عصر قم - تحولات اخیر پیرامون جنگ ایران و آمریکا نشان میدهد منطقه غرب آسیا وارد مرحلهای شده که در آن «بازدارندگی» سازوکار تولید نظم سیاسی و امنیتی شده است؛ نظمی که کانون آن نه واشنگتن، بلکه تنگه هرمز و اراده راهبردی تهران است.
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، اگرچه آتشبس شکننده میان تهران و واشنگتن ظاهرا از کاهش تنش حکایت دارد، اما واقعیت میدانی چیز دیگری است؛ منطقه اکنون در آستانه قاعدهسازی جدیدی قرار گرفته که هر خطای محاسباتی در آن میتواند بازار انرژی، امنیت دریایی و حتی نظم جهانی را وارد مرحلهای بیثباتتر کند.
سناریوی «تفاهم مقدماتی ۳۰ روزه» میان ایران و آمریکا، بیش از آنکه یک توافق سیاسی باشد، نشانه ورود منازعه به سطحی جدید از «مدیریت ژئوپلیتیکی بازدارندگی» است؛ جایی که مذاکره نه جایگزین قدرت، بلکه امتداد قدرت در میدان دیپلماسی محسوب میشود.
در حالی که رسانههای غربی طی هفتههای گذشته از تلاش برای فرسایش توان ایران سخن میگفتند، اذعان نهادهای رسانهای آمریکایی به احیای سریع زیرساخت پهپادی و صنعتی ایران، معادله جنگ را به سود تهران تغییر داد؛ تغییری که اکنون در مذاکرات، بازار نفت و حتی شکافهای داخلی ائتلاف غرب خود را نشان داده است.
هرمز؛ از گذرگاه انرژی تا میدان بازتعریف قدرت
تحولات اخیر در مرحله توقف آتش بین جمهوری اسلامی ایران و محور امریکایی صهیونی عربی نشان میدهد بحران جاری دیگر یک تقابل نظامی محدود میان ایران و آمریکا نیست و نزاعی تمدنی برای بازتعریف قواعد امنیت منطقهای شده است. آنچه در ظاهر بهعنوان آتشبس شکننده معرفی میشود، در واقع مرحلهای گذار میان «جنگ سخت» و «جنگ بر سر نظم پساجنگ» است؛ مرحلهای که بازیگران تلاش میکنند موقعیت خود را در معماری جدید قدرت تثبیت کنند.
سناریوی «تفاهم مقدماتی» با میانجیگری قطر و پاکستان، نشانه آن است که هر دو طرف به هزینهزایی استمرار وضعیت فرسایشی پی بردهاند. این تفاهم احتمالی را نباید نشانه پایان بحران تلقی کرد؛ باید آن را بخشی از فرآیند بازآرایی قدرت دانست. در این چارچوب، مذاکرات ۳۰ روزه پیرامون برنامه هستهای و وضعیت تنگه هرمز، عملا به مذاکره درباره «حق مدیریت امنیت انرژی جهان» تبدیل شده است.
بازدارندگی فعال؛ تغییر ماهیت قدرت ایران
واقعیت میدانی نشان میدهد جمهوری اسلامی ایران در این مرحله در حال دفاع از خود و در حال تولید نوعی بازدارندگی فعال و شبکهای است. اذعان رسانههای غربی به احیای سریع توان پهپادی و صنعتی جمهوری اسلامی ایران، معنایی فراتر از یک موفقیت نظامی دارد؛ این مسئله نشاندهنده شکست راهبرد «فرسایش توان ملی» است که آمریکا و رژیم صهیونی بر آن تکیه کرده بودند.
قدرت بازسازی سریع زیرساختهای نظامی، در حوزه موشکی و پهپادی، ثابت کرد که معماری دفاعی جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر تمرکز کلاسیک نیست و. بر پراکندگی، عمق راهبردی و قابلیت بازیابی استوار شده است. این همان الگویی است که نظریهپردازان امنیتی از آن بهعنوان «تابآوری ژئوپلیتیکی» یاد میکنند؛ یعنی توان یک بازیگر برای حفظ کارکرد قدرت حتی در شرایط ضربه مستمر.
هشدارهای صریح سپاه پاسداران درباره گسترش جنگ به بابالمندب، پایگاههای آمریکا و زیرساختهای غرب نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. تهران تلاش میکند هزینه هرگونه تشدید درگیری را از سطح منطقهای به سطح اقتصاد جهانی منتقل کند. به بیان دیگر، جمهوری اسلامی ایران اکنون «امنیت انرژی» را متغیر بازدارندگی کرده است؛ متغیری که مستقیما بر تورم، بازار نفت و ثبات سیاسی غرب اثر میگذارد.
شکاف در ائتلاف غرب؛ اختلاف تاکتیکی یا بحران راهبردی؟
اختلاف میان ترامپ و نتانیاهو یک منازعه شخصیتی یا تاکتیکی نیست و بازتاب بحران عمیقتر در ائتلاف غربی است. آمریکا در حال تجربه نوعی فرسایش هژمونیک است؛ وضعیتی که در آن هزینههای حفظ نظم پیشین از منافع آن فراتر میرود. در چنین شرایطی، واشنگتن بهدنبال «مدیریت بحران» است، در حالی که تلآویو همچنان بر «تشدید بحران» اصرار دارد.
رژیم صهیونی جنگ را فرصتی برای بازآرایی جغرافیای مقاومت در لبنان و غزه میبیند، اما آمریکا بیش از هر چیز نگران پیامدهای اقتصادی و انرژی این تنش است. این تفاوت نگاه، شکاف بنیادینی ایجاد کرده که در صورت تداوم، انسجام راهبردی غرب علیه ایران را تضعیف می کند.
از منظر ژئوپلیتیکی، این شکاف به نفع تهران است؛ زیرا هرچه فاصله میان اولویتهای واشنگتن و تلآویو بیشتر شود، امکان مانور دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران افزایش مییابد. تهران در چنین فضایی تلاش میکند همزمان از بازدارندگی نظامی و دیپلماسی چندلایه برای تثبیت جایگاه خود استفاده کند.
هرمز؛ گرهگاه نظم انرژی جهان
تنگه هرمز امروز یک مسیر ترانزیتی و میدان بازتوزیع قدرت جهانی شده است. جمهوری اسلامی ایران با حفظ کنترل عملی بر این گذرگاه، نوعی «وتوی ژئوپلیتیکی» در برابر مداخله نظامی غرب ایجاد کرده است. معنای این وضعیت آن است که هیچ بازیگری نمیتواند بدون درنظر گرفتن نقش تهران، امنیت انرژی جهان را تضمین کند.
ادامه تنش در هرمز، قیمت نفت را در سطوح بالا نگه میدارد و فشار تورمی را به اقتصادهای غربی منتقل میکند. این مسئله باعث شده انرژی از یک کالای اقتصادی صرف، به ابزار اعمال قدرت سیاسی تبدیل شود. در چنین فضایی، جمهوری اسلامی ایران تلاش دارد از موقعیت ژئوپلیتیکی خود برای تغییر قواعد بازی استفاده کند؛ قواعدی که طی دهههای گذشته عمدتاً تحت سیطره آمریکا تعریف شده بود.
ایران و گذار به قدرت جهانی نوظهور
تحولات اخیر را باید در چارچوب بزرگتری تحلیل کرد؛ چارچوبی که به ظهور تدریجی جمهوری اسلامی ایران بهعنوان یک قدرت منطقهایِ دارای ظرفیت اثرگذاری جهانی مربوط میشود. قدرت جهانی به معنای توان نظامی و اثرگذاری بر معادلات اقتصاد، امنیت و ادراک جهانی است.
جمهوری اسلامی ایران اکنون در هر سه سطح در حال ایفای نقش است. در سطح امنیتی، توان ایجاد اختلال در مسیر انرژی جهانی را دارد؛ در سطح سیاسی، به بازیگری اجتنابناپذیر در معادلات منطقهای تبدیل شده؛ و در سطح گفتمانی، الگوی متفاوتی از مقاومت در برابر نظم لیبرال غربی ارائه می کند.
این مسئله، نگرانی اصلی غرب را توضیح میدهد. بحران کنونی درباره جلوگیری از تثبیت یک الگوی مستقل قدرت در غرب آسیاست؛ الگویی که میتواند مشروعیت هژمونی آمریکا را به چالش بکشد.
گفتمان مقاومت؛ از بقا تا تولید نظم
آنچه امروز در هرمز رخ میدهد، امتداد منازعه نظامی و بخشی از تقابل دو گفتمان تمدنی است. از یکسو، گفتمان لیبرال-سرمایهداری غرب قرار دارد که امنیت جهانی را در چارچوب هژمونی آمریکا تعریف میکند؛ و از سوی دیگر، گفتمان انقلاب اسلامی که بر استقلال، چندقطبیسازی و نفی سلطه استوار است.
در این چارچوب، مقاومت دیگر به معنای «دفع تهدید» و فرآیند «تولید نظم بدیل» شده است. جمهوری اسلامی ایران تلاش میکند نشان دهد امنیت منطقه بدون مشارکت بازیگران بومی و مستقل امکانپذیر نیست. این همان نقطهای است که منازعه ژئوپلیتیکی به منازعه تمدنی تبدیل میشود.
پیامدهای حکمرانی؛ فرصتها و تهدیدها
برای سیاستگذاران ایرانی، شرایط کنونی همزمان فرصت و تهدید است. فرصت از آن جهت که ایران توانسته جایگاه خود را در معادلات امنیتی ارتقا دهد و شکاف در ائتلاف غرب را تعمیق کند. تهدید از آن جهت که هرگونه خطای محاسباتی میتواند کشور را وارد فرسایش اقتصادی و امنیتی بلندمدت کند.
در حوزه سیاستگذاری عمومی، چند اولویت کلیدی وجود دارد: نخست، تقویت تابآوری اقتصادی در برابر شوکهای احتمالی؛ دوم، جلوگیری از فرسایش اجتماعی ناشی از جنگ روانی و اقتصادی؛ و سوم، استفاده هوشمندانه از دیپلماسی منطقهای برای تثبیت دستاوردهای میدانی.
همچنین، دستگاه سیاست خارجی باید از تبدیل مذاکرات به بازتولید تجربه برجام جلوگیری کند. هرگونه توافق احتمالی، بدون تضمینهای عینی و قابل راستیآزمایی، موجب بازتولید چرخه بیاعتمادی می شود.
صورتبندی مفهومی بحران؛ از بازدارندگی تا حکمرانی ژئوپلیتیکی
مسئله هرمز را نمیتوان صرفاً در قالب یک بحران امنیتی تحلیل کرد؛ این پدیده در واقع ظهور نوعی «حکمرانی ژئوپلیتیکی مقاومت» است. در این الگو، قدرت از مسیر برتری نظامی تولید و از توان کنترل گرهگاههای حیاتی اقتصاد جهانی و مدیریت ادراک سیاسی بازیگران ناشی میشود. جمهوری اسلامی ایران در حال تبدیل موقعیت جغرافیایی خود به سرمایه راهبردی است؛ سرمایهای که قابلیت تولید قدرت ساختاری دارد.
در منظومه فکری امام خمینی، استقلال سیاسی بدون قدرت بازدارندگی پایدار ممکن نیست. ایده «نه شرقی، نه غربی» در بستر امروز، به معنای مقاومت در برابر نظم تکقطبی و تلاش برای تولید موازنه مستقل است. تحولات اخیر نشان میدهد این ایده از سطح شعار عبور کرده و به راهبرد عملی تبدیل شده است.
در بیانات رهبر شهید امام سید علی خامنهای رضوات الله علیه نیز بارها بر پیوند «قدرت میدانی» و «قدرت دیپلماتیک» تأکید شده است. آنچه امروز در هرمز مشاهده میشود، تجلی همین پیوند است؛ مذاکرهای که نه از موضع ضعف، بلکه از موضع بازدارندگی فعال دنبال میشود.
از منظر مطالعات انقلاب اسلامی، این مرحله را میتوان گذار از «مرحله تثبیت بقا» به «مرحله اثرگذاری تمدنی» دانست. جمهوری اسلامی دیگر صرفاً در پی حفظ موجودیت خود نیست، بلکه در تلاش برای اثرگذاری بر قواعد نظم منطقهای است.
ریشههای تاریخی این وضعیت به تجربه طولانی مداخلات غرب در خلیج فارس بازمیگردد؛ از حمایت آمریکا از رژیم پهلوی تا جنگهای عراق و اشغال افغانستان. در واقع، بحران کنونی محصول انباشت تاریخی بیثباتی ناشی از مداخلات قدرتهای فرامنطقهای است. جمهوری اسلامی تلاش دارد این چرخه وابستگی امنیتی را بشکند و الگوی بومیتری از امنیت منطقهای ارائه دهد.
از منظر علوم انسانی اسلامی نیز مسئله هرمز از سطح نزاع بر سر منافع اقتصادی گذشته و نزاع بر سر تعریف عدالت در نظام بینالملل شده است. نظم لیبرال غربی، امنیت را در انحصار قدرتهای مسلط تعریف میکند، در حالی که گفتمان انقلاب اسلامی بر توزیع متوازن قدرت و نفی سلطه تأکید دارد. بر همین اساس، سیاستگذاری آینده جمهوری اسلامی ایران باید بر سه محور استوار شود: تقویت اقتصاد مقاومتی، توسعه دیپلماسی منطقهای، و ارتقای انسجام اجتماعی بهعنوان ستون اصلی بازدارندگی ملی.
قدرتی که از دل جنگ، نظم نو میسازد
هرمز امروز فقط یک تنگه نیست؛ آینهای است که آینده نظم جهانی در آن منعکس میشود. آبراهی که هنگامی گذرگاه نفت بود، اکنون به میدان سنجش اراده قدرتها تبدیل شده است؛ جایی که موشک، دیپلماسی، انرژی و روایت، همزمان سرنوشت منطقه را رقم میزنند.
در این میدان، جمهوری اسلامی ایران تلاش میکند از موقعیت «موضوع فشار» به جایگاه «فاعل قاعدهساز» عبور کند. آمریکا و رژیم صهیونیستی هنوز میکوشند با فشار نظامی و جنگ ادراکی، معادلات پیشین را حفظ کنند، اما واقعیت میدانی نشان میدهد دوران اقدام یکجانبه رو به افول است. اکنون هر تصمیم درباره امنیت خلیج فارس، بدون درنظر گرفتن نقش تهران، بیش از آنکه راهحل باشد، آغاز بحرانی تازه خواهد بود.
نظم تازه در هرمز، در تلاقی قدرت، صبر راهبردی و دیپلماسی شکل میگیرد؛ نظمی که اگرچه هنوز در میانه کشمکش است، اما نشانههای آن از هماکنون بر آبهای پرتلاطم خلیج فارس دیده میشود.
پاینده باد جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی ایران
شکسته تر باد هیمنه ایالات متحده
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمه إلی مدارج الکمال