عصر قم - خراسان /حمزه صفوی، در گفت وگو با خراسان، نحوه مواجهه ایران با احتمال آغاز دوباره جنگ و اما و اگرهای حمله پیشدستانه را تشریح کرد
شش ماه پس از آغاز تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نشانههای فزایندهای از شکاف میان روایت رسمی کاخ سفید از دستاورد جنگ و واقعیت ضربه مهلکی که از ایران خوردند، آشکار شده است؛ درحالیکه دولت دونالد ترامپ همچنان بر دستاوردهای نظامی خود تأکید میکند و حتی از آمادگی برای حمله مجدد و به قول خودش تمام کردن کار دم میزند، انتشار دور جدیدی از خبرها درمورد افشای پنهانکاری پنتاگون درباره تعداد تلفات و زخمیها و آسیب به پایگاههای آمریکا در منطقه و همچنین محدود کردن دسترسی اعضای کنگره به پایگاههای نظامی و تشدید فشارها بر رسانهها، این پرسش را جدیتر کرده است که واشنگتن تا چه اندازه نگران تبعات سنگین ماجراجویی جدید نظامی علیه ایران و تأثیرات آگاهی افکار عمومی از واقعیت است که میتواند انتخابات کنگره را به شکستی تمام عیار برای جمهوری خواهان تبدیل کند. با این حال، شواهد نظامی و سیاسی حاکی از قریب الوقوع بودن زد و خورد نظامی شدید دیگری در منطقه است و خطر شعله ور شدن آتش در منطقه بالا رفته است. در این میان، تحلیل کارشناسان در نحوه مواجهه ایران با دشمن در صورت عملیاتی کردن تهدیداتش متفاوت است و حتی برخی از حمله پیشدستانه یا پیشگیرانه به دشمن صحبت به میان می آورند. به همین بهانه با حمزه صفوی، استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و رئیس موسسه آینده پژوهی جهان اسلام، به گفت و گو پرداختیم و تحلیل وی را درباره تحولات مربوط به جنگ ایران و آمریکا بررسی کردیم.
بیشتر کارشناسان تشدید تقابل نظامی آمریکا و ایران را قطعی میدانند؛ به نظر شما نحوه واکنش و مقابله کشورمان با دشمن در دور بعدی حملات باید به چه صورت باشد؟
خطر درگیری مجدد را باید جدی گرفت. این را هیچوقت انکار نکردهام. اما فرق است بین «جدی گرفتن خطر» و «قطعی دانستن جنگ». اگر از همین حالا فرض را بر این بگذاریم که جنگ اجتنابناپذیر است، عملاً بخشی از کار بازدارندگی را خودمان خراب کردهایم. در بحث بازدارندگی، دو چیز اهمیت اساسی دارد. یکی این که دشمن بداند حمله به ما هزینه سنگینی دارد. دیگری این که به موفقیت عملیات خودش اطمینان نداشته باشد. ما معمولاً روی اولی تأکید میکنیم و دومی را کماهمیت میگیریم. در حالی که پدافند مؤثر، پراکندگی تجهیزات، استتار، حفاظت از مراکز حیاتی و توان بازسازی سریع، دقیقاً همان چیزهایی است که محاسبات طرف مقابل را به هم میزند. وقتی دشمن مطمئن نباشد که با حمله، به اهداف مدنظرش میرسد، احتمال دارد اساساً از تصمیم خودش منصرف شود. این تردید، خودش بازدارندگی است. با این حساب، پاسخ ایران باید قاطع باشد، اما قاطع با حداکثری فرق دارد. اگر خیال کنیم هرچه شدیدتر بزنیم بازدارندگی قویتر میشود، اشتباه کردهایم. بارها دیدهایم عملیاتی در سطح تاکتیکی موفق بوده، اما در سطح راهبردی جنگ را گستردهتر کرده، فشار اقتصادی را بالا برده، یا دشمنان تازهای ساخته است. معیار را باید جای دیگری گذاشت. سؤال این نیست که چقدر خسارت زدیم. سؤال این است که احتمال حمله بعدی کم شد یا نه. اگر اقدامی در کوتاهمدت دستاورد نظامی داشته باشد، ولی در بلندمدت امنیت کشور را شکنندهتر کند، نمیشود اسمش را موفقیت راهبردی گذاشت.
وقتی آمریکا میتواند همزمان با باز بودن کانال مذاکره، گزینه نظامی را پیش ببرد، ادامه دیپلماسی چه کارکردی در محاسبات امنیتی ایران دارد و مرز آن با فرصتدادن به حریف برای تدارک حمله کجاست؟
بعضیها فکر میکنند صحبت از دیپلماسی یعنی اعتماد به آمریکا. اینطور نیست. میشود هم به سابقه تعهدات آمریکا بدبین بود و برای بدترین سناریو آماده بود و هم راه مذاکره و میانجیگری را نبست. اینها با هم تضاد ندارند. تجربه خروج آمریکا از برجام در ۲۰۱۸ نشان داد چرا بدبینی لازم است. اما همان تجربه نشان داد چرا نباید درِ مذاکره را کامل بست. اتفاقاً وقتی اعتماد نیست، سازوکار راستیآزمایی و کانال ارتباطی اهمیت بیشتری پیدا میکند. ما باید توان دفاعی را حفظ کنیم، هزینه تجاوز را بالا ببریم، نگذاریم جنگ از کنترل خارج شود، دیپلماسی را فعال نگه داریم و تابآوری داخلی را تقویت کنیم. هدف یک موفقیت نظامی یا یک دستاورد نمادین نیست. هدف این است که حمله بعدی کمتر محتمل شود. ضمناً هزینه بیعملی را هم باید همانقدر جدی گرفت که هزینه تشدید. اگر دربرابر حملات مکرر فقط مدیریت کنیم و پاسخ متناسب ندهیم، دشمن به این نتیجه میرسد که هزینه حمله پایین است. پس بیعملی هم هزینه دارد. اما پاسخ باید حسابشده باشد، نه احساسی. بنابراین معتقدم ایران باید توان پاسخ قطعی و هزینهساز را حفظ کند، اما در استفاده از آن هوشمند، مرحلهبندیشده و متناسب با نوع تهدید عمل کند.
با توجه به این که آمریکا نشان داده به هیچ توافقی پایبند نیست و رفتار دولت ترامپ باعث افزایش احتمال حمله نظامی میشود، نظر شما درباره حمله پیشدستانه ایران به دشمن چیست؟
این حرفها را قاطی نکنیم. بیاعتمادی به آمریکا یک چیز است، این که حمله در راه است چیز دیگر، و این که حمله همین فردا اتفاق میافتد چیز سوم. این ها به هم مربوطاند، ولی یکی نیستند. سابقه نقض تعهدات آمریکا واقعی است و همین سابقه، ضرورت آمادگی و راستیآزمایی را بالا میبرد. اما از این سابقه نمیشود نتیجه گرفت که حمله همین فردا اتفاق میافتد، یا این که شروع جنگ بهترین راه تأمین امنیت ماست. من در کار پژوهشیام یاد گرفتهام بین «دشمن بدعهد» و «دشمنی که در حال حمله است» فرق بگذارم. این دو، دو وضعیت کاملاً متفاوتاند.
حالا برویم سراغ خود پرسش. حمله پیشدستانه با حمله پیشگیرانه فرق دارد. پیشدستانه یعنی من معتقدم طرف مقابل در شُرُف حمله است و اگر صبر کنم دیر میشود. پیشگیرانه یعنی توانی را از بین ببرم که شاید روزی تهدید شود، بدون این که حملهای در راه باشد.
استدلال موافقان حمله پیشدستانه را هم باید شنید. میگویند اگر منتظر بمانیم، غافلگیر میشویم، ابتکار عمل را از دست میدهیم و آسیب بیشتری میبینیم. این نگرانی بیپایه نیست. هر دولتی وظیفه دارد از امنیت و زیرساختهای کشورش دفاع کند. اما پذیرفتن این نگرانی به این معنا نیست که هر تهدید احتمالی را باید با حمله پاسخ داد. سه پرسش باید در مرکز تصمیمگیری باشد: آیا شواهد معتبر واقعاً از حمله قریبالوقوع حکایت دارند؟ آیا ضربه اول جنگ را دور میکند یا خودش جرقه آن میشود؟ و آیا دستاورد احتمالی، با هزینههای نظامی، اقتصادی، سیاسی و انسانیاش تناسب دارد؟
بیاعتمادی به آمریکا باید به آمادگی دفاعی بیشتر، ارزیابی اطلاعاتی دقیقتر، راستیآزمایی تعهدات و کاهش آسیبپذیریهای داخلی منجر شود. نه این که خودبهخود به این نتیجه برسیم که «پس باید اول حمله کنیم».این موضع، انفعال نیست. اگر تهدیدی مشخص و فوری باشد، دولت وظیفه دارد گزینههای دفاعی را جدی بررسی کند. اما باید بین سه چیز فرق گذاشت: آماده بودن برای دفاع، آماده بودن برای مقابله با تهدید قریبالوقوع، و تصمیم به آغاز جنگ. اینها سه وضعیت متفاوتاند. تصمیم به توسل به زور باید بر شواهد معتبر، ضرورت، تناسب، سنجش پیامدها و ملاحظات حقوقی استوار باشد. بدبینی به دشمن، حتی اگر دلایل تاریخی محکمی داشته باشد، بهتنهایی مبنای کافی برای آغاز جنگ نیست.بازدارندگی مؤثر دو پیام را همزمان میدهد. اول این که حمله به ایران بیهزینه نیست. دوم این که اگر طرف مقابل از ادامه درگیری منصرف شود، راه خروج از بحران باز است. اگر پیام اول ضعیف باشد، دشمن جری میشود. اگر پیام دوم از بین برود، هر دوطرف در چرخه تشدید گیر میکنند.پس حمله پیشدستانه را فقط به خاطر بیاعتمادی به آمریکا نه میشود توصیه کرد و نه رد. باید دید تهدید واقعی و قریبالوقوع است یا نه، شواهد چقدر معتبرند، ضرورت و تناسب چیست و پیامدها چه خواهند بود. ولی این را با اطمینان میگویم: تبدیل یک تهدید احتمالی به جنگی که خودش امنیت کشور را بیشتر به خطر میاندازد، تصمیمی نیست که بدون محاسبه دقیق بشود از آن دفاع کرد. هدف حفظ امنیت ملی است، جلوگیری از تکرار حمله و پایین آوردن احتمال جنگی بزرگتر. بازدارندگی موفق یعنی دشمن از ابتدا بفهمد حمله به قیمتش نمیارزد، نه این که ما اول شلیک کنیم.