عصر قم - جنگ رمضان نقطه عطفی برای بیداری امت و تبلور مقاومت در برابر منطق زور و سلطه، حفظ امید و انسجام در دل بحران، و تکثیر اراده تاریخی ملت ایران در حافظه جمعی، توصیف شده است.
یادداشت حاضر تحلیلی بر جنگ تحمیلی در رمضان ۱۴۰۴ و شهادت رهبر انقلاب و فرماندهان که نقطه عطفی برای بیداری امت بود نگاشته شده است.
منطق مستکبران؛ همان منطق دیروزی، با ابزار امروزی
هیچ قدرت سلطهگری در تاریخ معاصر دوام نیاورده، مگر آنکه بر زور، تهدید و ارعاب تکیه زده باشد. استکبار جهانی - چه در شکل کلاسیک اشغالگری و چه در قالب مدرن ائتلافهای رسانهای و نظامی - همواره از یک منطق ثابت پیروی کرده است: هرگاه ملتی از مدار فرمانپذیری خارج شود، ابتدا فشار روانی و سیاسی؛ سپس تحریم و محاصره؛ و در نهایت، آتش جنگ مستقیم را به کار میگیرد.
جنگ تحمیلی رمضان ۱۴۰۴ ، در همین چارچوب قابل فهم است؛ جنگی که با تهاجم همهجانبه آمریکا و رژیم صهیونیستی آغاز شد و به شهادت مقتدرانه رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سید علی خامنهای، جمعی از فرماندهان برجسته، دانشمندان هستهای و شمار زیادی از مردم بیدفاع انجامید.
این رخداد، صرفاً یک درگیری نظامی نیست؛ تداوم همان پروژه کهنه استکبار برای شکستن اراده ملتهاست. همانانی که دم از دموکراسی، حقوق بشر و نظم جهانی میزنند، در لحظهای که منافعشان به خطر افتد، چهره حقیقی خود را نشان میدهند: چهره خشونت، ترور و ویرانی.
در قاموس قدرتهای سلطهجو، «گفتوگو» تا زمانی ارزش دارد که نتیجه آن تسلیم طرف مقابل باشد. اگر مقاومت شکل بگیرد، زبانشان عوض میشود: از میز مذاکره به میدان جنگ، از لبخند دیپلماتیک به حمله همهجانبه، از ادعای صلح به عملیات ترور و تخریب زیرساختها.
جنگ رمضان ۱۴۰۴ ؛ میخی بر تابوت توهم سلطه
جنگ رمضان ۱۴۰۴ ، یک درگیری مقطعی یا واکنش لحظهای نیست. این جنگ، حلقهای از زنجیره بلندی است که سالها قبل با «فشار حداکثری»، ترور شخصیتها و فرماندهان، جنگ رسانهای، عملیات روانی و تحریم اقتصادی آغاز شده بود. وقتی دشمن از نفوذ نرم و جنگ نیابتی نتیجه نگرفت، به ابزار نهایی خود یعنی جنگ آشکار بازگشت.
این واقعیتی است که باید با صراحت درباره آن سخن گفت: استکبار هرجا منافعش را در خطر ببیند، نخست تهدید میکند، بعد تحریم میکند، اگر ممکن باشد ترور میکند، و اگر ناچار شود، آتش جنگ مستقیم را میافروزد.
شهادت رهبر؛ ضربه به قلب ملت، اما نه پایان راه
شهادت مظلومانه و مقتدرانه رهبر انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای، تنها یک فقدان شخصی یا سیاسی نیست؛ بلکه ضربهای به عمق هویت یک ملت و نشانهای از میزان کینه دشمن نسبت به استقلال و عزت ایران اسلامی است.
در منظومه انقلاب اسلامی، رهبر فقط یک شخصیت اجرایی یا نمادین نیست؛ او محور انسجام، قطب هدایت، و نماد پیوند میان ایمان، سیاست و مقاومت است. وقتی دشمن به چنین نقطه استراتژیکی حمله میکند، در واقع قصد دارد ستونهای هویتی یک ملت را هدف بگیرد.
اما تاریخ به ما آموخته است: ملتهای ریشهدار، با شهادت رهبرانشان از پا درنمیآیند؛ بلکه با خون آنان، مسیرشان استوارتر و مقاومتشان فزونتر میشود.
خون شهیدان - چه رهبر، چه فرمانده، چه دانشمند و چه مردم عادی - اگرچه ضایعهای سنگین و جبرانناپذیر است، اما میتواند به سرمایهای برای بیداری، انسجام و تداوم مقاومت بدل شود. دشمن گمان میکرد با حذف چهرههای کلیدی، ساختار تصمیمگیری و توان دفاعی و علمی کشور را دچار فروپاشی میکند، اما ملت ایران در طول دههها آموخته است که شخصیتهای بزرگ با شهادتشان حذف نمیشوند؛ در حافظه جمعی و اراده تاریخی یک ملت تکثیر میشوند. این همان نقطه کوری است که استکبار هرگز آن را درک نکرده است.
جنگی که غیرنظامی نمیشناسد؛ از بیمارستان تا دانشگاه
جنگ رمضان ۱۴۰۴ بار دیگر نشان داد که در منطق استکباری، مرز میان نظامی و غیرنظامی، رزمنده و مردم عادی، دانشمند و کودک، بیمار و فرمانده به راحتی شکسته میشود. وقتی پای سلطه در میان است، همه چیز هدف میشود: زیرساخت، خانه، بیمارستان، مراکز علمی، خطوط امدادی، رسانهها و حتی امید مردم.
در چنین وضعی، جنگ فقط روی نقشهها رخ نمیدهد؛ در زندگی روزمره مردم رخنه میکند. تخریب، آوارگی، اضطراب و داغ عزیزان، همه به بخشی از واقعیت یک ملت تبدیل میشود که دشمن میخواهد از درون فرسودهاش کند.
اما دقیقاً در همین نقطه است که معنای مقاومت آشکار میشود. مقاومت، فقط حمل سلاح یا پاسخ نظامی نیست؛ مقاومت یعنی:
1- ایستادن در برابر پروژه فروپاشی روانی و اجتماعی دشمن
2- حفظ امید در دل ویرانی
3-حفظ انسجام در میان فشار
4- حفظ عقلانیت در میانه خشم
ملت ایران اسلامی میداند که دشمن تنها با قدرت آتش نمیجنگد؛ او با ترس میجنگد، با شایعه میجنگد، با دوگانهسازی میجنگد و با تلاش برای شکستن اعتماد عمومی میجنگد. پس پاسخ به او نیز باید چندلایه باشد: قدرت دفاعی، وحدت اجتماعی، روشنگری رسانهای، و تداوم مدیریت هوشمندانه بحران.
۵. دشمن به دنبال یأس است؛ پاسخ ملت، امید و وحدت است
فشار بر زیرساختها و مردم در جنگ رمضان، بخشی از راهبرد اصلی دشمن بوده است. این جنگ از سطح جغرافیای نظامی عبور کرده و به سطح اراده عمومی رسیده است. دشمن میخواهد مردم احساس کنند که هیچ افقی پیش رویشان نیست، هزینه مقاومت بیش از توان آنان است، و عقبنشینی تنها راه بقاست.
اما هیچ ملت آزادهای با این پیام شکستطلبانه، آینده خود را نساخته است. آینده را کسانی ساختهاند که در سختترین شرایط، نه از حقیقت و نه از عزت دست کشیدهاند.
جامعه ایران اسلامی باید به یک فهم راهبردی برسد: جنگ رمضان، اگرچه جنگی خونین و تلخ است، اما فقط صحنه تخریب نیست؛ صحنه آزمون نیز هست. آزمون ایمان، آزمون وفاداری، آزمون همبستگی و آزمون بصیرت. دشمن میخواهد از دل این بحران، شکافهای داخلی بسازد؛ مردم را نسبت به یکدیگر بدبین کند؛ مسئولان را دچار تردید سازد؛ و نخبگان را در تحلیلهای متضاد گرفتار کند. در برابر چنین پروژهای، حفظ وحدت ملی و پرهیز از یأس و انفعال بیش از هر چیز اهمیت دارد.
۶. پیام خون دانشمندان و فرماندهان: مسئولیت دوچندان نسل جوان
شهادت فرماندهان و دانشمندان حامل پیامی مهم است. آنان نماد پیوند علم و جهاد، تخصص و تعهد، دانش و مسئولیت بودند. دشمن با هدف قراردادن آنان میخواهد به نسل جوان بگوید: «اگر میخواهید پیش بروید، وارد میدان نشوید.» اما پاسخ ملت ایران باید برعکس باشد: خون دانشمندان، چراغ راه دانشگاههاست و خون فرماندهان، تضمین راهبرد مقاومت است و خون مردم، مسئولیت همگانی برای ساختن جامعهای مقاومتر را دوچندان میکند.
در چنین شرایطی، نقش رسانهها، نخبگان فکری و نیروهای فرهنگی تعیینکننده است. اگر روایت جنگ را دشمن بنویسد، نتیجه چیزی جز یأس، تفرقه و تحریف نخواهد بود. اما اگر روایت از درون ملت و بر پایه حقیقت، عزت و هوشیاری شکل بگیرد، آنگاه حتی تلخترین حوادث نیز به سکوی آگاهی تبدیل میشوند.
۷. عقلانیت انقلابی؛ فرمول پیروزی در برابر طوفانها
در برابر جنگافروزی دشمنان در رمضان ۱۴۰۴ ، پاسخ درست صرفاً واکنش احساسی نیست؛ بلکه ترکیب عقلانیت و غیرت است. غیرت بدون عقلانیت، به واکنشهای پراکنده و شتابزده منجر میشود. عقلانیت بدون غیرت، به انفعال و سازشکاری میانجامد.
آنچه ملت ایران را در طول تاریخ معاصر سرپا نگه داشته، جمع میان این دو بوده است: عقلانیت در مدیریت بحران، و غیرت در حفظ عزت. همین ترکیب میتواند شرایط دشوار را به فرصت تبدیل کند و از دل شهادت عزیزانمان، حیات تازهای برای مقاومت بسازد.
باید صریح گفت: استکبار از ملتهایی میترسد که مرگ را پایان نمیدانند، بلکه آغاز مسئولیت میدانند. ملتی که شهادت رهبرش را پایان راه نبیند، بلکه آن را عهدی تازه برای ادامه مسیر بداند، شکست را نمیپذیرد. دشمن ممکن است شهرها را بمباران کند، اما نمیتواند ایمان را بمباران کند. ممکن است فرماندهان را هدف بگیرد، اما نمیتواند اندیشه مقاومت را حذف کند. ممکن است دانشمندان را به شهادت برساند، اما نمیتواند میل به دانستن، ساختن و پیش رفتن را از یک ملت بگیرد.
۸. حافظه تاریخی؛ سپر محکم در برابر تکرار جنایت
جنگ رمضان ۱۴۰۴ ، اگرچه هنوز ادامه دارد و زخمهایش تازه است، اما یک حقیقت را آشکار کرده است: استکبار برای حفظ سلطه، آماده عبور از همه خطوط انسانی است. این حقیقت باید هم در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت شود و هم در سیاستگذاریهای آینده اثر بگذارد.
اعتماد به دشمنی که دستش به خون آلوده است، خطایی بزرگ خواهد بود. فراموشی جنایت، خطر بزرگتری از خود جنایت است. جامعهای که حافظه تاریخیاش را از دست بدهد، دوباره به دام همان تهدیدهایی میافتد که پیشتر بر آن غلبه کرده بود.
۹. راه میان دو خطر: نه ترس، نه هیجان؛ صبر، عزت و ساختن
راه ملت ایران اسلامی در مواجهه با این جنگ، راهی میان ترس و هیجان نیست؛ راهی است میان صبر و مقاومت، میان عزت و عقلانیت، میان سوگواری و ساختن. خون شهیدان ما را به نفرت کور دعوت نمیکند؛ به بصیرت، وحدت و ادامه راه دعوت میکند.
این جنگ، هرچند تلخ و پرهزینه است، اما میتواند به نقطهای برای بازتعریف قدرت ملی و انسجام تمدنی بدل شود؛ اگر ملت و مسئولان، حقیقت را ببینند، از آن درس بگیرند و در برابر پروژه سلطه، ایستاده و آگاه بمانند. و این عهدی است که ما با خون شهیدانمان میبندیم: تا انقلاب اسلامی هست، مقاومت هست؛ و تا مقاومت هست، استکبار به آرزوی خود نخواهد رسید.
نویسنده: دکتر سیدمجید نبوی