یکی از ارکان اصلی این نظم، این روزها صحنه اعتراضات گستردهای است که ماهیت چندلایه و ریشهدار آن، عمق بحران درونی مدل غربی را آشکار میکند. در چنین شرایطی، دستگاه دیپلماسی و رسانهای کشور ما نباید تماشاگر باقی بماند؛ بلکه باید با درک دقیق تحولات و تدوین راهبردی تهاجمی، از این ظرفیتها برای بازتعریف نظم جهانی به نفع بشریت استفاده کند.
چرا نظم جهانی در حال تغییر است؟
چند تحول بنیادین، معادلات جهانی را دگرگون کرده است:
نخست، جابهجایی مرکز ثقل اقتصادی جهان. چین امروز شریک تجاری اول اکثر کشورهای دنیاست. برخلاف آمریکا، جاهطلبیهای اقتصادی چین ماهیت امنیتی و تهدیدآمیز ندارد و همین امر آن را به شریکی جذاب برای کشورهایی تبدیل کرده که از فشارهای سیاسی غرب خسته شدهاند.
دوم، بحران درونی نظم غربی. فرانسه نمونه بارز این بحران است. لائیسیته که قرار بود اصل جدایی دین از سیاست باشد، خود به یک مذهب سکولار تبدیل شده که هرگونه نقد را برنمیتابد. اعتراضات اخیر نشان داد که شکاف میان دولت و جامعه در فرانسه به اندازهای عمیق شده که دیگر با اصلاحات سطحی قابل ترمیم نیست.
سوم، شکست راهبرد آمریکا علیه ایران. واشنگتن پس از سالها تلاش برای به زانو درآوردن ایران از طریق تحریم و فشار حداکثری، نه تنها به اهداف خود نرسید، بلکه هیمنه خود را نیز از دست داد. جنگ تمامعیار آمریکا علیه ایران — با استفاده از همه ابزارها — به نتیجهای که طراحانش انتظار داشتند نرسید و این شکست، الگوی جدیدی از مقاومت را در برابر هژمونی غرب به نمایش گذاشت.
چهارم، تجربه روسیه. مسکو پس از سالها تلاش برای بهبود روابط با غرب به این نتیجه رسید که غرب نه اهل عقبنشینی است و نه از پیشروی سیر میشود. این تجربه برای همه کشورهایی که هنوز به حسن نیت غرب امیدوارند، درسآموز است.
شکاف میان ادعا و واقعیت در رسانههای غربی
رسانههای غربی سالها با استفاده از سیطره خود بر تولید و توزیع محصولات رسانهای، چهرهای مخدوش از ایران و مسلمانان به عنوان تهدید بشریت ارائه میدادند. یک برخورد پلیس با معترضان در ایران، بلافاصله به یک اجماع جهانی در رسانههای غربی تبدیل میشد؛ اما همین رسانهها وقتی با اعتراضات خشونتآمیز در فرانسه مواجه میشوند، سکوت اختیار میکنند یا آن را به حاشیه میرانند.
نمونه روشن این دوگانگی، برخورد دولت فرانسه با اعتراضات نوجوانان در سالهای گذشته است. زمانی که اعتراضات نوجوانان بالا گرفت، قانونی تصویب شد که بر اساس آن، پدر و مادر نوجوانان معترض نیز باید زندانی میشدند. این روش به طور موقت اعتراضات را سرکوب کرد، اما فقط چند سال بازدارنده بود و اکنون دوباره نوجوانان در قلب اعتراضات قرار گرفتهاند. این چرخه سرکوب-فروکش-انفجار، ماهیت ساختاری بحران در فرانسه را نشان میدهد.
راهبرد تهاجمی در عرصه دیپلماسی رسانهای
وزارت امور خارجه و دستگاه رسانهای کشور باید از تمام ظرفیتهای خود برای بهرهبرداری از این وضعیت استفاده کنند. راهبرد پیشنهادی دارای چند مؤلفه مشخص است:
۱. حضور فعال و مستمر در فضای رسانهای خارجی. وزیر خارجه یا سخنگوی وزارت خارجه باید به طور منظم با رسانههای خارج از کشور مصاحبه کند. حتی اگر امکانپذیر باشد، باید سخنگویانی فرانسویزبان و انگلیسیزبان به طور رسمی و غیررسمی داشته باشیم تا این تهاجم رسانهای را تشدید کنند. مصاحبه با رسانههای غیرفارسیزبان — نه فقط رسانههای داخلی — باید در اولویت قرار گیرد.
۲. تنوع در قالبها و محتوا. تهاجم رسانهای نباید یکقالبی باشد. از قالبهای مختلف — مصاحبه، مقاله تحلیلی، گزارش خبری، مستند کوتاه، اینفوگرافیک — باید استفاده شود. خروجی رسانههای داخلی که مخاطب داخلی دارند، چندان برای این منظور مناسب نیستند و باید از ظرفیتهای جدید و مخاطبمحور استفاده کرد.
۳. اتحاد با گروههای ضداستکباری جهانی. از ظرفیت گروههای ضد امپریالیسم در سراسر دنیا برای ایجاد صدای واحد علیه اقدامات پلیس فرانسه و سیاستهای دوگانه برخورد با اعتراضات استفاده شود. شبکههای اجتماعی در این زمینه باید بر رسانههای سنتی و برودکست اولویت داشته باشند.
۴. درک روانشناسی مخاطب غربی. باید توجه داشت که بخش قابلتوجهی از مردم کشورهای غربی خود را برتر میدانند و حتی در مواردی، کشته شدن مردم خاورمیانه و غیراروپایی را حق آنها میپندارند. بنابراین، در دام این کلیشه نیفتیم که بخواهیم به انسانیت مشترک آنها متوسل شویم. بلکه باید از کلیدواژههای پرتکرار مسئولان فرانسوی — مانند «امنیت»، «نظم عمومی»، «حقوق شهروندی» — علیه خودشان استفاده کنیم و نشان دهیم که این مفاهیم را فقط برای دیگران تعریف میکنند.
۵. تشکیل NGO یا همن سمن و پیگیری حقوقی بینالمللی. باید سمنهایی تشکیل شود که شکایتهای بینالمللی علیه دولت فرانسه را پیگیری کنند؛ اعضای این سمن ها باید از خود فرانسوی ها باشند. این NGO ها میتوانند از دولت فرانسه به خاطر دخالت در امور داخلی ایران و حمایت از گروههای تروریستی مانند منافقین هم شکایت کنند. همچنین، حالا که خانمهای بدحجاب حتی در رژههای رسمی تهران حضور دارند، یک NGO با حضور همین افراد تشکیل شود تا جنایات دولتها و رسانههای غربی علیه ایران را در مجامع بینالمللی پیگیری کنند. این NGO ها باید بتوانند به زبانهای فرانسوی و انگلیسی فعالیت کنند و در کشورهای اروپایی ثبت شوند.
رویکرد دفاعی در هیچ حوزهای — نه نظامی، نه اقتصادی و نه رسانهای — دیگر پاسخ نمیدهد و تنها به انفعال و واگذاری عرصه بازی به طرف مقابل میانجامد. اگر ما منتظر بمانیم تا غرب و اسرائیل دستور کار را تعیین کنند، همیشه در موضع پاسخگویی و عقبنشینی خواهیم بود. باید رویکردی تهاجمی در پیش بگیریم، همانگونه که سیاست خارجی دولت اول احمدینژاد با طرح مباحثی مانند انکار هولوکاست، ابتکار عمل را از حریف گرفت و او را به واکنش وادار کرد. امروز هم باید با بهرهگیری از افکار عمومی جهانی، اسرائیل و غرب را در گوشه رینگ قرار دهیم؛ نه با دفاع از خود، بلکه با حمله به مشروعیت و کارنامه آنها. عرصه را ما باید تعریف کنیم، نه آنها.
اعتراضات فرانسه فقط یک خبر نیست؛ یک فرصت استراتژیک است. نظم رسانهای جهانی که دههها ایران و مسلمانان را به عنوان «دیگری» خطرناک معرفی میکرد، اکنون با تناقضهای درونی خود دستوپنجه نرم میکند. اگر دستگاه دیپلماسی و رسانهای ما بتواند با راهبردی تهاجمی، متنوع و هوشمندانه وارد این عرصه شود، میتواند گامی بلند در جهت تغییر نظم جهانی به نفع بشریت بردارد. اما این مهم بدون شجاعت در شکستن قالبهای قدیمی و بدون پذیرش ریسک حضور فعال در فضای رسانهای جهانی ممکن نیست. زمان آن رسیده که از موضع انفعال خارج شویم و خودمان روایتساز باشیم.