عصر قم - دیپلماسی قهری ترامپ در سطح تاکتیکی، برخی فشارهای اقتصادی را ایجاد کرد، اما در سطح استراتژیک و گفتمانی با شکست مواجه شد. نقطه ضعف اصلی، ناتوانی در ساخت «اعتبار تهدید» بود.
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، در جهانی که تهدیدها به سرعت به گفتمانهای متقابل تبدیل میشوند، تکرار الگوی شکستخورده ترامپ اعتماد به ابزارهای غیرجنگی قدرت آمریکا را برای همیشه فرسایش می دهد.
دیپلماسی قهری تلاشی برای بازسازی واقعیت قدرت از طریق زبان و نشانهها است. در این رویکرد، تهدید ابزاری برای شکلدهی به ادراک طرف مقابل از هزینهها و فواید رفتار خود است. دولت ترامپ با تکرار عباراتی همچون «نابودی تمدن ایران» یا «بمباران زیرساختها» تلاش کرد تا چارچوب گفتمانی مذاکرات را به نفع خود تغییر دهد. این تلاش، ریشه در نظریههای بازدارندگی پس از جنگ جهانی دوم داشت که بر «تهدید معتبر» به عنوان ستون اصلی مدیریت بحران تکیه میکردند.
در این چارچوب، واشنگتن با بهرهگیری از ابزارهای اقتصادی (تحریمهای حداکثری)، دیپلماتیک (فشار بر متحدان) و رسانهای (روایتسازی از جمهوری اسلامی ایران به عنوان تهدید جهانی) سعی کرد تا «واقعیت اجتماعی» جدیدی بسازد. واقعیتی که در آن، جمهوری اسلامی به عنوان بازیگری ضعیف و منزوی دیده شود که چارهای جز عقبنشینی ندارد. این ساخت اجتماعی، بر پایه تعاملات زبانی و فرهنگی درون بلوک غربی شکل گرفته بود؛ جایی که رسانهها و نهادهای اندیشکدهای، تهدید را به عنوان تنها زبان قابل فهم برای «رفتار غیرعقلانی» طرف مقابل بازنمایی میکردند.
مقاومت جمهوری اسلامی ایران و برهم زدن محاسبات تهدید
اما واقعیت اجتماعی هرگز یکطرفه ساخته نمیشود. جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر منابع هویتی، تاریخی و میدانی خود، گفتمان تهدید را به فرصتی برای بازتولید انسجام داخلی و بازتعریف قدرت منطقهای تبدیل کرد. مدیریت بحران ایرانی، برخلاف تصور واشنگتن، بر پایه ارزیابی دقیق از هزینههای طرف مقابل استوار بود. تهران دریافت که ترامپ، علیرغم هیاهوی کلامی، خود نیز نسبت به عواقب یک درگیری مستقیم تردیدهای جدی داشت.
این تردید، ریشه در عوامل ساختاری داشت: وضعیت داخلی آمریکا، نگرانی از واکنش زنجیرهای در منطقه، و مهمتر از همه، آگاهی از ظرفیت جمهوری اسلامی ایران برای «برهم زدن محاسبات میدانی». حملات نامتقارن، نفوذ منطقهای از طریق شبکههای مقاومت، و تابآوری اقتصادی نسبی در برابر تحریمها، همگی عناصری بودند که ادراک هزینهها را برای واشنگتن دگرگون ساختند. این مقاومت بازسازی معنا از تهدید بود؛ تهدیدی که از ابزار سلطه به محرک همبستگی ملی تبدیل شد.
دیپلماسی قهری ترامپ در سطح تاکتیکی، برخی فشارهای اقتصادی را ایجاد کرد، اما در سطح استراتژیک و گفتمانی با شکست مواجه شد. نقطه ضعف اصلی، ناتوانی در ساخت «اعتبار تهدید» بود. وقتی تهدیدکننده خود را در موقعیتی میبیند که هزینههای اجرای تهدید (جنگ گسترده، بیثباتی انرژی، واکنش داخلی) از فواید آن فراتر میرود، آن تهدید به ابزاری خالی از محتوا تبدیل میشود. این همان پارادوکس بود که ترامپ با آن روبرو شد.
از سوی دیگر، قوت رویکرد ایرانی در درک عمیق از ماهیت اجتماعی قدرت نهفته است. قدرت، تنها انباشت تسلیحات یا ثروت نیست؛ بلکه توانایی در شکلدهی به روایتها و حفظ انسجام اجتماعی در برابر فشارهای خارجی است. جمهوری اسلامی ایران با تبدیل تهدید به فرصتی برای گفتگوی داخلی و تقویت گفتمان مقاومت، نشان داد که واقعیتهای ژئوپلیتیک نه توسط واشنگتن دیکته میشوند، بلکه از طریق تعاملات پویای بازیگران شکل میگیرند. این امر، کلیشه «رفتار غیرعقلانی» را به چالش کشید و روایت جدیدی از عقلانیت راهبردی مبتنی بر صبر و تدبیر ارائه کرد.
بازسازی مفهوم قدرت در عصر پساترامپ
در شکست دیپلماسی قهری ترامپ نشانهای از تحول عمیقتر در معماری قدرت بینالمللی است. این شکست نشان داد که در دنیای امروز، ابزارهای قهری کلاسیک زمانی مؤثرند که با هویت و اراده اجتماعی طرف مقابل همخوانی داشته باشند. وقتی این همخوانی وجود نداشته باشد، تهدید به جای تضعیف، به تقویت هویت مقاومتی منجر میشود.
این تحول، پیامدهایی فراتر از پرونده جمهوری اسلامی ایران دارد. آن نشاندهنده افول نسبی قابلیت آمریکا در ساخت واقعیت اجتماعی مورد نظر خود در مناطق کلیدی جهان است. در حالی که واشنگتن همچنان بر زبان تهدید تکیه میکند، بازیگرانی همچون جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر منابع فرهنگی، تاریخی و شبکهای، الگوهای جدیدی از قدرت نرم-سخت را بازتعریف میکنند. این الگوها، بر پایه برداشتهای اجتماعی متفاوت از «امنیت» و «عزت» بنا شدهاند و نمیتوان آنها را صرفاً با معیارهای مادی سنجید.
جمهوری اسلامی ایران با حفظ خطوط قرمز خود و مدیریت هوشمند بحران، موفق شد تا حدودی، قواعد بازی را در سطح منطقهای تغییر دهد. این تغییر قواعد، آیندهای را نوید میدهد که در آن، قدرتهای نوظهور با تکیه بر انسجام اجتماعی و خلاقیت راهبردی، قادرند تا الگوهای سلطه قدیمی را فرسایش دهند و فضاهای جدیدی برای بازیگری مستقل ایجاد کنند.
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
شکستهتر باد هیمنه ایالات متحده
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمه إلی مدارج الکمال