عصر قم - آیا خون انسانها با مرزهای جغرافیایی ارزشگذاری میشود؟ این یادداشت به بررسی بایکوت رسانهای فاجعه شاهچراغ و استراتژی پنهان غرب در تحریف واقعیت و سلب امنیت روانی جوان ایرانی میپردازد.
خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: اگر یک گلوله در خیابانهای پاریس، لندن یا بروکسل شلیک شود، عقربههای ساعت رسانههای جهانی از حرکت میایستند؛ اما وقتی سیزده زائر بیگناه، از کودک خردسال تا پیرمرد، در صحن مطهر شاهچراغ (ع) یا دهها نفر در مسیر گلزار شهدای کرمان به خاک و خون کشیده میشوند، ماشین رسانهای غرب ناگهان به لکنت میافتد و مسیر تحریف را در پیش میگیرد. در جهان پساحقیقت که ما در آن زیست میکنیم، گویی ارزش جان انسانها با مرزهای جغرافیایی سنجیده میشود و این تفاوت فاحش در پوشش خبری، صرفاً یک سوگیری رسانهای ساده یا خطای تحریریه نیست؛ بلکه پردهبرداری از یک «جنگ شناختی» تمامعیار است که در آن، استانداردهای دوگانه به عنوان مخربترین سلاح برای فروپاشی اعتماد ملی و وارونهسازی واقعیت به کار میروند.
برای درک عمق این نفاق رسانهای، کافی است به حافظه تاریخی یک دهه اخیر رجوع کنیم؛ نوامبر ۲۰۱۵ و حملات تروریستی به سالن باتاکلان پاریس، مارس ۲۰۱۶ و بمبگذاریهای فرودگاه و متروی بروکسل، و حادثه سال ۲۰۱۷ در منچستر آرنای بریتانیا. در تمامی این رویدادهای تلخ، واکنش امپراتوری رسانهای غرب کاملاً یکپارچه و تهاجمی بود. شبکههای خبری بینالمللی برنامههای عادی خود را قطع کردند، بناهای نمادین همچون برج ایفل و دروازه براندنبورگ به رنگ پرچم کشورهای آسیبدیده درآمدند، رهبران جهان دست در دست هم در خیابانها راهپیمایی کردند و میلیونها کاربر در سراسر جهان پروفایلهای خود را به نشانه همدردی تغییر دادند. در آن روزها، رسانهها با تمام قوا به میدان آمدند تا «امنیت روانی» شهروندان غربی را بازسازی کنند. تروریستها بیدرنگ به عنوان «نیروهای تاریکی» و «دشمنان تمدن» معرفی شدند و هیچ رسانهای، حاکمیت فرانسه، بلژیک یا بریتانیا و نهادهای امنیتی آنها را به بیکفایتی، تبانی یا سناریوسازی متهم نکرد. در آنجا، همبستگی ملی حول محور دولت و نیروهای حافظ امنیت شکل گرفت تا جامعه از بحران روانی عبور کند و جان شهروند غربی آنچنان ارزشمند جلوه داده شد که گویی تمام جهان موظف و ناگزیر به سوگواری برای اوست.
اما وقتی ماشین کشتار تکفیری به خاورمیانه و مشخصاً به مرزهای ایران میرسد، دستورالعمل این ماشین دفاعی و تهاجمی رسانهای کاملاً دگرگون میشود. در فاجعه تروریستی چهارم آبان سال ۱۴۰۱ شهر شیراز و صحن مطهر شاهچراغ، رسانههای جریان اصلی غرب مانند بیبیسی، سیانان و شبکههای فارسیزبان معاند، نه تنها از به کار بردن کلمه بدیهی «حمله تروریستی» امتناع ورزیدند، بلکه با تقلیل فاجعه به عباراتی خنثی چون «حادثه مسلحانه» یا «تیراندازی در شیراز»، سعی در تطهیر غیرمستقیم تروریسم داشتند. در اینجا عملیات روانی وارد فاز پیچیدهتری میشود که همان تغییر جایگاه جلاد و شهید است. این رسانهها به جای محکومیت قاطع داعش به عنوان عامل قطعی و بینالمللی جنایت، پیکان حملات و شبههافکنیها را به سمت حاکمیت و نظامیون داخل کشور چرخاندند. آنها با طرح سوالات جهتدار، کلیدواژههایی چون «کار خودشان است»، سناریوسازیهای دروغین و تئوریهای توطئه، تلاش کردند مقصر اصلی جنایت را نهادهای حافظ امنیت جلوه دهند و با ایجاد تردید در افکار عمومی، جای خالی همدردی جهانی را با پمپاژ خشم و بیاعتمادی پر کنند.
هدف پنهان و استراتژیک غرب از اتخاذ چنین رویکردی، دقیقاً در مختصات جنگ شناختی تعریف میشود؛ هدفی که تسخیر ذهن مخاطب ایرانی، بهویژه نسل جوان را نشانه رفته است. آنها با این بمباران ادراکی میخواهند این گزاره خطرناک را در ناخودآگاه جوان ایرانی تثبیت کنند که حاکمیت توانایی دفاع از او را ندارد و نهادهای امنیتی نه تنها حافظ جان او نیستند، بلکه خود بخشی از چرخهی ناامنیاند. وقتی رسانه، خونهای ریختهشده در شاهچراغ را بایکوت خبری میکند و همزمان پیکرهی دفاعی کشور را زیر سوال میبرد، در حال ایجاد یک شکاف عمیق عاطفی و ادراکی بین «ملت» و «حاکمیت» است. آنها میخواهند جوان ایرانی احساس بیپناهی مطلق کند، مدافعان امنیت خود را دشمن بپندارد و در نهایت، با سرخوردگی به این باور برسد که جان او، رویاهایش و امنیت خانوادهاش در ویترین پر زرق و برق حقوق بشر جهانی هیچ ارزش و اعتباری ندارد. این دقیقاً همان نقطه تقاطعی است که تروریسم فیزیکی داعش در صحن حرم، با تروریسم رسانهای و روانی غرب در فضای مجازی پیوند میخورد تا پروژه ویرانسازی یک ملت را تکمیل کنند.
استانداردهای دوگانه غرب در پوشش حوادث تروریستی، دیگر یک ادعای سیاسی نیست، بلکه سندی غیرقابل انکار از سقوط اخلاقی مدعیانی است که حقوق بشر را به ابزاری برای تسخیر ذهنها تبدیل کردهاند. خون کودک خردسال ایرانی که در کنار مادرش در شیراز بر زمین ریخت، به اندازه خون شهروند اروپایی در پاریس، بروکسل یا منچستر سرخ است؛ اما در دادگاه ناعادلانه رسانههای غربی، این جغرافیا، همسویی سیاسی و منافع بلوک قدرت است که حق حیات و حق سوگواری را تعیین میکند.
در برابر این هجمه سنگین شناختی که با هدف تاراج امید و اعتماد طراحی شده است، تنها راه دفاع و پادزهر مؤثر، به دست گرفتن ابتکار عمل در «روایتگری مستقل» است. ما نباید در انتظار بمانیم تا ماشین رسانهای غرب برای شهدای مظلوم ما اشک تمساح بریزد یا روایت سوگ ما را در تیترهای خود به رسمیت بشناسد؛ بلکه خود باید با صدای رسا، راوی خونهای پاک مسلمانان باشیم و اجازه ندهیم بوقهای تبلیغاتی بیگانه، جای زخمها و مرهمها را در ذهن و قلب نسل جوانمان جابهجا کنند.
الناز موسوی یکتا/ پژوهشگر جنگ شناختی و عرصه رسانه
..........................
پایان پیام