عصر قم - تکرار اخبار افزایش احتمال حمله و عدم وقوع آن دستگاه تصمیمگیر جنگ را در یک وضعیت انتظاری و واکنشی قرار میدهد و قدرت تعقلی که باید معطوف به اقدامات کنشی شود را معطوف به اقدامات واکنشی می کند؛ واکنش به چیزی که شاید نیاید.
در یک سال و نیم گذشته، بارها موج اخبار مربوط به حمله قریبالوقوع آمریکا و اسرائیل به ایران شدت گرفته است. الگوی تکرارشوندهای شکل گرفته که در آن، ابتدا گزارشها حاکی از افزایش احتمال حمله است؛ همزمان، مقامهای ایرانی از آمادگی دفاعی و اراده خود برای پاسخ سخن میگویند و رسانهها نیز از رونمایی تجهیزات، خطوط تولید موشک و توانمندیهای نظامی خبر میدهند. سپس خبرهایی صحیح یا جعلی درباره خروج دیپلماتها، هشدار به شهروندان خارجی برای ترک منطقه، تحرکات نظامی و آمادهباش نیروها منتشر میشود. اما با وجود انبوه نشانههای ادعایی، حملهای در زمان مورد انتظار رخ نمیدهد .
این وضعیت پرسشی جدی ایجاد میکند: آیا موجهای خبری پیش از حمله، صرفاً بازتاب تحولات واقعی نظامیاند یا خود به بخشی از معادله تقابل تبدیل شدهاند؟ چرا در مقاطعی که احتمال حمله بسیار بالا توصیف میشود، عملیات نظامی آغاز نمیشود؟ و آیا تکرار این وضعیت به معنای منتفیشدن خطر جنگ است؟ پاسخ را باید در چند سطح جستوجو کرد:
۱ . عادیسازی تهدید؛ مقدمهای برای غافلگیری
یکی از احتمالها این است که تکرار تهدیدها، بهتدریج حساسیت جامعه و دستگاههای تصمیمگیر را کاهش دهد. هنگامی که چندین بار خبر حمله قریبالوقوع منتشر میشود، اما حملهای در پی ندارد، بخشی از مخاطبان ممکن است اخبار بعدی را نیز تکرار همان سناریوی قبلی بدانند. در چنین شرایطی، تهدیدی که در ابتدا اضطرابآور بوده است، به خبری عادی تبدیل میشود و قدرت هشداردهندگی خود را از دست میدهد .
این وضعیت را میتوان با تمثیل چوپان دروغگو توضیح داد؛ با این تفاوت که در عرصه نظامی، تکرار هشدار لزوماً به معنای دروغبودن آن نیست. ممکن است تهدید واقعی باشد، اما زمان اجرای آن تغییر کند؛ ممکن است تصمیم به حمله گرفته شود، اما به دلایل عملیاتی یا سیاسی به تعویق بیفتد؛ یا اساساً هدف از بخشی از تحرکات، افزایش فشار بدون ورود فوری به جنگ باشد .
در این میان، غافلگیری الزاماً به معنای پنهانماندن زمان حمله نیست. یک طرف ممکن است زمان احتمالی عملیات را پیشبینی کند، اما همچنان در برابر شکل، دامنه، شیوه اجرا یا اهداف واقعی آن غافلگیر شود. بنابراین، حتی اگر جامعه و دستگاه نظامی از احتمال حمله آگاه باشند، این آگاهی بهخودیخود به معنای آمادگی کامل برای همه ابعاد درگیری نیست .
تجربه جنگهای اخیر نیز ضرورت تفکیک این دو موضوع را نشان میدهد. در جنگ دوازدهروزه، آغاز حملات با غافلگیری همراه بود؛ اما در جنگ چهلروزه، با وجود غافلگیری در ابعادی از تقابل، سرعت واکنش ایران و شکلگیری پاسخ نظامی از همان ساعات نخست، اهمیت آمادگی و توان تصمیمگیری در شرایط بحرانی را برجسته کرد. تفاوت این تجربهها نشان میدهد که غافلگیری را نباید صرفاً با اطلاع قبلی از وقوع جنگ سنجید؛ مسئله اصلی، توانایی مدیریت ضربه نخست، حفظ انسجام فرماندهی و بازسازی ابتکار عمل است .
ازاینرو، تکرار اخبار حمله نه دلیل قطعی وقوع قریبالوقوع جنگ است و نه تضمینی برای منتفیبودن آن. هر موج خبری باید با توجه به شواهد مستقل و تغییرات واقعی در وضعیت نظامی ارزیابی شود .
۲ . جنگ روانی؛ افزایش هزینه تصمیمگیری برای ایران
توضیح مهمتر، احتمال استفاده از فضای خبری برای تأثیرگذاری بر محاسبات ایران است. در این فرض، اهمیت اخبار جنگ تنها به این نیست که حملهای انجام خواهد شد یا نه؛ بلکه باید دید این اخبار چه اثری بر رفتار جامعه، دستگاه اجرایی، نیروهای نظامی و تصمیمگیران میگذارند .
افزایش مداوم اخبار حمله میتواند سطح اضطراب عمومی را بالا ببرد، فعالیتهای اقتصادی را مختل کند، برنامهریزی روزمره را تحت تأثیر قرار دهد و دستگاههای اداری و امنیتی را در وضعیت آمادهباش فرسایشی نگه دارد. در چنین فضایی، حتی بدون شلیک یک گلوله، بخشی از هزینههای تقابل به جامعه تحمیل میشود .
اما مسئله به فشار روانی محدود نیست. یکی از پیامدهای مهم این وضعیت، افزایش هزینه تصمیمگیری نظامی است. هنگامی که جامعه در اضطراب حمله قرار دارد، هر اقدام پیشدستانه که در شرایط «نه جنگ؛ نه صلح» الزامی است میتواند به موضوعی حساس در افکار عمومی تبدیل شود. اگر پس از چنین اقدامی، طرف مقابل حملات گستردهای انجام دهد و زیرساختهای غیرنظامی یا مراکز آموزشی و درمانی آسیب ببینند، این احتمال وجود دارد که بخشی از افکار عمومی، بهجای تمرکز بر مسئولیت مهاجم، درباره زمان و ضرورت اقدام ایران پرسش کند .
به بیان دیگر، در این وضعیت ممکن است هزینه سیاسی و اجتماعی تصمیمگیری برای ایران افزایش یابد؛ بهویژه اگر طرف مقابل بتواند اقدامات خود را در قالب پاسخ به اقدام ایران بازنمایی کند. این احتمال را نمیتوان بدون شواهد مشخص، هدف قطعی همه موجهای خبری دانست، اما نمیتوان ظرفیت آن را نیز نادیده گرفت .
انتشار اخبار تأییدنشده، بازنشر گزارشهای منابع ناشناس و تبدیل احتمال به خبر قطعی، این چرخه را تشدید میکند. برخی کانالها برای جذب مخاطب و افزایش بازدید، هر نشانهای را به مقدمه جنگ تعبیر میکنند. در نتیجه، مرز میان هشدار معتبر، گمانهزنی رسانهای و خبر جعلی از بین میرود و جامعه در معرض اضطرابی قرار میگیرد که امکان ارزیابی عقلانی تحولات را دشوار میکند .
البته مقابله با این وضعیت به معنای پنهانکردن خطر جنگ نیست. راهحل، تفکیک دقیق خبر از تحلیل، اعلام سطح اطمینان گزارشها و پرهیز از قطعیتبخشی به اطلاعات تأییدنشده است. جامعهای که به منابع معتبر دسترسی دارد، هم بهتر برای بحران آماده میشود و هم کمتر در معرض عملیات روانی قرار میگیرد .
۳ . رصد واکنشهای ایران؛ جنگی برای شناخت رفتار طرف مقابل
عامل سوم، امکان بهرهبرداری اطلاعاتی از فضای پرتنش است. در هر تقابل نظامی، شناخت تواناییها، محدودیتها، حساسیتها و الگوهای تصمیمگیری طرف مقابل اهمیت دارد. واکنش مسئولان، مواضع رسمی، تحولات رسانهای، رفتار بازار، نگرانیهای اجتماعی و حتی نحوه انتشار اخبار در فضای مجازی میتوانند نشانههایی از وضعیت داخلی یک کشور ارائه کنند .
از این منظر، دورههای افزایش تنش، حتی اگر به حمله منجر نشوند، ممکن است برای طرفهای درگیر فرصتی جهت سنجش واکنشها فراهم کنند. اینکه کدام تهدیدها واکنش شدیدتری برمیانگیزند، جامعه به چه اخباری حساستر است، دستگاههای رسمی چگونه اطلاعرسانی میکنند و چه نشانههایی از آمادگی یا نگرانی بروز مییابد، همگی میتوانند موضوع بررسی باشند .
البته نباید از این گزاره نتیجه گرفت که هر خبر حمله با هدف جمعآوری اطلاعات منتشر شده یا هر واکنش عمومی بهطور مستقیم در اختیار طرف مقابل قرار میگیرد. چنین نتیجهای نیازمند شواهد مشخص است. بااینحال، اصل اهمیت اطلاعات در تقابلهای نظامی روشن است و ضرورت مراقبت از اطلاعات حساس، انسجام اطلاعرسانی و پرهیز از انتشار جزئیات آسیبپذیریهای دفاعی را یادآوری میکند .
در این شرایط، نه سکوت کامل رسانهای راهحل مناسبی است و نه انتشار بیمحابای هر اطلاعاتی. اطلاعرسانی مسئولانه باید ضمن حفظ حق جامعه برای آگاهی، از تبدیل فضای عمومی به بستری برای انتشار اطلاعات تأییدنشده یا افشای دادههای حساس جلوگیری کند .
۴ . بنبست نه جنگ و نه صلح؛ چرا مذاکره بهتنهایی کافی نیست؟
فراتر از محاسبات رسانهای و نظامی، مسئله اصلی به تداوم وضعیت نه جنگ و نه صلح بازمیگردد؛ وضعیتی که میتواند برای جامعه، دولت و نیروهای نظامی فرساینده باشد. در این شرایط، خطر درگیری از بین نمیرود، اما هزینههای آن پیش از آغاز هر عملیات گستردهای بر کشور تحمیل میشود .
خروج از این بنبست را نمیتوان صرفاً به مذاکره تقلیل داد. جنگ ممکن است با تصمیم یک طرف آغاز شود، حتی اگر طرف دیگر خواهان آن نباشد؛ اما پایاندادن به جنگ از طریق توافق، به اراده و تعهد طرفین نیاز دارد. مذاکره زمانی میتواند به نتیجه برسد که طرف مقابل نیز به محدودکردن تنش و رعایت تعهدات توافقشده پایبند باشد .
بسیاری از تحلیلگران نظامی و همچنین گفته های ضمنی فرماندهان نشان می دهد که خروج از این وضعیت فقط با افزایش تنش و اقدام موفق و مؤثر نظامی ممکن است. تکرار اخبار افزایش احتمال حمله و عدم وقوع آن دستگاه تصمیم گیر جنگ را در یک وضعیت انتظاری و واکنشی قرار می دهد. توان قوی اما به هر حال محدودِ نیروهای مسلح را معطوف به آمادگی برای واکنش احتمالی می کند؛ به عبارت کامل تر انجام یک اقدام نظامی پرفشار علیه دشمن اسرائیلی-آمریکایی و متحدان منطقه ای آن احتیاج به آمادگی بالا و ترسیم استراتژی جامع دارد که وقوع یک وضعیت آماده باش توان ترسیم چنین استراتژی را کاهش می دهد؛ به اذعان بسیاری از تحلیلگران اقدام نظامی بن بست شکنی نیست که دشمن مستکبر ما امتحان نکرده باشد و حمله های نمادین هم نمی تواند کاری از پیش ببرد. هربار که شواهد اقدام نظامی از سوی آمریکا افزایش پیدا می کند، ترامپ در اوج آن احتمال ابهام آفرینی می کند. به احتمال بسیار قوی دلیل این نوع رفتار، سلب توان ترسیم استراتژی نظامی برون رفت از این وضعیت در جانب ایران است.
چاره چیست؟
در برابر تکرار تهدیدها، نخستین ضرورت آن است که ایران نه اسیر فضای روانی جنگ شود و نه به عادیشدن تهدیدها اجازه دهد آمادگی دفاعی را تضعیف کند. تصمیمگیری باید بر پایه ارزیابی اطلاعات معتبر، سنجش هزینهها و منافع، حفظ توان پاسخگویی و تشخیص مسئولانه موقعیت انجام شود؛ نه بر مبنای فشار کانالهای خبری یا ضرورت پاسخدادن به هر موج رسانهای .
ترور رهبران و مقامهای عالیرتبه، نقض جدی حقوق بینالملل و زمینهساز حق دفاع مشروع است؛ بعضی معتقدند بااینحال، حق دفاع مشروع به معنای نامحدودبودن هر اقدام تلافیجویانه نیست؛ اما به نظر می رسد این مسئله فقط دامنه انتخاب ما را محدود کرده در حالی که همچنان تهدید از سوی طرف مقابل علیه رهبر سوم جمهوری اسلامی همچنان پابرجا است.
همین ملاحظه درباره کشورهای همسایه نیز صدق میکند. در شرایط جنگی به شواهد معتبر و اذعان خصمانه طرف مقابل اصلا نیازی نیست. همینکه یک مهره را در پازل آمریکا تکان دهند، شایسته برخوردی محکم از سوی ایران هستند؛ جمهوری آذربایجان اولین کشوری بود که به تحریم هوایی ایران پیوست اما همچنان هیچ پاسخ درخوری دریافت نکرده است. عراق و پاکستان که سابقه دوستی خوبی با ما دارند در انجام محاصره هوایی و زمینی با آمریکا همکاری کردند. وقتی ما از فروش گاز به عراق هم از مردم خود انتقاد می شنویم و برای دوستی با عراق بر سر تسویه هزینه گاز نیز صبر می کنیم دلیلی ندارد که در هنگام شراکت با دشمن، همچنان از سر دوستی برخورد کنیم.
شاید برخورد محکم با آمریکا نیازمند حساب و کتاب گسترده است اما جلوگیری از صادرات LNG به پاکستان و صادرات گاز به عراق و قطع اتصال نخجوان به آذربایجان از طریق ایران دیگر حساب وکتاب نمی خواهد؛ تنبیه اماراتی که ادعای حاکمیت جزایر سه گانه را دارد و علنا به تأسیسات ما در لاوان حمله کرده است، دیگر جای تعلل ندارد.
چندی پیش یکی از مستندسازان نظامی ادعا کرد که بازپس گیری بحرین رویای همیشگی نیروهای مسلح ایران از زمان شاه تا کنون است و بلافاصله پس از حمله آمریکا به خارج مشروعیت چنین اقدامی ایجاد می شود. باید گفت پس از ترور عالی ترین مقام ایران و عزیزترین مسلمان جهان جایی برای انتظار مشروعیت بخشی به اقدامات نیست؛ هر اقدام لازمی مشروع است. اگر توان و اراده اقدام به فتح زمینی وجود دارد دستگاه محاسباتی و دستگاه تصمیم گیری نباید از تبعات حقوقی آن بترسد. دیگر این «کشک» رنگی ندارد.
جمعبندی؛ نه فریب آرامش را بخوریم، نه اسیر اضطراب شویم
بدون شواهد مستقل نمیتوان هیچیک از این توضیحها را علت قطعی همه موجهای خبری دانست . مهمتر از کشف انگیزه هر موج خبری، شناخت وضعیتی است که این تکرارها ایجاد میکنند: جامعهای که در انتظار حمله فرسوده میشود، اقتصادی که با نااطمینانی مواجه است و دستگاه تصمیمگیریای که باید همواره برای بدترین سناریو آماده بماند. این وضعیت، حتی بدون آغاز جنگ، هزینهزاست .
راه عبور از آن نه خوشبینی سادهانگارانه به منتفیشدن حمله است و نه واکنش شتابزده به هر خبر و تهدید. ایران به آمادگی دفاعی پایدار، اطلاعرسانی دقیق، انسجام اجتماعی، دیپلماسی واقعبینانه و بازدارندگی قابل اتکا نیاز دارد. هرچه تصمیمگیری از هیجان رسانهای فاصله بگیرد و بر ارزیابی مستند و محاسبه پیامدها استوار شود، امکان مدیریت بحران افزایش مییابد .
نباید هر موج خبری را نشانه قطعی آغاز جنگ دانست؛ همانطور که نباید تکرار نشدن حمله را نشانه پایان تهدید تلقی کرد . در این میدان، هوشیاری بدون اضطراب، بازدارندگی بدون ماجراجویی و مذاکره بدون چشمپوشی از منافع ملی، سه ضرورت بههمپیوستهاند.